هوالمحبوب

۱۲۱

گاهی زندگی تيره می‌شه. برا همه امون همينطوره. اما اگه اون تيرگی رو ازش بدت نياد اونوقت يواش يواش ميآد و همه جای زندگيتو می‌پوشونه. بعد یه حس غریب و لذت‌بخش به آدم دست می‌ده . چون از اون به بعد دیگه آدم فکر می‌کنه به عمق وجود همه چیز پی برده و فهميده که همه جا پر از ريا و کثافت و سياهی و ... است. بعد لبخندی از يه پيروزی تلخ رو لباش می‌شينه و قل می‌خوره می‌ره پايين تو قهقرا. می‌دونی اميدوار بودن کار هر کسی نيست. چون اغلب آدم‌های اطرافش فکر می‌کنن بنده خدا فلانی زيادی ساده‌ست و ديوونه  و ... ولی اونا نمی‌فهمن همون آدم مثبت انديش و به ظاهر ساده تا چه اندازه هر روز تلاش می‌کنه تا نور اميدشو روشن نگه داره ، نه تنها برای خودش بلکه برا آدمهای دور و برش. شايد اونا هم بهش احتياج داشته باشن. و این کار هر کسی نیست. اميدوارم بميرد،اما نه تو!!! بلکه اون حس خاصی که تو وجودت سبب شده اينقدر بی‌انگيزه باشی. بعد اميدوارم دوباره متولد بشی. شاداب‌تر از قبل. کاری از دست من بر می‌آمد بهم بگو...

اينو براي دوتا دوست خوب وب‌لاگ نويس نوشتم كه چند وقتيه به قول خودشون دلشون گرفته و كمي نااميدن!!

التماس دعا

يا علي

***بابا remote control!!!!بابا مهم!!!!!

**ماماني خوبم، جاتون از ديشب خاليه.....زيارتتون قبول باشه...خونه جداً بدون شما بي‌صفاست!

 

**..... خوابي

دزدکــــــــــــــــــــــی

از پشت پنجره اتاق

 مي‌بينمت

 فرداش فکر می کنی

 همه‌اش يه رويا بوده!!!

ومن

به سحری فکر می کنم

که فرشته ایی آسمانی

بشارت عاشقانه ایی

برای بودن داد!