112- از محمد رضا خان(وروجک الدوله)
هوالمحبوب
121
ديشب افطار خونه برادرم بوديم و طبق معمول وروجك خان كه حالا كلاس اوله، از بغل عمهخانم پايين نيومد ....وروجك:عمبه (عمه به زبون وروجك) بيا يه چيزي مي خوام در گوشت بگم! عمه نفيسه: چي وروجك؟
سكوت و بعد صداي يه مـــــــــــــاچ آبدار
و بعدش هم در رفتن آقا پشت مبلها
......حالا خوبه آقا از ماچ بدشون مياد و تا يكي ماچشون مي كنه نامردي نميكنه و جلوي طرف صورتشو با آستينش پاك ميكنه ، اما طبق قاعده ايشون من تنها استثناء ممكنه در اين مورد هستم(چه افتخاري
).....بعد افطار هم كه يه قدم زدن كوتاه و راه رفتن روي برگهاي خشك پاييزي و تنفس در هواي شبانه و دلچسب پائيزي و شنيدن حرفهايي كه حس ميكنم هيچ وقت برام كهنه نميشن ....
آخر شب، وقتي وروجك تو رختخوابه و داره از خواب غش مي كنه:
عمبه نفيسه دوست دارم!!!
و چهره عمه نفيسه:![]()
....سكوت و بعد چند لحظه....عمبه نفيسه؟؟؟؟؟
جان عمه؟؟؟؟
وروجك:پس بريم شام پيتزا بخوريم!!!!؟؟؟؟ و چهره عمه نفيسه ![]()

!!!!
---------------------------------
امروز صبح همهاش اين تصنيف از استاد شجريان رو بي اختيار توي ذهنم با خودم تكرار مي كردم:
عاشقان مستند و ما ديوانهايم عارفان شمعند و ما پروانهايم
ما ز عقل خويشتن بيگانه ايم لاجرم دردي کش مي خانه ايم
در ازل دادند چون جام الست تا ابد ما مست آن پيمانه ايم
التماس دعا
يا علي
كسي نمي داند