تبليغاتX
بی خداحافظی

هوالمحبوب

آه ای خدا دستم بگیر

ای آگه از سر یقین

(فریدون فراهانی)

اینروزها حس خاصی تو دلمه .......

بگذریم!

+ نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 7:58 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

جایی مطلبی از خانم عارفی خوندم که به همه‌چیز رسیده بود و وقتی ازش پرسیده بودن تو چکار کرده‌ای که به اینجا رسیده‌ای، گفته بود، خیلی خیلی ساده...من هر چی خواستم رو از خدا خواسته‌ام. حتی شخصی‌ترین نیازهای زندگیمو.

فکر می‌کنم حس خوبی داره وقتی آدم همه‌چیزش رو از خود خدا بخواد. همون لذت گفتگوی درونی با خدا یه دنیا می‌ارزه.

حتی فکرش هم یه حس بی‌نیازی و اقتدار و آرامش به آدم می‌ده.

تا حالا ازش اینطوری کمک خواستی؟

**چقدر دلم برای یه نجوای عاشقانه سر سجاده نمازم تنگ شده!!چقدر دلم برای خدارو بغل گرفتن تنگ شده!

خدایا اینروزها مثل همیشه محتاج کمکت هستم

+ نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

ای دل! بیا که ما به پناه خدا رویم!

حافظ

*مسافرم این روزها!

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

اینروزا هوشمند عقیلی تودوبی کنسرت داره و من بی اختیار این آهنگ خاطره برانگیزو دارم زمزمه می کنم:

امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیباترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق رویت باغچه هامونو صفا دادم
امشب تا می شد گل توی گلدونها جا دادم
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
بعد از جداییها آن بی وفاییها
فردا تو میآیی

از خونه ما ناامیدیها سفر کرده
گویا دعاهای من خسته اثر کرده

من روز و شب را می شمارم تا رسد فردا
آن لحظه خوب در آغوشت کشیدنها
 لینک گوش کردنش

این آهنگ بی اختیار حس خاصی رو تو  دلم زنده می کنه ومنو پرتاب میکنه به عالم خاطره ها!

* به برکت خصوصی سازی ادارات دولتی ‏‏‏‌‏ اداره ما هم از بعد از عيد داره تيكه تيكه مي شه!!!امروز هم  پنج نفر از واحد ما تعديل مي شن!!!!!! آي دكتر قاليباف  جان!!!دستت درد نكنه!

+ نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 8:22 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

یه صبح خوب بدون استرس صبحگاهی ترافیک و کارت زدن ساعت ۸ رو شروع کردم .......بعد صبحانه یه سر رفتم چهارراه ولیعصر و کاری که داشتم رو انجام دادم موقع برگشت هم مجله محبوبمو گرفتم و سلانه سلانه با مترو اومدم خونه...........

به مادر همسری زنگ زدم و کلی با آرامش باهاش حرف زدم..توی اتاق مامان رفتم و با اون هم کلی حرف زدم....

حالا بوی برنج دودی میاد که عاشقشم و صدای مامان، که پریشب یه خطر رو خدارو شکر گذروند........

امروز به خودم مرخصی دادم..چقدر به دور بودن از محیط کار احتیاج داشتم........

 

+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

دریغ که وقت دلتنگی
حرف هایم
بغض می شود و سکوت .
و می دانم
نه تو تاب بی تابی ام داری ،
نه من توان آرام ماندن .

دلم گرفته
...

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 10:4 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

برای تمامی پرستوهای بهشتی،

برای برادرم که سالهاست دلتنگی اش را باخود یادگار دارم!

Warum  vermisse ich dich so?
warum kann ich mein leben nicht so leben wie es war als du noch da warst?
warum muss ich immer an dich denken?
wer hilft mir jetzt bei problemen?
wer ist da wenn ich ihn brauche?
mit wem kann ich meienn bruder ärgern?
bei wem kann ich
mich jetzt ausweinen wenn es mir schlecht geht?
warum musste alles so kommen????

+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 6:47 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

صحنه اول:

۴۵ دقیقه توی صف بنزین ایستادم!

صحنه دوم:

چهار قلم میوه خرید می کنم،می شه ۱۶ هزارتومن!

صحنه سوم:

از هفته پیش تا امروز که خرید کردم انگار یه طوفان اومده و همه چیزو گرونتر از هفته پیش شده!خداروشکر مشکلی برای خرید نیست، اما  دیگرون؟

صحنه چهارم:

برامون این جمله عادی شده وقتی بهمون می گن: شما ایرانی هستین، متاسفیم خدماتی که درخواست دارین رو نمی تونیم بهتون ارائه بدیم!

صحنه پنجم:

همکارم خیلی راحت به شرکت طرف کارش زنگ می زنه و میگه ، این شماره حساب منه ، لطفا چک منو پاس کنین!

صحنه ششم:

رفتم توی سوپر مارکت برای خرید، من و یه خانم آنچنانی مشتریای اونجا هستیم! خانمه می گه میگه جور دیگه نمی شه پولو پرداخت کرد؟ خریدهاشو نگاه می کنم: سی.دی بازی، بستنی و چیپس! دوزاریم اول نمی یوفته ولی وقتی صاحب مغازه زودتر از اون  خانمه کارمو راه می اندازه تازه می فهمم چی به چیه!حساب می کنم و زود از مغازه می زنم بیرون!

صحنه هفتم:

توی ترافیک فرمانیه پشت چراغ قرمز ایستادم،کنارم سفارت ایتالیاهست، زن و شوهر جوونی خودشونو پرتاب می کنن بیرون و داد می زنن بلاخره ویزامونو گرفتیم.....

دلم می گیره!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

اینروزها کارم شده   محاسبه درصد سود ، سفارش، مصوبه ، f4 و  یه Enter  هم که آخرش!!!!!!!!کاشکی می شد با یه  delete همه چیزای بد رو از بین برد!!!!

 ما هم دستی دستی شدیم عامل گرونفروشی !!!!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

پا به پایِ کوچه ها

و در امتدادِ نبودن تو                                          
راه می روم...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 9:7 بعد از ظهر توسط نفیسه |