341-جمعه نامه
هوالمحبوب
بوی خوب برنج دودی توی خونه پیچیده........همه چیز مرتب و سرجای خودشه.....یه نفس راحت می کشم و pmc رو نگاه می کنم لیلا داره می خونه و منم همراش زمزمه می کنم:
گرچه از تو، یه جوابم ،نگرفتم این همه سال
می نویسم ،یا نوشتم، هر چه بود، حال و احوال
نامه بر باد ،نامه بر آب ،نامه های بی جواب
به نشونو، اسم اونکه، اومد و رفت، مثل یه خواب
چه غریبه، این دل من ،عشقتو از دست نمی ده
+ نوشته شده در جمعه ۲۴ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۳:۱۳ ب.ظ توسط مسافر
|
كسي نمي داند