تبليغاتX
بی خداحافظی


بی خداحافظی

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا.........در گلوشکست





















هوالمحبوب

نمی دونم روزی روزگاری اگه شرایط هم همینطوری بود،باز هم همین تصمیمو می گرفتم؟؟؟

چقدر غروب اینروزها دلگیره..........

نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1387ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

۱-توی یه روزی که حسابی دپرسی ،زود از شرکت می زنی بیرون و میای توی پارک سوار بیهقی که سوار ماشینت شی و بری فرمانیه.ماشین پشتیتو که می بینی براش دست تکون میدی و اون با عصبانیت میگه :چیه؟؟؟؟چند لحظه بعد گوشه خیابون نگه داشتی و بهترین دوست زندگیت رو بعد چند وقت محکم بغل می کنی و کلی انرژی می گیری!!!!!و به رانندهای فضولی که دارن این صحنه رو با تعجب نگاه می کنن اهمیت هم نمی دی!

۲-از صدر که می پیچی بری فرمانیه از در مدرسه دخترک رد می شی و سرتو اونقدر کج می کنی و حواست پرت می شه که ماشین پشتی ها صداشون در میاد....بچه ها داران سوار سرویسشون می شن و تو دنیال کسی هستی که به اندازه تمام دنیا دلت براش تنگ شده!!!!!! می زنی زیر گریه....اینم بی خیال راننده فضولا که دارن بهت نگاه می کنن!

التماس دعا

یاعلی

چند روزی نیستم!!!!!!!!به سفر احتیاج دارم!

 

نوشته شده در دوشنبه 22 مهر1387ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

روزهای سخت از نظر روانی رو دارم می گذرونم..........فقط نیاز به آرامش دارم و کمی ایمان  و توکل به اون خدایی که می دونم هوامو داره.......

دري کوبيده مي شود

پشت در دنيا به آخر مي رسد

رو به رو هنوز پيله ي هيچ راهي

پروانه نشده است

من کجاي کارم ؟

التماس دعا

یا علی

*نفرین بر پاییزی که ترا ازمن گرفت.......

نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

ساده‌دلانه‌ گُمان‌ می‌کردم‌ ،
تو را در پُشت‌ِ سَر رها خواهم‌ کرد !
در چمدانی‌ که‌ باز کردم‌، تو بودی‌،
.........

پَس‌ کی‌؟
بگو کی‌ از حضورِ تو رها می‌شوم‌ !
مسافرِ همیشه‌ هم‌ْسفرِ من‌ !

نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 7:39 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

 اینروزها چشم انتظارم............چشم انتظاریم.........

بلاتکلیفم.........بلاتکلیفیم

سخته.....

سخت!

التماس دعا

یاعلی

برای برادرم...برای تمام سالهای نبودش:

 go to your grave expecting a response
to the pointless questions I can't get across.
Though sometimes In my mind I forget that you're dead
but I'll make sure you keep living in my head
I love you so much it makes me so sad
that I can't hear you say it back - the one thing that would make me glad.
You probably think I'm silly when we didn't even know each other
But to me you'll always be my brother

نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 10:35 قبل از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

همه ما کلمه امین آباد رو که می شنویم.همون آسایشگاه روانی امین آباد به ذهنمون میاد......سالهاست که عموی من به عنوان یک فرد سمت دار و با سابقه توی اینجا کار کرده و بازنشسته شده و حالا جزو یکی از هیئت امنای اونجاست.......و دوساله که عمو مارو برای جشن افطاری اونجا دعوت می کنه که پارسال قسمت نشد و........

دیروز بود فهمیدم که عموی من همه این سالها با عشق اونجا کار کرده و علامت سوال تمام این سالهای من حل شد .......

دیروز عصر اونجا رفتیم وبی اختیار با دیدن بیماران روانی اونجا به فکر فرو رفتم........اول از همه که اینجا بیشتر با کمکهای خیریه اداره می شه و به علت قرار گرفتنش در منطقه ۲۰ شهرداری تهران و در جاده تهران به سمت مشهد،پذیرای بیماران روانی کارتن خواب و یا بی سرپرست هست......از بین بیماران مردی توجه منو به خودش جلب کرد که ظاهری بسیار آراسته داشت و از خوانندگان اپرای زمان قبل از انقلاب بود که برنامه خوبی رو هم اجرا کرد.

یکی شون آرزو داشت که از اونجا بیاد بیرون و بره یه قصر و با یه دختر زیبا ازدواج کنه...........

اون یکی شعری برای دختری که هرگز نداشت به اسم سحر سروده بود......

احساس خوبی از بودن توی اون جمع داشتم......دنیاشون قشنگتر از من وتو بود.......

شاید گاهی لازم باشه از اون دنیای نازنازی ظریفمون بیرون بیایم......اطرافمون درسهای قشنگی هست......

گاهی لازمه عمیقتر فکر کنیم و گاهی لازمه  به آرزوهای قشنگ قشنگ کوچولومون ایمان داشته باشیم.....

گاهی لازمه خدارو صدا بزنیم و ازش تشکر کنیم بابت همه مهربونیهاش.........

التماس دعا

یا علی

*دیروز رئیس بزرگ رو هم اونجا دیدم که برای افتتاح اومده بود.........

نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

 

 

نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1387ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط نفیسه|


Design By : Night Skin