تبليغاتX
بی خداحافظی


بی خداحافظی

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا.........در گلوشکست





















هوالمحبوب

بعد از چند وقت از اون حادثه به دیدارش رفتم.......امکان کوچکترین حرکت رو نداشت و اصلا یک آن نشناختمش........وقتی دست چپم رو بی اختیار بالا گرفتم و نگاهش به حلقه ازدواجم افتاد بغض تو گلوش پیچید و روشو کرد اونور تخت و آروم گریه کرد.......

از اون روز اون صحنه از جلوی چشمام دور نشده و اون عکسش با مهدی!!!!!

آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ

شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد
گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ

کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی
وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ

وحشی بافقی
نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

سفر بخیر

به كجا چنين شتابان ؟
گون از نسيم پرسيد
دل من گرفته زينجا
هوس سفر نداري
ز غبار اين بيابان ؟
همه آرزويم اما
چه كنم كه بسته پايم
به كجا چنين شتابان ؟
به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم
سفرت به خير !‌ اما تو دوستي خدا را
چو ازين كوير وحشت به سلامتي گذشتي
به شكوفه ها به باران
برسان سلام ما را

((شفیعی کدنی))

مسافرم این روزها......

نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

 

هوالمحبوب

اینروزها دلم بی اختیار برای  بغل گرفتن دخترکی تنگ شده که خندهاشو بهم نشاط می ده و دوریش برام سخت......

اینروزها دلتنگ دخترکم........

..................

* عید شعبان برام عزیزه.....مخصوصا اون سحرگاهش .......یا محوال الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال......

 مبارك سحری بود و چه فرخنده شبی ‏آن شب قدر كه این تازه براتم دادند ........

*دلم واسه جای پاهام  روی شنای ساحل تنگ شده.....

* دلم برای تو هم تنگ شده مهردادکم.......واسه اون آغوش دوست داشتنیت.واسه اون پچ پچهامون توی حیاط.......اینروزها با حمید این حسو داریم که تورو چه کم داریم!!!اینروزها بیشتر از من حمید به تو احتیاج داره و حالا که نیستی به دعاهات بیشتر محتاجه......فرشته آسمونیم.......اینو ازش دریغ نکن!

 

نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

 

 آهای!!!!!!!

با توام!

با خود خود تو!!!!!

  توی اون ای.میل قدیمیت دنبال چی می گردی؟؟

*ببخشید! میشه امروز زودتر این هواپیما  بدون تاخیر بشینه توی فرودگاه تهران؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 7:32 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

گاهی آهنگهای ناجور و نامربوطی میان روی نوای آروم زندگی آدم! کنترلشون گاهی دست خودته و گاهی از حیطه اراده ات خارج!

این میشه که جدی جدی تصمیم میگیری که دور خیلی از چیزهارو یه خط قرمز بزرگ بکشی که برات کمی سخته!

....این هفته از اون آهنگ ناجورا اومد تو زندگیم.....که هنوز هم آثارش روی اعصاب و روانم هست!

............

بگذریم.......

* گذشته از این حرفا ، الان دلم از اینا می خواد ، اونم از این نوعش!برم سراغ همسری که پایه است مثل همیشه!

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

عباس می‏آید...

عباس آمد تا حسین علیه‏السلام تنها نباشد. آمد تا درس جوان‏مردی به جهانیان بیاموزد. آمد تا برادری را معنا کند، وفا را شرح دهد، ایثار را الگو باشد، شجاعت را تفسیر کند و دلاوری را مصداقی والا گردد. عباس آمد تا یاد و خاطره پدر را برای همیشه در اذهان مردم زنده نگه دارد؛ دلاوری علی و حمایت او را ازدین، سال‏ها بعد از پدر احیا کند. عباس آمد تا یار و همراهِ حسین علیه‏السلام گردد و در کنار او بماند. عباس یعنی عشق، فداکاری، برادری و برادر یعنی عبّاس.

و کوتاه سخن اینکه.........

ابوفاضل.......

به هر مذهب که بودم برایم نماد  عشق بودی و ادب........

نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

گاهی وقتا یکی رو مثل عبدالرحمن  لازم داری که تو گوشت با اون لهجه هندیش بخونه: مشکل نیست! مشکل نیست!

 

 

نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

توی ماشین همکارم نشستم که موبایلش زنگ می زنه و میگه رو گوشی رو نگاه کنم ببینم کیه!!!!!با دیدن صفحه موبایلش بغض گلومو می گیره . به زحمت صدامو می شنوم که میگم: مهرداد!!!!

چقدر دلم برای اون دستاش تنگ شده!!!!!!چقدر!!!

نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

اینروزها رو فقط تند و تند می شمرم تموم شه.......نمی دونم آخرش چی می شه....تو می دونی؟ تو هم نمی دونی! هیچکی نمی دونه!

توكلت على الله!!

نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

وای چقدر این چهارشنبه ها خوبه!!!!!! چون دو روزش پاتو توی اون اداره کوفتی نمی گذاری  و تنت نمی لرزه که الان نیروی مازاد اعلام می کنن و ممکنه  یکی شون تو باشی!!!!!!

جای مامان بسیار پیشمون خالیه و هرروز دیدن اتاق خالیش دیوونم می کنه!

دلم یه مسافرت می خواد....روحیه ام  خیلی خسته است!!! 

آرامش.......آرامش...دیوونه این آرامشم!!!!

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط نفیسه| |


Design By : Night Skin