هوالمحبوب
خیلی رابطه ها و دوستی ها برام مدتهاست تموم شده است و تمایلی به سرگیری مجددشون ندارم.....البته بی اغراق بگم اونا هم تمایلی ندارن............یادمه یکی از فامیلها که ازدواج کرد همسرش پای همه دوستا و آشناهای قدیمو از زندگیش برید و رو هرکدوم یه وصله چسبوند و این بنده خدا هم قبول کرد..........هر وقت پای حرفاش نشستم از هر کی یه چیز گفت.........فلانی سرطان گرفته نفرینای منه...........فلانی کاسبی اش خوب نیست آه منه............چرا فلانی این چیزو گفت.......
این چند سالی که ازدواج کردم ، می بینم که یه فرد چقدر میتونه نقش مهمی رو در رابط داشتن با خانواده/ دوستای خودش یا همسرش بازی کنه.........می تونه از یه نکته منفی خانواده همسرش کاه بسازه و از یه نقطه قوت خانواده خودش کاخ........
اینو اینجا نوشتم یادم نره ، دیروز که عید بود اومدم اس ام اس بزنم به این بنده خدا اما دستم نرفت.........به قول مامان محبت که تزریقی نیست.........
این که چی دیده و به تریج قباش برخورده هم مهم نیست، این بنده خدا با همه مشکل داره پس مشکل من نیست...........دلم برای همسرش می سوزه آدم فداکار و خوبیه که اینقدر مراعات حال همسرشو میکنه خودش و احساساتشم یادش رفته .........برای من که فرد قابل احترامیه
خیلی وقت میخواستم بنویسمش این حرفو...........
خوش باشه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۷:۳۶ ب.ظ توسط مسافر
|