245-برای پدرم

هوالمحبوب

 

برای پدرم:

مدتهاست که دلم هوای آغوش گرمتو کرده که پناهگاه  کودکی های من بود.......خیلی وقته که اون حسو به فراموشی سپردم و حالا  کلی مسئولیت رو دوشمه: مسئولیتهای یک زندگی  مشترک،  مسئولیتهای یک کار ، دخترک مادری رنجور و مریض که داغ جوانی رعنا بر دل دارد و خواهر کوچک برادری که گاه گاه دردو دلهایی نهان با من دارد.........

فکر  مامان و وابسته شدن بیش از بیش من به این فرشته مهربان، که  این روزها روز به روز تحلیل می رود ، و دوری احتمالی من از او به خاطر شغل احتمالی همسری تمامی فکر و ذکر مرا مشغول نموده است .

و من در این میان خود را به فراموشی سپرده ام ........

به دعایت سخت محتاجم............

 

** ( ساعت ۵.۳۰ عصر اضافه شد) :

برای برادرم:

تلوزیون دستگاه شوک و بیمارستان و سی.سی. یو نشون داد و جوونی که داشتن با شوک به زندگی برش می گردوندن........بی اختیار دلم هواتو کرد....ببینم  مهرداد،لحظه  آخر هم  که داشتن شوک می دادنت همینطوری ماسک رو دهنت بود؟؟؟ خدا می دونه اون لحظه به تو چی گذشت و کسی چه می دونه تا ابد به ما چی می گذره؟ می دونم باید قوی باشم........اما.......

التماس دعا

 

 

 

 

244- شکرگزاری

هوالمحبوب

بعد از 12 روز دراختیار قرارگرفتن توسط رئیس لرمون، با 5 پیشنهاد کار در معاونت های مختلف شرکت ، بالاخره  دیروز نامه اعلام نیاز من توسط یکی از معاونت ها خورده شد و رئیس لر که شوکه شده بود  از امضاء نامه جابه جایی من خودداری کرد که در این جا از دفتر مدیر عامل طی یک عملیات پلیسی به ایشون تفهیم شد که نامه این خانم امضاء باید بشه و شد!!!

شاید فکر می کرد توی این 13 سال کار اینقدر خوبی نکاشته بودم که الان درو کنم و حالا با افتخار اینجا می نویسم، که مدیرانی برای کار من اقدام کردند که  مقامشون 100 برابر بالاتر از رئیس لرمون بود که اومدنش به اینجا رشوه ایی بود برای افتتاح  پروژه ایی در اطراف تهران! و نه سابقه کار مدیریتی داشت و نه تجربه ایی! و 2روز بعد از اختیار کارگزینی قرار گرفتنم ، دومین نیروی فرمایشی ایشون به  این معاونت اومد و من  سومین نفری بودم که  از ماه خرداد تا کنون از این جا در اختیار کارگزینی قرار گرفتم وآخرین سمتم سرپرست اینجا!

 

بگذریم……

این مدت برام درس جالبی داشت. اولی سکوت زمانی که شخصیتت داره له می شه و به ارزشهات بی احترامی می شه معنا نداره  و  دوم شناخت آدمهایی  که اسمشون همکاره و گاهاً دوست ! ولی سلامشون  بی طمع نیست!!!!!!! و در صورت نفعشون بهت سلام می کنن! مراقب این آدمها باشین و در هر لحظه از زندگی توکلتونو از دست ندین که شاید در پس پرده رازهایی نهان باشه که من و تو ازش بی خبریم!

یا علی

243- .......

هوالمحبوب

شب که می رسد از کناره ها
گریه می کنم با ستاره ها


همچو خامشان بسته ام زبان
حرف من بخوان از اشاره ها

ما ز اسب و اصل افتاده ایم
ما پیاده ایم ای سواره ها                 (حسین منزوی)
 
 روزهای بدی رو دارم می گذرونم  وبه خودم امید می دم که همه چیز تموم میشه........ نمی دونم این بی برنامه گی توی اداره ما از برکات  دولت هفتم(هشتم؟) هستش یا خبر نداشتن آقای قالیباف شهردار محترم و شورای شهر از عملکرد مدیران بی کفایت  سفارش شده  اشون؟
 باید صبور بود و توکل کرد...........همین
 

242- سماع

هوالمحبوب

 یه دف  می خوام و یه لباس سفید بلند و  نوایی آسمونی و روحانی که منو از خود بیخود کنه و یه باطن پاک پاک از گناه........زمزمه ایی تو گوشمه:

هو الحق و هو الهو

چند وقتیه که بوسیدم و گذاشتمشون کنار؟؟؟؟؟؟دور شدم.....دورتر از دور.......

پیدا شدنم؟ با خداست!!

سخت محتاج دعای خوبانم .............

یا علی

241- بارون

هوالمحبوب

دلم یه بارون حسابی می خواد ، که برم زیرش  راه برم.....دلم حسابی بارونیه!

کی می دونه چی پیش میاد؟؟ تو می دونی؟

دلم بارونیه!

راستی آقای قالیباف می دونی چی داره تو اداراتت می گذره؟؟نه! نمی دونی!