150- ترس؟؟؟؟؟؟؟

هوالمحبوب

۱۲۱

چند وقت پیش فرصتی پیش اومد تا بخاطر تاثیرپذیری از یه کتابی که داشتم می‌خوندمش، یه ورق کاغذ بردارم و ترسهام رو توش بنویسم. مي‌دونين بخش جالب ماجرا كجا بود؟

...

اغلب چيزايي كه ازشون مي‌ترسيدم، هيچ‌وقت برام رخ نداده بود. يعني تجربشون نكرده بودم...فقط مي‌ترسيدم نكنه يه روزي اتفاق بيفتن!

هرچند نمي‌خوام اثر اونا رو انكار كنم، اما گاهي با خودم فكر مي‌كنم آيا واقعا ارزش اين‌همه انرژي‌اي كه پاشون هدر مي‌دم رو دارن؟

التماس دعا

یا علی

مبعث بوی خاصی برام داره، بوي دو تا مسافر كه تو زندگي من هردوتاشون تأثير عجيبي داشتن......دوتا مسافر عزيز كه كلي دوستشون دارم......مسافري كه رفت و مسافري كه اومد!!!!!!!!!

هشتمین سالگرد پدرم هم رسید، بابايي، دختر دردونه لوس ننرت هنوز دوستت داره!!!!!!!

***يه دختر بچه شرو شيطونو تصور كن كه داره ميگه: گروه سرود دبستان نويدآينده تقديم مي‌كند و دستاشو با احساس تكون ميده!!!!!!

149- یادی از مسافرم

هوالمحبوب

۱۲۱

ديشب با همسري رفتيم پياده روي، كه از در مغازه‌ايي رد شدم كه بوي آشنايي داشت و بي‌اختيار دست  به همسري گفتم: بوي خونه مهرداد اومد......

ياد  اون خونه ويلايي  افتادم ، ۱۶ يا ۱۷ سال  پيش، زماني كه مدير توليد كارخونه مينو بود و هميشه اون انباري بزرگ خونه‌اش پر خوراكيهاي خوشمزه مينو بود......پفك نمكي مينو، كيت كت، شوشو و......

هر زمان كه من مي‌رفتم خرمدره (بين زنجان و ابهر) خونه مهرداد، اون انباري و آشپزخونه برام يه بوي خاصي داشت، كه بعد اون همه سال ديشب اون حسو دم يه مغازه كريستال فروشي پيدا كردم.....

راستي بعد ۸ سال بايد باور كنم ، كه مهرداد من يه سحر غم انگيز پر كشيد؟؟؟ مهردادم....برادرکم.....

 

بسيار گل كه از كف من برده است باد

اما من غمين

گلهاي ياد كسي را پر پر نمي‌كنم

من مرگ هيچ عزيزي را باور نمي‌كنم...........

التماس دعا

يا علي

148-روز پدر

هوالمحبوب

121

 

اي علي اي شاهكار اوستا آفرينش

اي جمالت جلوه گاه ذات پاك كبريايي

اي علي اي دست تو دست تواناي الاهي

اي علي اي حكم عالمگير تو حكم خدايي

***

اي علي نام تو و داغ تو را در سينه دارم

من بلوح سينه دردآشنا نقش تو كندم

هر دم آهنگ علي برخيزد از ناي وجودم

اي علي بشنو نواي عشق را از بند بندم

***

رزم را يكتا سواري، فتح را تنها اميدي

هان! تويي شير خدا سر حلقه شمشير زنها

عدل را نيكو پناهي، رحم را تنها نشاني

هان! تويي يار يتيمان، ياور بيت الحزنها

 

((مهدي سهيلي))

 

هرچي به مغزم فشار آوردم كه يه متن مناسب براي تولد حضرت علي بگذارم، چيزي جز شعر بالا و اون شعر قشنگ شهريار به ذهنم نرسيد كه اونم پارسال گذاشته بودمش: برو اي گداي مسكين..........

پس فردا روز پدر هست و  همينطور نزديكاي شب سال پدرمه، كه چقدر دلم براي دستاي مهربونش تنگه.......

ياد متن پارسال نجمه افتادم  براي روز پدر، براي  مسافر بی خداحافظی جاده زندگیم ، براي مهردادم........

چقدر جاي اونا خاليه..........

ولي امسال همسري هست، همسري گلم، روزت مبارك!!!!!!!!!!

و همينطور برادر خوبم كه بعد فوت بابا و  مهرداد، خيلي تلاش كرد كه جاي خاليشونو برام پر كنه ........

اصلا روز پدر به همه باباها  مبارك.........

التماس دعا

ياعلي

 

147- دوتا مطلب کاملا بی ربط!

هوالمحبوب

121

سلام...ممنون از دوستايي كه محبت كردن و اين مدت برام كامنت گذاشتن يا زنگ زدن و شروع زندگي مشتركمو با همسري تبريك گفتن.....مسير سختي بود كه به  لطف خدا انجام شد و من همسر مردي شدم كه يه روزي  از روي صميميت و بي‌غل و غشي ،داداشي صداش مي‌زدم ......

امروز ياد  يه خاطره بامزه از  دوران   كوتاه نامزديمون افتادم ، كه برام جالب بود اينجا بگذارمش:

براي خريد حلقه‌هامون رفتيم سراغ جواهر فروشي يكي از بستگانم، كه به علت تعمييرات مغازه‌اشون، يك شوي كوچيك طلا و جواهر برامون توي خونه‌اشون ترتيب داد و من و همسري  يك جفت حلقه پسنديديم و حلقه من كه اندازه انگشتم نبود ، موند پيششون  و دو شب مونده به مراسم عقدمون بايد مي‌رفتيم مي گرفتيم.......

