تبليغاتX
بی خداحافظی

هوالمحبوب

اولین سفره افطاری در غربت روتا کمتر از یک ساعت دیگه می چینم با خرمای ایرانی وپنیری که از ایران آوردم و گردویی که حمید بهم داد و گفت سرافطارها یادم باش.........

به یاد همه هستم، به یاد دوستی که سال پیش موقع سحرها به یادم بود با تک زنگهاش و می دونم امسال هم به یادمه.....

به یاد سفرهای افطاری دفتر جردنمون با اون خاله حوری و حبیب گرسنه.....به یاد رزی و دری و ساندویجهای گل یخ سر دزاشیب........

به یاد همکارم که میدونم از دفتر روزنامه اشون  اینجارو می خونه و نظر نمی گذاره.........

به یاد مادرم که دکتر از روزه منعش کرده و نمی دونم حمید حریفش شده که روزه نگیره!!!!!

به یاد خواهر های سعید و اون خواهرش و عمو امین که مامانو اومدن بردن دکترش.....

به یاد میهمانی ماه رمضان پارسال من و سعید توی لواسان از خواهرو برادرها......

به یاد محمدرضا که روز اخر گفت عمه ، واسه تولد من که بر میگردی و تولدش هفته آینده است.....

به یاد همسایه امون که هفته پیش زنگ زد و گفت فقط زنگ زدم بگم غصه اسباب کشی مامانو نخور ما همه هستیم و کمکش می کنیم و خداروشکر می کنم که فقط یه کوچه داره از این خونه دور میشه

به یاد عمه ها هستم مخصوصا عمه ای که خوابش رو چند شب پیش دیدم .......

به یاد تنها عموم هستم که هرسال مارو افطار مهمون می کرد وهمیشه به یه بهانه ایی بغلش می کردم چون عجیب عطر بابارو داشت........

به یاد پدرم که چند روز دیگه میشه ۱۱ سال نبودش و عجیب یادشم...یاد اون روزهای که مریض بود و کوچکترین حرکتی نمی کرد ولی اونقدر دوست داشتنی بود بابا که ،روزهای خوشی رو  با اون همه مشکلات می گذروندیم.اون که رفت مهرداد هم پشت سرش رفت و همه چیز رفت.........

به یاد برادرم هستم و مادرم.........

اینروزها هرصبح چشمم به شماره موبایلی میوفتم بالای دفترم که حمید هفته پیش با بغض داد و من با گریه آنجا نوشتم.......

نه اینروزها بلکه همیشه به یاد همه هستم  ، و با خودم بیشتر از همیشه این آیه قرآن رو تکرار می کنم:

و اتقوا الله ان الله عليم بذات الصدور

پرورگار به انچه در دلها می گذرد آگاه است (سوره مائده ،آیه ۷)

.....................

تصوير اصلي را ببينيد   ۲/۶/۸۸    

نوشتم که بدانی که در یازدهمین سالگرد نبودنت به یادت هستم و به داشتن پدری چون تو افتخار می کنم.به دعایت سخت محتاجم که می دانم درآستان پرورگار ترا جایگاهی است.....

تنها دخترت

 

+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

چقدر دلم می خواد یه بار دیگه در خونه پدریمو رو باز کنم و با تمام قدرت داد بزنم مامان ناهار چی داریم؟؟؟؟؟؟

راستی مامان اون همه گل و گلدون توی حیاط و خونه رو چی کار میکنه؟؟؟کمد بابا چی؟میز تحریر مهرداد؟

دلم برای نقاشی هام روی دیوار خونه تنگ شده......سایه اون درختها و بوی خاک......صندلی های تابستونی توی حیاط و صبحونه خوردنهای صبحگاهی زیر سایه درختهای حیاط........بزرگ شاید نبود اما صاحب بزرگی داشت......

برادرم میگفت تو محضر اول که قبل عید بود همه دورواطراف مامان گریه وایستادن تو محضر ،وقتی که عکس شناسنامه نوه اشو رو بی اختیار برداشته و بوس کرده.....

بگذریم......

شاید قسمت این بود که خونه پدری ام با اون همه خاطرات  زمانی فروش برسه که من ایران نیستم.......

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

وقتی ریشه های درختها رو اینجا می بینم یاد کارتون بچه گیهامون می افتم: خانواده دکتر ارنست

 

+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

مرحبا اي پيک مشتاقان بده پيغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فداي نام دوست

...........

ميل من سوي وصال و قصد او سوي فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآيد کام دوست

حافظ اندر درد او مي‌سوز و بي‌درمان بساز
زان که درماني ندارد درد بي‌آرام دوست

چقدر دوست دارم تکرار این چندتا بیت حافظ رو............

*به قول مادر سعید کی میگه خدا  دیدنی نیست؟؟؟؟؟هست، خوب هم هست.........کافیه چشماتو گاهی خوب باز کنی ...........

* دلم داره پر می زنه واسه مامان و حمید و برادرزاده ها اون دوتایی که از پشت وب کم می بینمشون و اونی که تو خوابها می بینمش........اینم یه نوع آزمایشه باید از پسش برآم

*گاهی این حساب و کتابهای اقتصادی تمام ذهنمو اشغال می کنه که مغزم هنگ می کنه.......

+ نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید، شاید
پرده از چهره گشاید، شاید
دست افشان، پای کوبان می‎روم
بر در سلطان خوبان می‎روم
می‎روم بار دگر مستم کند
بی پر و بی پا و بی دستم کند
می‎روم کز خویشتن بیرون شوم
پرده‎ی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه‎ی لحن خوش آوایی‎ام
در به در کوچه تنهایی‎ام
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه‎ی تو از همه پر شورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
مهنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه‎ی ما می‎شدی
مایه‎ی آسایه‎ی ما می‎شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلاّل مسائل شود

مرحوم محمدرضا آقاسی

توی غربت مسلمه که از این جشنها خبری نیست و چه هوای خیابوون شهباز تهران کردم و اون صبحگاه قشنگ نیمه شعبان که هدیه قشنگی که از ایشون گرفتم.........

به عادت این چند ساله شیرینی باید بدم و امسال خودم شیرینی می خوام درست کنم و به چندتا از دوستای ایرانی مون بدم و اگه سعید راضی شه برای امین اون پسره که شیعه عربستان هست هم چندتابفرستم.......همونطوری که تولد حضرت ابوالفضل هم شیرینی پختم و  مهمون دعوت کردم.

عید شما هم مبارک.......سبز شدن آرزوهای قشنگتونو آرزومندم

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

همچـو خامشان بسته‌ام زبان

حـرف مـن بـخـوان از اشـاره‌ها

ما ز اسـب و اصـل افــتـاده‌ایم

مـا پـیـــاده‌ایـــم ای ســواره‌ها

ای لـهـیـب غــم آتـشــم مـزن

خــرمـنـم مســوز از شــراره‌ها

همایون شجریان

+ نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

در آن دور دورها دامادی است با دو عروس یکی همسر آینده اش وآن دیگری من..........لباس عروسی بر تن هردویمان است و من عاشق آن داماد محجوبم....عاشق تو! .........هنوز هم که هنوز است بعد این همه سالها من هنوز هم عاشق توام و بوسیدن دستهایت که چه از من دورند.......و حالا این گوشه دنیا که حتی سنگ قبرت را هم ندارم..........

هنوز هم شنیدن این آهنگ فیلم love story مرا بی اختیار به مراسم عروسی تو پرت می کنه.....

روحت همنشین بهشتیان باد!

خواهرت نفیسه

here do I begin To tell the story؟

گفتن این قصه را از کجا شروع کنم ؟

 Of how greatful love can be

که چقدر عشق می تواند مطبوع باشد

The sweet love story

از داستان شیرین عشق

That is older than the sea

که داستانیست قدیمی

That sings the truth about the love she brings to me

که حقیقتی از آن دختری را که عشق را برایم به همراه آورد توضیح می دهد

Where do I start ?

از کجا شروع کنم ؟

With the first hello She gave the meaning

با اولین سلامش معنا بخشید

To this empty world of mine

به این دنیای پوچ من

 That never did Another love another time

که هیچ عشق و هیچ زمان دیگری چنین کاری را نکرد

 She came into my life And made a living fine

او وارد زندگیم شد و زندگی را برایم شیرین کرد

 She fills my heart

او قلبم را پر کرد

She fills my heart

او قلبم را پر کرد

With very special things

با تمام چیزهای استثنایی

With angel songs

با آواز فرشتگان

With wild imaginings

با تمام تصورات دیوانه کننده

She fills my soul With soo much love

او روح مرا پر از عشق کرد

That anywhere I go Im never lonely !

بطوری که هر جا که می روم احساس تنهایی نمی کنم!

 With her along who could be lonely ?!

که میتواند تنها باشد وقتی که با اوست ؟!

 I reach for her hand

به دستانش می رسم

Its always there

همیشه آنجاست

How long does it last ?

چقدر طول خواهد کشید؟

 Can love be measured by the hours in a day ?

آیا میشود عشق را با ساعات روز اندازه گرفت ؟

 I have no answers no!

نه، من هیچ جوابی برای این سوال ندارم!

 But this much I can say

ولی تنها میتوانم بگویم

I know ill need her till this love song burn away

که میدانم به او نیاز خواهم داشت، تا این نغمه عاشقانه بسوزد

 And she'll be there

و او آنجا خواهد بود

How long does it last ?

چقدر طول خواهد کشید ؟

 Can love be measured by the hours in a day ?

آیا میشود عشق را با ساعات روز اندازه گرفت؟

I have no answers no !

نه، من هیچ جوابی برای این سوال ندارم!

But this much i can say

ولی تنها میتوانم بگویم

I know ill need her till this love song burn away

که میدانم به او نیاز خواهم داشت، تا این نغمه عاشقانه بسوزد

And she'll be there

و او آنجا خواهد بود

+ نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

تصوير اصلي را ببينيد

وقتی از کشورت برای مدتی پا بیرون می گذاری و می بینی که ظاهر خانمهای ایرانی از هواپیما خارج نشده عوض می شه .....وقتی که دخترهایی ایرانی دانشکده رو می بینی که علارغم دستور دانشکده در مورد نوع پوشش ، نذر شلوارک و عینک دودی انگار دارن......لبخند بر لبات می شینه که خداروشکر حجاب انتخاب خودت بوده و غم رو دلت می شینه که کاش حجاب اجبار نبود در کشورت که این همه آدم ازش فراری باشن

 

+ نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط نفیسه |