245-برای پدرم
هوالمحبوب
برای پدرم:
مدتهاست که دلم هوای آغوش گرمتو کرده که پناهگاه کودکی های من بود.......خیلی وقته که اون حسو به فراموشی سپردم و حالا کلی مسئولیت رو دوشمه: مسئولیتهای یک زندگی مشترک، مسئولیتهای یک کار ، دخترک مادری رنجور و مریض که داغ جوانی رعنا بر دل دارد و خواهر کوچک برادری که گاه گاه دردو دلهایی نهان با من دارد.........
فکر مامان و وابسته شدن بیش از بیش من به این فرشته مهربان، که این روزها روز به روز تحلیل می رود ، و دوری احتمالی من از او به خاطر شغل احتمالی همسری تمامی فکر و ذکر مرا مشغول نموده است .
و من در این میان خود را به فراموشی سپرده ام ........
به دعایت سخت محتاجم............
التماس دعا

كسي نمي داند