تبليغاتX
بی خداحافظی

هوالمحبوب

من و من . من به او .

من
و او .
او به من .

من و تو .
ما ...


سومین سال ما شدنمون ........

the day that tow became one

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

صدای دیوان فریدون فراهانی (دوست قدیم همسری) دلمو می لرزونه و همراهش زمزمه می کنم و بی اختیار اشکهام سرازیر می شن:

آه ای خدا دستم بگیر

ای آگه از سر ضمیر

 ای بی پناهان را پناه

ای ماه شبهای سیاه

در بی پناهی تو تکیه گاهی

بر دل زارم تنها گواهی

ای همدم من غرق گناهم

در پیش رویت من روسیاهم

.......................

 

+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 11:2 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

*اینروزها پرم از نانوشته ها ، اینروزها هر لحظه حس کرده ام که چقدر به نوشتن دوباره نیاز دارم.

* عکسهای سیزده به در امسالمو توی اورکات گذاشتم ،اورکات خاطره های خوبی برام داره ، خیلی ها رو توش پیدا کردم ، خیلی ها رو هم لابه لای صفحاتش گم کردم...........

گر کسی سراغ حالم را گرفت،
بگویید
لابه لای خط خطی های این روزهای بی قواره
مچاله شده

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

 

زیر باران
آه نمی کشم؛
تنها،
به پهنای دلتنگی ام
صدایت می کنم.

+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

تو ترافیک اتوبان غبطه می خورم به کلی از اون ماشینهایی  که جلوی ماشین من در حال حرکتن و  افسوس می خورم به حال ماشینهای پشت سریم.

زندگی ما آدمها هم همین حکایته!

صبح گوینده رادیومی گفت: اگه ما آدما بخواییم چیزهای داشته زندگیمونو بشماریم ‏‏ دیگه وقت برای شمردن نه داشتهامون نداریم......

خدای خوبم من که تورو دارم.این کافی نیست؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

وقتی بستنی رو می دم دستش که تازه از خواب بیدار شده و تو چشمام به تشکر نگاه می کنه و حرفی نمی زنه، تو دلم بهش می گم : حالا حالاها مدیونتم!!!!!!

اینروزا شده شبیه مادر بزرگ خدابیامرزم.........

 

 

+ نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

دنیا باید خیلی کوچکتر از این حرفا باشه و اینطور که از هوای بهار یاد گرفتم:

ما همیشه پشت ابر نمی مونه!!!

بگذریم!

اینو خوب یاد گرفتم!

دلم بوی خوش خدارو می خواد........

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 1:20 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

دلم یه بی وزنی مطلق می خواد....مثل زمانی که روی آب شناوری.......

دلم یه موج می خواد که منو ببره به یه ساحل شنی.........

دلم پرواز می خواد.......

سفر به بی کرانها.......

..........

نفس تو سینه ام عجیب تنگه!!

از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کرد!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

گاهی حس زنده بودن آنقدر ساده به دلم رخنه می‌کند که مات می‌مونم و با خودم می‌گم به همین سادگی؟

امروز وقتی با همسری و مامان از شریعتی رفتیم داخل قلهک و از جلوی فارسی رد شدیم این حس بهم دست داد........

سال خوبی امیدوارم برای همه باشه...........

به قول حسن گلاب:...خیلی باحالی خدا!

هدفهامون یادمون که نمی ره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط نفیسه |