342-مامان

هوالمحبوب

روزهایی درهم برهمی رو میگذرونم......از سر کار که عصر برمی گردم یادداشت مامان رو می بینم: داماد عزیزم.دختر مهربانم..خداحافظ......بغضم می گیره........اون سه روز مسافره و چند ماه بعدش من چند روز مسافرم؟؟؟؟؟........

انگاری یکی به دلم چنگ می کشه.........

این روزها حال خوبی ندارم.......

 

341-جمعه نامه

هوالمحبوب

بوی خوب برنج دودی توی خونه پیچیده........همه چیز مرتب و سرجای خودشه.....یه نفس راحت می کشم و pmc رو نگاه می کنم لیلا داره می خونه و منم همراش زمزمه می کنم:

گرچه از تو، یه جوابم ،نگرفتم این همه سال

می نویسم ،یا نوشتم، هر چه بود، حال و احوال

نامه بر باد ،نامه بر آب ،نامه های بی جواب

به نشونو، اسم اونکه، اومد و رفت، مثل یه خواب

چه غریبه، این دل من ،عشقتو از دست نمی ده

340- اینروزهای سخت

هوالمحبوب

این روزها که می گذرد ، هر روز
 احساس می کنم که کسی در باد
 فریاد می زند
 احساس می کنم که مرا
 از عمق جاده های مه آلود
 یک آشنای دور صدا می زند 
 (قیصر امین پور)

* می گذره....اینروزها داره می گذره و من هنوز.........

*نمی دونم.......نمیدونم

*پایه همیشگی!!!!!سعید هنوزم به این جمله ات اعتقاد داری؟؟؟؟

*دلم واسه بغل کشیدن سه تا برادرزاده ام  داره پر می کشه!!!!!!!!!!!

339-........

هوالمحبوب

کاش اونقدر بزرگ نمی شدیم که گاهی مجبور به گرفتن تصمیماتی بشیم که باعث دل کندن از افراد یا چیزهایی بشیم که یه عمر در کنارمون داشتیمشون.......

حالا دارم می رسم به اون حرف که در قبال چیزهایی که به دست میاریم ،چیزهایی رو هم از دست می دیم.........

و اون چیزی که منو داره دیوونه می کنه دل کندن از مادرمه که تمام دنیای کوچیک و صاف و ساده اش توی وجود من و برادرم خلاصه میشه........

نمی دونم! فکرم هیچ یاری به من نمی کنه!

مستأصلم........

 

338-تولد

هوالمحبوب

همسری خوبم ........تولدت مبارک.......

*هواپیما رو  که می بینم اونقدر با چشام دنبالش می کنم که حس می کنم زمین دور سرم می چرخه.........