تبليغاتX
بی خداحافظی

هوالمحبوب

 اینجا در مرز سنگاپور و مالزی ،یک ایرانی را به بهانه شبیه بودن اسمش* به اسم تروریستها  با دست بند  زندانیها دیپورت میکنند......

اینجاحرفی از کوروش کبیر و تمدن چندهزارساله  کشورم ،ایران نیست........اصلا کسی نمی شناسد و نمی فهمد و شاید هم باور نمی کند آنچه از ایران می گویی.......

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

                                  ز بامی که برخاست مشکل نشیند

از اینجا گوش کنید

+ نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

وقتی از کنارساحل جوهور به کشور سنگاپور نگاه می کنم ،برجهای سربه فلک کشیده اش رو اونقدر نزدیک خودم می بینم که انگار اگه ۲تا قدم وردارم رسیدم اونجا........این جاست که به خودم میگم وای دختر دنیا چه کوچیکه!!!!!!!ا

و وقتی که دلم برای عزیزانی که ازشون دورم تنگ میشه و کاری از دستم برنمیاد پیش خودم میگم وای چه دنیای بزرگیه!!!!!!!!!

اما هر چی که باشه می دونم این دنیا توقف نمی کنه تا من بهش برسم.........پس باید رفت و ناایستاد..

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

سه شنبه ها عصز که میشه. کسی نباید تو پارکینگ شمالی مجتمع پارک کنه و اون پارکینگ می شه بازار آشپزی خانمهای مالایی و کلی سرشون شلوغه.....

DSC00064 -

غذاهاشون به حز تعداد خاصی به ذائقه ما نمی خوره و با سس تند وشیرینی خورده میشه. که باید حواست باشه و بگی از اون نریزه روی غذات.در کل غذای بیرون تو مالزی ارزون هست و رستورانها از صبح تا نیمه های شب اینجا مشغول به کارن.....صبحها جای صبحانه ما و اروپایی ها اینجا غذا خورده میشه که اصلا قابل تحمل واسه ماها نیست .....

اگر هم گذرتون به مراکز خریدش افتادمک دونالدو همه روزه از ساعت ۱۲ تا ۳ به غیر از یکشنبه ها رو با ۵۰٪ تخفیف می تونین نوش جان کنین.......

ماهی و گوشت مرغ اینجا ارزون و فراوونه و میگو هم که جای خود داره........

خب من برم که یواش یواش داره بساط این بازار علم میشه.....عاشق چرخ زدن توی این بازارچه ام....

+ نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 12:31 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

۱- ظهرجمعه است ؛همسری از دانشگاه برگشته که برای خرید نون می ره مغازه هندیه پایین مجتمع؛که از صدتا دزد سرگردنه بدتره از بس که گرون حساب می کنه اما ۲۴ساعته بازه!

وقتی برمیگرده میگه:بسته بود.ازپسر چینیه بغل مغازه اش پرسیدم اینا کجان؟گفته بود مگه شما مسلمون نیستین. جواب داده بود چرا!گفته بود پس چرا نماز جمعه نرفتین؟؟اینا هم رفتن نمازجمعه !هردومون خجالت می کشیم از حرف پسرچینیه!

آخرین باری که نماز جمعه رفتم راهنمایی می رفتم و یادمه هر وقت اون خانم انتظامانیه ما رو بازرسی بدنی می کرد به زور اون قمقمه آبمونو می داد بخوریم تا مطمئن شه آبه! نه مثلا مواد منفجره !!

اینجا با این که تعطیل رسمی یکشنبه هست اما  با وجود روز کاری بودن جمعه هاشون به نماز جمعه اهمیت خاصی می دن و براش وقت می زارن وبا بهترین و تمیزترین لباسهاشون می رن نماز جمعه و هرگونه فعالیتی حین برگزاری نماز تو دانشکده تعطیله!!!!!!!

شاید هفته دیگه با همسری رفتیم نماز جمعه!!!!!!!!!!

۲-تو اینترنت می گشتم که به فیلمی از استاد نیرزاده برخورد کردم....دانش آموزای دهه ۶۰ ایشونو خوب می شناسنو.........برنامه های تلوزیونیشو همیشه می دیدم.... و یادمه عصاشو می زد زیر بغلشو و دست می زد......خدا رحمتش کنه.......

لینکشو گذاشتم. از اینجا دانلود کنین

 

+ نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

سلام !
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!

سید علی صالحی

+ نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط نفیسه |