230- اولین سالگرد
هوالمحبوب

ساعت از 11ظهر گذشته و هرچی فکر کردم نتونستم افکارمو اول روی کاغذ بیارم و بعد توی این دنیای مجازی........وبلاگم امروز منتظر یه متنه از من، یه متن برای بیاد آوری اینکه منو همسری یک ساله که در کنار هم هستیم.........
توی این یک سالی که من و سعید زندگی مونو شروع کردیم، شاید روز به روز درسهای جدید ازش گرفتم که برام گرانبهاترین هدیه است...........صبرش و عزت نفسش و گذشتش، تواضعش و حفظ حرمتش و ادبش، انسانیتش و حس نوع دوستیش و مهمتر از همه خانواده دوستیش و احساس وظیفه ایی که نسبت به خانواده داره.........فروتنی اش و بی ریا بودنش با وجود خیلی برتریها که در سعید می بینم...........
همه و همه منو روز به روز به این باور می رسونه که بی شک و تردید فرشته ایی در زندگی من هست که به پاس دعای پدر و مادرم و مسافر بی خداحافظی ام از درگاه لطف بی کران خداوندگار مهربانم دریافت کرده ام.......
برای گفتن و نوشتن حرف زیاده و تمایل من کمتر به نوشتن از او در این دنیای مجازی....... دوست دارم از این حس با احترام یاد کنم ، که در وجود من یک حس نوپا نبوده ونیست........
فردا به یادبود این اتفاق شیرین به اتفاق خانواده هامون توی رستورانی جمع میشیم که بعدا مفصل ازش می نویسم..........
جای دخترکی که من دوستش دارم ، فردا خالیتر از خالیه!!!!!!
التماس دعا

این کلاسش منو کشته
كسي نمي داند