هوالمحبوب
۱۲۱
اینروزها چقدر علاقه به این آهنگ محمد اصفهانی پیدا کردم، حال خاصي دارم.......يه پارادوكس بين تمام تضادهاي موجود دنيا......
|
مرو اي دوست |
|
شعر : سعدي ترانه : اهورا يمان |
|
تو ساعتي ننشستي که آتشي بنشاني |
بر آتش تو نشستيم و دود شوق بر آمد |
|
|
|
|
|
مرو اي دوست مرو اي دوست |
|
|
مرو از دست من اي يار که منم زنده به بوي تو |
|
|
مرو اي دوست مرو اي دوست |
|
|
بنشين با من و دل بنشين تا برسم مگر |
|
|
تو نباشي چه اميدي به دل خسته من |
|
|
تو که خاموشي بي تو به شام و سحر |
|
|
مرو اي دوست مرو اي دوست |
|
|
مرو از دست من اي يار که منم زنده به بوي تو |
|
|
بنشين تا بنشاني نفسي آتش دل |
|
|
چه کنم با دل تنها که نشد باور من |
|
|
تو و ويراني ، خاموشي |
|
|
چه کنم با دل تنها |
|
|
چه کنم با اين درد |
التماس دعا
يا علي
دو ماهي هست كه فشرده روي يك پروژه كار ميكنم و ديروز صبح اتفاقي مناقصه اين پروژهرو ديديم كه يه واحد ديگه از شركتمون اونو داده بود با يه شماره تماس و يه اي.ميل ديگه!! كلي حرص خوردم از بيبرنامهگيهاي اين ادارات دولتي........آخه جديداً يكي از دوستاي آقاي معاونتمون بيكار و بيجا بوده ، آقاي معاونت ما هم رئوف و رقيقالقلب! گفته يه پست سازماني براي اين فلك زده بسازم كه ساخت، بايد نشست و ديد كه اين آقاي جديد كه كاپشن از تنش توي اين گرما در نميياد و تخصصي توي اين كار نداره چيميكنه؟
اين آقاي معاونت ما كه ميگن يه دندون پزشكه و سمتهاي مهمي توي اين جا و اون جا داشته، و قتي ميخواد تو جلسه بگه: بفروشين، ميگه: برفوشين!!!!!!! و فحشهاي باحال از دهنش نمييوفته........عتيقهايي كه توي اين ۱۱ سال كاري من در اين اداره نوبره!!!!!!!
خيلي اين روزها فكرم مشغوله.......همسري اين روزها مثل هميشه دركم كن!!!!!!!
*** یادمون نره که انسانها همگی اشون جایز الخطا هستن، و اين ماييم كه نبايد مرتب و مرتب خطاهاي سهوي همديگرو كه از قصد هم مرتكب نشديم به هم يادآوري كنيم.....پس يادمون نره كه ممكنه اين اشتباهرو هم ممكنه خود ما انجام ميداديم.......باشه؟
***نيمه شعبان هم نزديكه .......و من پارسال چه عيدي خوبي از مولود اين روز گرفتم، شاخه گل مريمي كه هنوز عطرش تو ذهنمه!!!!!! دوستايي كه ساكن تهرانن، چراغونيهاي سمت ميدون شهدا و شهبازو يادشون نره برن ببينن...براي دوستاي غير تهرانيهم با اميد خدا عكساشو ميگذارم اينجا!!!!
نيمه شعبان......... آره نيمه شعبان و خاطراتي دوست داشتني....
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵ ساعت ۹:۴۰ ق.ظ توسط مسافر
|