هوالمحبوب
۱۲۱
امروز بعد از پل سيدخندان، ياد اون روزي افتادم(شايد بيش از ۱۰ سال پيش) كه با اون بي ام و ۲۰۰۲ كه كارخونه انداخته بود زير پات، وايستاديم تا اون يكي همكارت بياد و بعد رسوندن من به دانشگاه، با هم بريد براي امتحانات ايزو ۹۰۰۲ كارخونهاتون!!!!!!
اون گواهينامه وقتي رسيد و توي دفتر كارخونه ات نصب شد كه خواهري رو آورده بودن توي كارخونه توي اون اتاقت تا صورتشو توي اون روپوش سفيد آويزوونت قايم كنه و بلند بلند گريه كنه.......اون روز اين سوالو داشت از خودش كه چه طور غم نبودنتو تحمل كنه و هنوز هم كه هنوزه جوابشو پيدا نكرده........
دلتنگ دستاتم، دلتنگ حرفاتم.......چه خستهام......چه بيتابم!
مهردادم.......ترا گم كرده ام..........
.........
تو را گم كرده ام امروز
و حالا لحظه هاي من
گرفتار سكوتي سرد و سنگينند
...............
نمي دانم چه خواهد شد
پر از دلشوره ام
بي تاب و دلگيرم
كجا ماندي
كه من بي تو هزاران بار، در هر
لحظه مي ميرم.....
+ نوشته شده در یکشنبه ۳ دی ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۲۰ ب.ظ توسط مسافر
|