هوالمحبوب

دلم  ماشين قرمز كوچولومونو ميخواست با همون فرمون سمت راستش، همون سي دي هايده امونو بزارم توش و برم و برم تا برسم به همون كنار ساحلي كه بهم آرامش ميداد........اون ساحل هميشه پر بود از شيشه هاي مش*روب و آب*جوي آدمهايي كه براي فرار از غمهاشون ميومدن كنار اون ساحل....

....... توقعم بيشتر بود ازت!