527-.....

هوالمحبوب

یه قهوه داغ و یه پنجره که ازش بارون قشنگ بیرونو نگاه می کنم.........گلهای حسن یوسفم دارن از بارون سیراب میشن......خونه تمیزه و بوی قرمه سبزی که برای مهمونها پختم خونه رو برداشته.......چپتر 3 رو باید شروع کنم.......

کاش مامان اینجا کنارم بود......

خدایا تو کریمی!!تو رحیمی!!!

خدایا......

526-سفر

هوالمحبوب

سفرکوتاه خوبی به ملاکا داشتم و حالا باید بشینم سر درسم تا بالاخره تموم شه

چندتایی از عکسها رو اینجا می گذارم

  1. کلیسای قدیمی شهر
  2. اینو که می بینین یاد اصفهان بیوفتین و میدون نقش جهان و درشکه هاش. با این تفاوت که اینا ضبطهای قوی دارن که آهنگهای قشنگی ازش پخش می شه.
  3. تاریخ سنگ قبر رو دقت کنین........در حدودهای همین سال بود که هلندیها مالزی رو از طریق ملاکا تصرف کردن و این کلیسارو برای عبادتشون ساختن....
  4. این کلیسای دیگه همون کلیسای شماره ۳ هست که خیلی مقدس براشون هست و ۹ماه جنازه یکی از قدیسین اونجا بوده تا به گوای هند برگرده .
  5. منظره شهر از فراز تپه ایی که کلیسا اونجا بنا شده

 

 

 

525-هاری رایا

هوالمحبوب

عاشق عید فطرهای مالزی و مراسم های مخصوصشم که مطمئنم بعد از ترک مالزی همیشه چشمم دنبالشه.......

نماز عید توی دانشگاه و صبحانه مهمون دانشگاه و بعد تند و تند رفتیم که بریم اپن هاوس پادشاه که نبود و پسرشو از نزدیک دیدیم و حرف زدیم..........

و بعد همینطوری رفتیم اپن هاوس یکی دیگه از مقامات که 100 برابر بهتر از مراسم پادشاه بود و کلی غذاهای تشریفاتی اونجا بود و جالبه که صاحبخونه هم شخصا سر میزها می چرخید و تبریک می گفت و دعوت میکرد که غذا بخورن مردم .........وقتی مارو از دور دید اومد سمت ما و حرف زدیم باهاش و تازه فهمیدیم از هیئت امنای دانشگاه هم هست......

باز هم جا بود برای بازدید اما دیگه خسته شده بودیم و اومدیم خونه.........

تو راه فکر می کنم چرا تو ایران رسم نیست که مقامات دولتی و محلی در خونه هاشونو رو به مردم عادی از هر مذهب و قشری باز کنن و شخصا با روی باز به استقبال مردم برن.........

تا اونجایی که خبر دارم این مراسم چند روز برگزار میشه به مناسبت عیدفطر و خیلی از مردم هم غذارو می کشیدن می بردن و من خیلی دلم می خواست که اون یخچال بستنی شونو بیارم خونه......اما دیگه گفتم باشه دفعه بعد!فکر کنم تا مصرف یک سالم بستنی داشتم......

اینم عکس یه مراسم اپن هاوس که امروز رفتیم امیدوارم فیلتر نباشه ایران

لینکهای دیگه این عکس در صورتی که ایران باز نمیشه

http://www.bilder-upload.eu/show.php?file=4Kj3VE9QIrDxXxr.jpg

یا

http://www.bilder-space.de/bilder/0aa517-1284265778.jpg

یا

http://www.fotos-hochladen.net/view/dsc00615259agsfv.jpg



524- صبحنامه

هوالمحبوب

4 صبح  هست و من وهمسری عین جغد بیداریم تا نماز صبح که از اونور بخوابیم.....

اینروزها با این صفحه جی.میلم حال می کنم که هر هوایی شهرمون بشه اونم همین طوری میشه الان اینجا رعدو برقه و بارون........حسن یوسف هام توی بالکون منتظر بارون هستن...........

حسن یوسفها عاشق آفتاب هستن و وقتی بی آب میشن برگاشون میریزه.....کلا گلهایی حساسی هستن و من یادمه که این چندتا حسن یوسفو با بدبختی از ایران آوردم اینجا!!!!!!!حالا رشد خوبی کردن شکر خدا و من با وسواس هرروز چکشون می کنم......

این ارثی هست که از دو پدربزرگ مرحومم گرفتم و از مامان که خدا زنده نگهش داره.....

خلاصه من عاشق حسن یوسف هستم

*شبهای قدر هم گذشت و من اندر خم یه کوچه!!!!

523-احیا در اینجا

هوالمحبوب

فایده زندگی ما توی یه کشور چند ملیتی و چند مذهبی آداپته شدن با فرهنگ اون کشوره........مثلا وقتی اینجا معبد هندیها میریم کفش و جورابمونو در میاریم و میگذاریم یه گوشه(روبرو گذاشتن کفش رو بی احترامی به خداشون می دونن) و می ریم تو معبد.......یا معبد چینی ها هم همینطور.....اینجا مسجدهاشون هم رسم ندارن با جوراب بری توشون.......

اینا رو گفتم که بگم به مذهبهای دیگه احترام گذاشتن ادب فرد هست.....حالا لزوما نباید تو به اون دین یا فرهنگ اعتقاد داشته باشی........

مراسم شبهای احیا رو به دلایل شخصی نرفتم که توسط انجمن ایرانیها برگزار شده بود ولی عکسهاشو تو فیس بوک دیدم.....توی مراسم احیا و دعاهای اون شب چند تا دختر و پسر ایرانی دیدم که هیچ رعایت ادب و احترام به اون مجلسو نداشتن و با رکابی و شلوارک و ........اومده بودن........نمیخوام بگم که چرا اینطوری لباس می پوشن و میگردن چون یه مسئله شخصیه

 می خوام بگم به دلایل بالا باید احترام میگذاشتن به مجلسی که توش اومده بودن.....

پارسال که نماز عید فطر بود یادمه چندتا خانم ژاپنی مهمون بودن که موقع نماز شنلهایی که برای ورود بی حجابها به مساجد هستن رو سرشون کردن و اومدن یه گوشه نشستن

بحث احترامه نه اعتقاد!

یاد اون دوست کلیمی مامان میوفتم که مامان میگفت قبل انقلاب که حجاب هم اجباری نبود هروقت میومد خونه ما به احترام مامان یه روسری می انداخت سرش......