597-.برای هاله

هوالمحبوب
دلم هوس غذا پختن تو گمجی کرده که هاله برام آورده........یه باقالی قاتق یا یه میرزا قاسمی یا اصلا یه خوراک مرغ و آلو..............نمی دونم دلیل عشق من به غذاهای گیلانی چیه؟؟منی که مطمئنم هفت جد و آبادم از شمال گذر هم نکردن...........
لپ کلام...........هاله هوس غذاهاتو کردم،هوس مهمون نوازی و خوش گذشتهای توی خونه اتون.....
دوستی باهاتو دوست دارم گذشته از همه این حرفها........

596-...........

هوالمحبوب
امشب دلم هوای بابارو کرده، این هفته خیلی یادش کردم.........دلم خاکشو می خواست و یه دل سیر نشستن سر خاکش..........اما هیچ وقت نشده، چون مهرداد اونطرفتر هست.........
دلم میخواد بدونه یادش کردم.........

595-.........

هوالمحبوب
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست – تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
 واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس – طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
 زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من – بر امید دانهای افتادهام در دام دوست
دلم میخواست برات یه نامه مینوشتم.......اما واقعا هیچ آدرسی ازت نیست.......انگار همون روز که رفتی همه چی رو با خودت بردی.......
حالا برات اینجا نامه مینویسم که بخونی و بدونی که به دعات احتیاج دارم........تقصیر خودته که اینقدر لوس بارم آوردی ولی باور کن که احتیاج بهت دارم الان ......

594-...

هوالمحبوب

زیاد حرفی نمانده

از آن همه کلمه هایی که درجیب داشتم

خاطره ای نمانده

از چیزی که در ذهن داشتم.

(ماهور)

593-.....

هوالمحبوب
دلم ظهر روزهای جمعه خونه قدیمی مونو میخواست که حالا گویا شده آپارتمان......دلم میخواست یه متکا مینداختم زیر سرم و روبه کولر میخوابیدم و پرده های صورتی که مامان دوخته بود رو می دیدم وقتی که باد کولر تکونشون میداد.......همه جا سکوت بود، همه خواب بودن........
چند سال گذشته.............