755-......
هوالمحبوب
هفته پيش كه مامان يهو افت فشار شديد پيدا كرد و رفت تو كما.......فهميدم ديگه توقع اوضاع خوبي نميره.
داروهاي پار*كينسون هم به داروهاي آل*زايمر لعنتيش اضافه شد و حالا بايد مشت مشت قرص اونم با نهايت دوز دارويي بخوره......فهميدم كه اوضاع مرتب نيست
حالا كفش سايز 42 همسرو جاي كفش سايز 38 خودش ميپوشه و نميفهمه كه اشتباهه........ميفهمم كه ديگه اين مامان اون مامان نيست واسه من و آلزايمر و پار*كينسون داره عين گياه عشقه تو وجودش سريع ريشه ميدونه......
قرارم و صبوريمو رو اين روزها بيشتر از دست ميدم......
یا حبیب من لا حبیب له.........
كسي نمي داند