98-سحرنامه!
هوالمحبوب
121
نيمه شعبان امسال يه حال خاص داشتم.....هنوز گيجم ومنگ و در خواب وبيداريام!!!
خودمو سپردم كاملاً دست خدا....محكمم و تكيه گاه محكمي دارم كه در اين مدت برزخيام در كنارم بود صبورانه و صميمانه و بي غرض كمكم كرده .......اين محبتشو فراموش نميكنم!.......
در این لحظه سحرگاهان که همه آرمیده اند ... با تو سخن می گویم.
آنچنان که صورتم بر افروخته و گونوانم نمناک و چشمانم بارانی.......
چنان به تو امید دارم که گویی در کنار منی ...
چنان به تو چشم دوخته ام که گویی معشوق منی ...
و چنان از تو سخن می گویم که گویی تقدیرت رابرمن نمایان ساخته ای
بار الها ....
مرا به مقامی برسان که سعادت لحظه ای با تو بودن را بچشم .
آشنا با تو شدم تادلم آرام گرفت عهد بیگانه شکستم به خدا
التماس دعا
يا علی
------------
سميه عزيزم، اين روزها سوگوار عزيزی هست،براش از خدا صبر طلب میكنم!
كسي نمي داند