تبليغاتX
بی خداحافظی

هوالمحبوب

اینروزها کارم شده ورق زدن تقویم روی میز کارم و شمردن روزها و هفته هایی که منو به تو نزدیک می کنه و از اینجا دور!!!!!!

قرار و خواب ز حافظ طمع چه مي داري ؟
قرار چيست ، صبوري کدام و خواب کجا؟

(حافظ)

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

التماس دعا

عصر اضافه شد:

*صبح رفتم اتاق همکار قبلیم که دیدم همه چیز عوض شده! در اقدامی انقلابی نیروهاشونو کاهش دادن و وسایل اون یکی واحدو ریختن توی این واحد!!!!!!!خب اینم مزایای کار کردن تو جاییه که مدیر مافوقش داره میشه کاندیدا!!!!!!حتما بهت رای می دم!هررزوز تعدیل و تعدیل ......و من ۱۳ سال با چه عشق و علاقه ایی توی اینجا کار کردم!!!!!!نه من تنها!بلکه تمام همدوره اییهای من!

*امروز با ماشین سر کار نرفتم و عصر که حمید اومده سر بهم بزنه صدام می کنه که بیا زیر ماشینو ببین!!!!!!!بالای ۱۰ تا سرنگ کثیف زیر ماشین افتاده.....اینبار ماشینو بیشتر می چسبونم به دیوار ولی از دیدن این صحنه حالم بد میشه!!!!!!از تجسم تزریق چندتا جوون معتاد!!!!!!

*حرف زیاد دارم ولی مطمئنا جاش توی این وبلاگ نیست...فعلا بغض دارم نه از سردلتنگی سعید...بگذریم!!!!!!!شاید باید بره توی سطل حرفهای نگفته!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 22 دی1387ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

ظهر عاشورا......میدون هفت حوض و سقایی تو توی هیئت مسجد امام حسن.........

ظهر عاشورا و ظرف پر از خورش قیمه و ته دیگی که میاوردی........

ظهر عاشورا و یاد تو.........

ظهر عاشورا و اشکهای مادر و بغضهای پنهانی حمید و سکوت من........

ظهر عاشورا و تل زینبیه و خواهری چون زینب و داغ بر دل........

ظهر عاشورا و زمزمه امان از دل زینب..........

ظهر عاشورا و صبر و باز هم صبر.........

التماس دعا

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 دی1387ساعت 8:32 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

آه اي ثانيه‌هاي خاك‌آلود

ترا به خدا چنين با تعجيل

از مقابلم مگريزيد

كه من هم در اين بيابان

گلي گم كرده‌ام.......

 و چه سخت است جای زینب بودن . او كه درتمام روزهای قبل وبعد از عاشورا باید شخصیتی متضاد باشد یعنی هم بخنداند وهم گریه كند ، هم امید دهد وهم امیدوار باشد هم خواهر باشدوهم مادر ! هم صبور باشی وهم جسور !

التماس دعا

یا علی

+ نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

هر چه با خود داشتم از من گریزان می رود
راحت دل می رود، دل می رود،
جان می رود

بامدادان خوشدلی بار سفر بربست و رفت
اینک امیـــــد از پی اش زار و پریشان می رود

بــام و روزن نـــیز گویی پــر گرفت از شوق
کوی و برزن می خزد بر خاک و بی جان میرود

باد را اینـک سرود ز دور می آیــــد به گوش
زار می خواند به ره کایـن می رود آن می رود

می روم کز همـدمی یابم نشان وز ماتمم
ســایه پیشاپیش من افتان و خیزان می رود

پرویز ناتل خانلری

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت 9:51 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

*هوای تهران بسی بارانی است.........چایی داغ بفرما!!!!!!

* در اقدامی انقلابی ماموریت یافتیم در مسابقه ۱۰۱ شرکت نمائیم!!!!!!

*زندگی می گذره و می گذره.......من و مامان.....حال و هوای خاصیه........

 

+ نوشته شده در سه شنبه 3 دی1387ساعت 2:45 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

یلدا خوب بود......اما تو در کنارمون نبودی!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387ساعت 8:47 قبل از ظهر توسط نفیسه