هوالمحبوب

121

 ديشب افطار خونه برادرم بوديم و طبق معمول وروجك خان كه حالا كلاس اوله، از بغل عمه‌خانم پايين نيومد ....وروجك:عمبه (عمه به زبون وروجك) بيا يه چيزي مي خوام در گوشت بگم! عمه نفيسه: چي وروجك؟  سكوت  و بعد صداي يه مـــــــــــــاچ  آبدار و بعدش هم در رفتن آقا پشت مبلها ......حالا خوبه آقا از ماچ بدشون مياد و تا يكي ماچشون مي كنه نامردي نمي‌كنه و جلوي طرف صورتشو با آستينش پاك مي‌كنه ، اما طبق قاعده ايشون من تنها استثناء ممكنه در اين مورد هستم(چه افتخاري).....بعد افطار هم كه يه قدم زدن كوتاه و راه رفتن روي برگهاي خشك پاييزي و  تنفس در هواي شبانه و دلچسب پائيزي و شنيدن حرفهايي كه حس مي‌كنم هيچ وقت برام كهنه نمي‌شن ....

آخر شب، وقتي وروجك تو رختخوابه و داره از خواب غش مي كنه:

عمبه نفيسه دوست دارم!!!و چهره عمه نفيسه:....سكوت و بعد چند لحظه....عمبه نفيسه؟؟؟؟؟ 

جان عمه؟؟؟؟وروجك:پس بريم شام پيتزا بخوريم!!!!؟؟؟؟ و چهره عمه نفيسه !!!!

---------------------------------

امروز  صبح همه‌اش اين تصنيف از استاد شجريان رو بي اختيار توي ذهنم با خودم تكرار مي كردم:

         عاشقان مستند و ما ديوانه‌ايم   عارفان شمعند و ما پروانه‌ايم

ما ز عقل خويشتن بيگانه ايم        لاجرم دردي کش مي خانه ايم

در ازل دادند چون جام الست        تا ابد ما مست آن پيمانه ايم

 

التماس دعا

يا علي

 از محمد خبر قابل توجهي ندارم  كه خوب باشه.....11روز شده كه محمد تو كما هست....بين موندن و نمودن.....امروزم مي‌رم بازم  بيمارستان ....