.........خونه برادرم بودم ، كه  ساعت 9 شب موبايلم زنگ زد و فاميل عزيز گفت كه حلقه  حاضره و   براي گرفتنش بريم تا قبل از خوابشون خونه‌اشون..... اومدم خونه و  همسري شامشو خورد  و از اونجايي كه من با اين فاميلمون رودربايستي  اساسي دارم، با عجله لباسمو عوض كردم و رفتيم اونجا........

خيلي باكلاس رفتيم  تو خونه‌اشون كه بالاي مغازه‌اشون بود و حلقه‌ها رو چك كرديم و اومديم سمت خونه ، همسري وسط راه پياده شد كه بره سمت خونه خواهرش و من اومدم پشت فرمون ماشين كه برم خونه!!!!!!! مثل هميشه راحت رانندگي نمي‌كردم، و وقتي كه خونه رسيدم....... جلوي جا كفشي چشم موند: يه لنگه روفرشي مامان  و يه لنگه صندل من!!!!!! فوري به پاهاي خودم نگاه كردم اين پام يه لنگه رو فرشي مامان(با سايز پاي ۳۹) و اون پا صندل پاشنه 3 سانتي خودم( با سايز پاي 37)!!!!!!!

حالا پيدا كنيد پرتغال فروش را!!!!

فرداش که به همسری جریانو تعریف کردم کلی خندید، منم بهش گفتم از فوايد همسر ديوونه  اينه كه دائم از دست خل بازياش مي‌خندي!!!!!

التماس دعا

يا علي

اينروزها حال خاصي دارم، تفسيرش برام مشكله، دلم ميخواد  مثل رابينسون كروزوه ، برم يه جزيره دور افتاده كه از هياهوي زندگي ماشيني دور باشم، سكوت باشه و سكوت و صدالبته آرامش!!!!!! ذهنم خسته است!!!!!

 

مي‌دونم، دلتنگ مسافرم هستم، مهردادم!!!!!!!شايد هم بابايي، شايد هم  ميثم، اون يه قل از جوجه اردكها كه امروز اولين سالگردشه!!!!!!!

خسته‌ام!!!!!!!!

 

بارالها!
در پيشگاه تو ايستاده ام،
و دستهايم را بسوى تو بلند كرده ام،
آگاهم كه در بندگى ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى كرده ام،
اگر راه حيا را مى پيمودم از خواستن و دعا كردن مى ترسيدم...
ولىپروردگارم!
آن گاه كه شنيدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى خوانى ،
و آنان را به بخشش نيكو و ثواب وعده مى دهى ،
...
براى پيروى ندايت آمدم،
و به مهربانى هاى مهربانترين مهربانان پناه آوردم.

146-یک دعا

هوالمحبوب

۱۲۱

ِ وَ اُفَوَ اُفَوِّضُ امری إلَی الله إنَّ اللهَ بَصِیرُ بالعِبَاد «غافر/44»

و کارم را به خدا می سپارم ؛خداست که به {حال}بندگان {خود} بیناست

 

ترا در مهمات عالم خوانند و به درگاه تو در پریشانی ها تضرع و زاری می کنند . هیچ درد و رنج و پریشانی دفع نشود مگر آن که تو دفع گردانی و تو برطرف سازی و ای خدا ، گران حوادثی به من رسیده که مرا درهم شکسته و پریشان حال ساخته و مشکلاتی بر من وارد شده که مرا به رنج و غم افکنده به قدرت تو آن امور بر من وارد آمده و به اقتدار تو بر من رو آورده . پس غمی که تو آوردی کسی دیگر نتواند برد و مشکلی که تو فرستی غیر تو نتواند زایل کرد ، و دری که تو بر بندی دیگری نتواند گشود و اگر بگشایی نتواند بست ، آنچه را تو مشکل کنی کسی آسان نتواند ساخت و آنکه را تو خوارسازی کسی یاری نتواند کرد ، پس درود فرست ای خدا بر محمد و آلش و بر من به فضل و احسان در وسعت و آسایش بگشا و به قدرتت در قلبم لشکر هم ّ و غم را در هم شکن و به من در آنچه شکایت از آن دارم حسن ظن و خوش بینی عطا فرما و شیرینی صُنعت را در آنچه درخواست می کنم به من بچشان و از جانب خود به من رحمت و گشایش و خوشگواری عنایت فرما و برای من از لطف خود از هرجا راه خروجی الهام فرما و مرا از کار ملازمت وظایف بندگیت و به جای آوردن سنن و احکامت به هیچ کار مشغول مگردان . ای خدا از حوادثی که به من رسیده سینه ام تنگ و دلم پر از همّ و غم گردیده و تو بر دفع آنچه بدان مبتلا و به آن گرفتارم توانایی . پس تو آن (غم و دلتنگیم) را به کرمت زایل گردان و هر چند من مستوجب این لطف تو نباشم ، ای صاحب نعمت با کرامت پس تو قادری ای مهربانترین مهربانان عالم ، دعایم را اجابت فرما ای پروردگار عالمیان .

چقدر این دعای بالا به دلم نشست و دلم خواست اینجا بگذارمش.....

التماس دعا

یا علی