هوالمحبوب
اینروزها به شدت درگیر هستم ........هفته دیگه یه کنفرانس سه روزه باید سعید بره توی کی.ال و اونجا یکی از دوستان از ایران بهمون ملحق میشه و با ما بر میگرده اینجا..... امتحان سختی دارم که مهم هم هست.....
و مهمتر از همه دارم دچار سندرم شب سال مهرداد می شم که ۱۰ ساله در آبان به اوج خودش میرسه و سردردهای میگرنی وحشتاک منو ول نمیکنه........مرگ مهرداد برای من عوارض بدی داشت که می دونم همیشه همراه منه ودرگیره با زندگی خصوصی من.........
سعید همراهمه و درکم میکنه........زندگی مشکلات خودشو داره که منکرش نیستم.....جدایی از مامان که خیلی نیاز داره به من و دوبرابر شدن مسئولیتهای برادرم.برداشتهایی که آدمهای مختلف از اومدن من به مالزی دارن بی اونکه از زندگی خصوصی من اطلاعاتی داشته باشن.نظرها و حرفهایی که همه میدن و یکی از اونها شبیه دیگری نیست....مرخصی موقت من از شرکت و هزارتا صحبت دیگه....
تلاشم برای کنار اومدن با زندگی و کم نیاوردن نسبت به مشکلات انرژی مضاعفی از من میگیره......
راستی من چقدر هوس آلو بخارا کردم کنار مرغ!!!!!!!! و پفک و چیتوز نمکی!!!!!با همکار صمیمیم داشتم چت می کردم دیشب از دهنم در رفت و گفت برام می فرسته.....
خدایا منو از این سردرد لعنتی اینروزها نجات بده!!!!!!!دیشب خواب مهردادو دیدم


از جشن اینترنشنال دانشگاه که دو شب پیش بمن عاشق این پسرک ناز نیجریه ایی شدم که به شدت دلبری می کرد و همه به جای توجه به این جشن این وروجکو تشویق می کردن که توی دنیای خودش بود
*الهام خانم ای.میل زدم بهتون اما گویا آدرستون اشتباه هست لطفا با من تماس بگیرین
هوالمحبوب
ساعت ۴ صبح هست که می بینم دوتا اس ام اس پشت سر هم برام میرسه با چشمهای خواب آلود(شما بخونین کورمال کورمال) گوشیمو پیدا می کنم......برادرمه و از ایران اس ام اس زده.ماشینتو فروختم....
از فروختن این ماشین یه حس غریبی دارم......چه جاهایی باهاش رفتیم.....و چه خاطرات خوشی باهاش داشتیم......
چقدر توی اون جردن و آرژانتین دنبال جای پارک براش گشتم
......چقدر اون رنگ آلبالوییش رو دوست داشتم ........
امیدوارم برای صاحب جدیدش هم مبارک باشه.......ماشین خوبی بود....رفیق ۶ ساله ام خدانگهدار!
(عکس تزیینی می باشد)
هوالمحبوب
روزها توی مالزی برخلاف روزها تو ایران داره تند و تند می گذره......امروز دوشنبه اولین روز کاری مالایی هاست و سومین روز کاری توی ایران....دلتنگی ها هست و ننوشتن من دلیل بر فراموشی نیست اما با دست روی دست گذاشتن هم یاد گرفتم کاری نمیشه کرد.تصمیمی گرفتم که فعلا لازم به نوشتن ازش نمی بینم.....
دو شب گذشته عید کیک و فانوس چینی ها بود که یک چینی برام اینطوری ترجمه اش کرد....در گذشته در چین برای اینکه اشغالگران کشور چین نفهمن چینی ها چه نقشه ایی برای غلبه به این متجاوزین گرفتن ، پیغامهاشون رو در وسط یک کیک مخصوص می گذاشتن و رو دو بدل می کردن یا فانوس هایی رو در جاهای خاصی روشن می کردن.حالا بعد قرنها این جشنواره سنتی چین همه جا همراه ملت چینه حتی خارج از چین .........
لازم به توضیحه که این کیک بسیار گرونه ولی اصلا هم با ذائقه ما ایرانیها جور در نمیاد.دلیل این گرونیش اونطور که پرسیدم اول مواد به گار رفته در کیک هست و دوم اینکه این شیرینی فقط دو روز در سال فروش خوبی داره و فروشنده ها هم میخوان هزینه بقیه سال رو ازش در بیارن.......
*پس از موفقیت در پروژه نان پزی به پروژه ماست بندی پرداخته ایم. امیدوارم این دانشجو هندیه که دو روز در هفته برای ما شیر از گاوداری میاره حالا حالاها فارغ التحصیل نشه!!!آخه من نمی دونم این جماعت مالایی چرا باشیر و لبنیات اینهمه غریبه اند؟
هوالمحبوب
امروز سعید با دوستای چینی اش رفتن یه شهر نزدیک دیگه برای مسابقات پینگ پنگ و من غذای مورد علاقه کودکی ام رو گذاشتم دمپختک.
موقع پختن یاد دختر خاله ام کردم که چقدر این غذارو دوست داشت با نیمرو بخوره و برادرم با ترشی و منم با ماست شیرین......اصولا این غذا غذایی بود که مامان و خاله خیلی درستش می کردن و چوی رنگش زرد بود همیشه من بهش می گفتم پلو زردی!
*امروز و فردا عصر توی دانشکده چینی ها جشن دارن .اصولا وقتی چینی ها مراسم می گیرن کارشون درسته اما تجربه من توی این مدت گفته از مراسم گرفتن ایرانیها باید فرار کرد که فقط علاقه به مطرح کردن خود نوعی شون دارن نه کار!!!!یه نکته منفی که تو کار هموطنای من و خود من هست علاقه به کار نکردن تو گروهه در حالیکه مالایی ها و چینی ها (مخصوصا چینی ها به عنوان افراد موفق) به صورت گروهی کار می کنن و همکاری شون با هم خوبه و در اینصورت ضریب خطاشون هم بسیار پایینه!
به امید روزی که بتونیم سرمشق کنیم این رفتارهای مثبتشونو ......
*دوست عزیز که کامنت خصوصی برای من گذاشتی لینک کردن همدیگه وظیفه نیست که چون من لینک شما هستم من هم باید شمارو لینک کنم و بعد تهدید به پاک کردن لینکم می کنی ..مختاری توی پاک کردن لینک!!!!!!!
*ماه دیگه اولین مهمون ما از ایران میرسه .......یکی از دوستانمونه!
هوالمحبوب
برای برادرم و انتظار بیهوده آمدنش
برای پاییز غمبار ۷۸
به خودم چرا،
اما به تو که نمی توانم دروغ بگویم!
می دانم بر نمی گردی!
می دانم که چشمم به راه خنده های تو خواهد خشکید!
(یغماگلرویی)
* از اینجا دانلود کنید!
*ممنون علی جان بابت خبر خوبی که دادی و خوشحالم کردی!