هوالمحبوب

121

نيمه شعبان امسال يه حال خاص داشتم.....هنوز گيجم ومنگ  و در خواب وبيداري‌ام!!!

خودمو سپردم كاملاً دست خدا....محكمم و تكيه گاه محكمي دارم كه در اين مدت برزخي‌ام در كنارم بود صبورانه و صميمانه و بي غرض كمكم كرده .......اين محبتشو فراموش نمي‌كنم!.......

در این لحظه سحرگاهان که همه آرمیده اند ... با تو سخن می گویم.

  آنچنان که صورتم بر افروخته و گونوانم نمناک و چشمانم بارانی.......

  چنان به تو امید دارم که گویی در کنار منی ...

  چنان به تو چشم دوخته ام که گویی معشوق منی ...

  و چنان از تو سخن می گویم که گویی تقدیرت رابرمن نمایان ساخته ای

  بار الها ....

  مرا به مقامی برسان که سعادت لحظه ای با تو بودن را بچشم .

   آشنا با تو شدم تادلم آرام گرفت      عهد بیگانه شکستم به خدا

التماس دعا

يا علی

------------

سميه عزيزم، اين روزها سوگوار عزيزی هست،براش از خدا صبر طلب می‌كنم!