746-......
هوالمحبوب
وقتی به مامان که همه اش تو تخت خوابه نگاه میکنم دلم میگیره..........انگار نه انگار این همون زنی هست که مهمونیهای بزرگ برگزار میکرد، هم خونه دار بود هم کار میکرد........
دلم تنگ میشه برای اون مامان، برای غذاهای بی نظیرش، برای نگهداری از پدرم با مریضی شدیدش.......دلم گرفته........
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۲ ق.ظ توسط مسافر
|
كسي نمي داند