778-.........
هوالمحبوب
دلم ميخواد خونه باشي و برات مامان قرمه سبزي بپزه......... دلم ميخواد يه ظهر جمعه باشه توي همون اتاق رو به حياط و باد كولر اون پرده صورتي ها رو حركت بده......سر سفره غذا رو مزه مزه كني وبه مامان بگي چه عطر و بويي.......مامان مريض نباشه......بابا زنده باشه......اون يكي داداش آخراي سربازيش باشه....
دلم ميخواد بدوني كه من هنوز ديوونه اينم كه سفره عقد بچينم و اون تور سبزه رو بكشم سرم و تو بشي دامادم.......
دلم ميخواد باشي و من تمام لحظه هاي با تو بودنو سفت بغل كنم كه فرار نكنن.......بيتابتم پسر!
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۷:۴۲ ب.ظ توسط مسافر
|
كسي نمي داند