هوالمحبوب
نجواي شبانه
خدايا به من ذره اي از رحمت بيکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقديمشان کردم و تحقير شدم ، آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم
خداوندا به من صبري ده که بر سيلي دشمنان بخندم و با خنجرهاي دوستان به رقص آيم
خدايا قلبم را از تمام کينه ها پاک کن که غير از تو کسي را بر اين کار قادر نيست
خداوندا دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتي خالي کن
خدايا به خير و شر خود آگاه نيستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خير من در آن است بر من فرو فرست و هر آنچه شري براي من در آن است از من دور گردان
خدايا خواسته هايم بسيارند ولي هيچ چيز در قبال آنها ندارم پس تو از مخزن بي انتهاي کرمت آنها را به من عطا کن
التماس دعا
یا علی
هوالمحبوب
داغ بردل
شعله برجان
اشک ریز
درفراغ او
چه سان بایدگریست
هوالمحبوب
امروز بهانه ایی بود برای به یاد آوردن این مطلب که برام معنایی فراتر از واژه *همسر* را داشته ایی.......
**دخترک شهر قصه دلم، ولنتایت تو هم مبارم که همیشه دوستت دارم و خواهم داشت
((به دلیل خاص بودن هردو مخاطب، صفحه نظراتو می بندم!))
هوالمحبوب
امید دارم به کمک خدا.خدای مهربونی که همیشه کنارمونه!!!!!!!!!!
"توکلت علی الله و هو حسبه"
"و هرکس بر خدا توکل کند , خداوند او را بس است".
التماس دعا
هوالمحبوب
گاهی دلم می گیره وبغض گلومو بدجوری فشار میده .....درست مثل حالا.....نیم ساعت مانده به ۱۲ شب ۲۰ بهمن ۱۳۸۶
دلتنگم..........دلتنگ.........
(این پست نه برای مهرداد هست و نه برای همسری و نه حتی برای دخترک شهر قصه دلم!)
هوالمحبوب
بعد از مدتها به وبلاگم سر می زنم.عجب خاکی اینجارو گرفته!!!خب حق دارم شاید! سر کار که کامپیوترم به همه میزی مشرفه و هزارتا کله تو کامپیوتر منه .دوم اینکه شلوغی شب عید برای محل کار من اولین اثراتش توی واحد کاری منه و بنابراین فرصت کو چکترین کارو ندارم.......
با سعید تصمیمی گرفتیم و مهلت زمانی برای خودمون گذاشتیم که فکر می کنم بهترین تصمیم می تونه باشه.........
ذهنم درگیر حساب کتابهایی هست و درصدد اقدام به کاری........فعلا این برنامه من هست........
و درگیریت دوم ذهنم مامان و وابستگیهایی که دوتامون به هم داریم.
دلم یه مسافرت برای نوروز می خواد؛ علاوه بر سرزدن به خانواده سعید.......شاید یزد یا قشم یا جنوب...نمی دونم چی پیش میاد و به اون حساب و کتابها بر می گرده........
مامان ریحانه منو بابت تماس نگرفتنم ببخش. کمی به سکوت احتیاج دارم.........نگران نباش خوبم و حس غارنشینی به زودی و به امید خدا برطرف میشه.........
التماس دعا
می بوسمت دخترک!!!!
هوالمحبوب
دستاتو دوست دارم چون بهم امنیت بودن میده و من این امنیتو مدیون توام.......