207- امروز صبح
هوالمحبوب
121
دیدم نجمه توی وب لاگش اینو نوشته:
اما اه !من هنوز ان مسافر گمشده را پيدا نكرده ام من تنهاي تنها هستم ولي دارم !چيزها دارم!مادري به گرمي اولين پرتو خورشيد صبح زندگي...پدري گمشده به ياد ابهام جا پاهاي گمشده در سفر دور دست.........
قلبم یه جورایی جمع میشه و چنگ به دلم انگاری می خوره ، انگاری هنوز هم منتظر اون مسافر بلند قامتم هستم.....انگاری هنوز از صدا کردن اسمش تو دلم قند آب میشه و انگاری بغل کردنش تمامی غم و غصه ها وسختی ها رو از بین می بره.....
و هزارتا انگار دیگه..........
انگاری که نه............. ، واقعا دلم براش، نه برای خاکش، تنگ شده..........چه از هم دوریم......
.............
زیر لب زمزمه می کنم:
نه به انتظار یاری
نه ز یار انتظاری
التماس دعا
یاعلی
اینم یه روش تبریک عیده!(بهشت زهرا- اول فروردین ۸۶) قطعه ۴۶
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۰ ق.ظ توسط مسافر
|
كسي نمي داند