767-........
هوالمحبوب
دلم ماشين قرمز كوچولومونو ميخواست با همون فرمون سمت راستش، همون سي دي هايده امونو بزارم توش و برم و برم تا برسم به همون كنار ساحلي كه بهم آرامش ميداد........اون ساحل هميشه پر بود از شيشه هاي مش*روب و آب*جوي آدمهايي كه براي فرار از غمهاشون ميومدن كنار اون ساحل....
....... توقعم بيشتر بود ازت!
+ نوشته شده در شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۵:۴۷ ب.ظ توسط مسافر
|
كسي نمي داند