150- ترس؟؟؟؟؟؟؟
هوالمحبوب
۱۲۱
چند وقت پیش فرصتی پیش اومد تا بخاطر تاثیرپذیری از یه کتابی که داشتم میخوندمش، یه ورق کاغذ بردارم و ترسهام رو توش بنویسم. ميدونين بخش جالب ماجرا كجا بود؟
...
اغلب چيزايي كه ازشون ميترسيدم، هيچوقت برام رخ نداده بود. يعني تجربشون نكرده بودم...فقط ميترسيدم نكنه يه روزي اتفاق بيفتن!
هرچند نميخوام اثر اونا رو انكار كنم، اما گاهي با خودم فكر ميكنم آيا واقعا ارزش اينهمه انرژياي كه پاشون هدر ميدم رو دارن؟
التماس دعا
یا علی
مبعث بوی خاصی برام داره، بوي دو تا مسافر كه تو زندگي من هردوتاشون تأثير عجيبي داشتن......دوتا مسافر عزيز كه كلي دوستشون دارم......مسافري كه رفت و مسافري كه اومد!!!!!!!!!
هشتمین سالگرد پدرم هم رسید، بابايي، دختر دردونه لوس ننرت هنوز دوستت داره!!!!!!!
***يه دختر بچه شرو شيطونو تصور كن كه داره ميگه: گروه سرود دبستان نويدآينده تقديم ميكند و دستاشو با احساس تكون ميده!!!!!!

، منم بهش گفتم از فوايد همسر ديوونه اينه كه دائم از دست خل بازياش ميخندي!!!!!
كسي نمي داند