397-آیت الله بهجت

هوالمحبوب

سعادت بود که دوبار این مرد نازنین رو از نزدیک ببینم ولی هردوبار هم با اینکه  نزدیکش بودم زبونم بند اومد باهاش حرف بزنم.......

به قول همکارم که اونم مرد نیکی هست و از مریداش بود می گفت حرف زدن با این مرد سعادت می خواد و من این سعادتو هیچ وقت پیدا نکردم......

خیلی دلم می خواست یه روز نماز صبح رو تو  اون مسجد کوچیک فاطمه زهرا  به امامت اون بخونم که قسمت هیچ وقت نشد.......

روحش شاد..........

396- امروز

هوالمحبوب

امروزظهر که داشتم برمیگشتم خونه و اون آهنگ قشنگ فردا تو می آیی هومند عقیلی رو گوش می دادم که همسری برام رایت کرده بود،بی اختیار پرتاب شدم به مدتها قبل به همون  روزهای بهاری که این آهنگ با خودم زمزمه می کردم

امشب تا می شد گل توی گلدونها جا دادم

 بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها

فردا تو می آیی

 بعد از جداییها

 آن بی وفاییها

فردا تو میآیی

 از خونه ما ناامیدیها سفر کرده

گویا دعاهای من خسته اثر کرده...


 

395-......

هوالمحبوب

زندگی بازی جالبیه!!!!ازش سردر نمیاری!!!!!!

*در نقش مارکوپولوی تهران گرد زندگی بسی زیبا می باشد......سعید دو هفته دیگه میاد ایران

394- تهران نوشت

هوالمحبوب

توی گیت خروج فرودگاه کی.ال با یه دختری همراهم که بهم میگه خسته شدم هی میرم ایران و بر می گردم..بهش لبخند می زنم و هیچی نمیگم

موقع سوار شدن به هواپیمای سوپردولوکس ایران ایر دوباره می بینمش که داره به چند تا خانم ایرانی توریست با یه لهجه عجیب غریب  میگه: تو فرودگاه ایران به لباس من گیر نمی دن؟؟آخه من خیلی وقته ایران نرفتم از شرایط ایران بی خبرم.......خانمهای ایرانی هم با حسرت نگاهش می کنن و می گن چند وقته ایران نبودی میگه از مهر پارسال!!!!! نگاهش بهم میافته لبختد بهش می زنم و از کنارش رد میشم!!!!!

*اینروزا شدم مارکوپولوی تهران گرد!!!!!!!!از بس هر کارم یه گوشه این شهر گیره!

393-من اینجام!!!!!!!!

هوالمحبوب

صبح که پا می شم  میرم توی حیاط خونه پدریم و صورتمو می کشم به برگهای درخت توت توی حیاط و با تمام وجود نفس می کشم........

دیروز در اقدامی غافلگیر کننده اومدم ایران........کلی کار انجام نشده هست که دست بوس منن!!!