هوالمحبوب
خوشبختی یعنی اینکه تمام ظرفا شسته شده و مرتب سرجاشونه و لباسها آماده و اتو کشیده در کمد....
خوشبختی یعنی پرستیدن مردی که برات مهمه و براش مهمی.....
خوشبختی یعنی اینکه غذای فردای همسری آماده و تزئین شده توی یخچاله و هویج های خورده شده غذاشو هم دونه دونه جدا کردی، که طعمشونو تو سالد الویه دوست نداره........
خوشبختی یعنی داشتن مادری که با وجود این همه مریضیش وحواس ضعیفش، اونقدر بزرگوار هست که به آدمایی برای تبریک عید فطر زنگ
می زنه که از اینکار مامان خجالت می کشن......
خوشبختی یعنی برادری که از توی مهمونی بهت اس.ام.اس می زنه چطوری خانم مهندس؟ یعنی اینکه به یادته!
خوشبختی یعنی برادرزاده هایی که می پرستمشون، یعنی نجمه و رد شدن گاه و بی گاه از خیابونشون و دیدن اسمش توی سایت مدرسه اشون و دعا کردن برای موفقیتش وصبر کردن تا روشن شدن اینکه همیشه دوستش داشتیم و داریم ، گرچه یک ساله که ندیدیمش........خوشبختی یعنی یاسمن که امسال اولین روزه اشو کامل گرفته، خوشبختی یعنی محمد رضا که یه روز شوهر عمه نفیسه اش می خواست بشه و حالا می خواد پسر عمه نفیسه و عمو سعید بشه.......
خوشبختی یعنی پدر شوهر و مادر شوهری که منتظرن بری اراک تا برات غذاهایی که دوست داری رو درست کنن و موقع برگشتنت ماشینتو بازم پر خوراکی بکنن......
خوشبختی یعنی به احترام و بزرگواری نام بردن از پدرت و به یاد آوردن اشکهای کارگران کارخونه داداش مهردادت ، روزی که تابوت مهرداد روی دوششون بود......
خوشبختی یعنی صحبت کردن با عموت بعد مدتها برای تبریک عید و شنیدن این حرف ازش که صبحها موقع رفتن سرکارش منو توی جردن می بینه و صبر می کنه تا ماشینم دور بشه و بعد بپیچه توی کوچه اشون و از خودت شرمنده بشی که چرا عمو ازت سراغی نمی گیره ولی بعد متوجه بشی که اصلا اینطور نبوده..........
خوشبختی یعنی تلاش بی وقفه کردن توی واحد جدید کاریت برای پیشرفت قسمتی که دستته........
خوشبختی یعنی بخشیدن آدمهایی که بهت بد کردن و از اونها به عنوان سکویی برای پرتاب به بخش دیگری از زندگی نگاه کردن ، مثل رئیس لرم یا چندتا آدم خورده ریز دیگه که خودشون میان اینجارو می خونن و در سکوت می رن!!
خوشبختی یعنی یه وبلاگ نویس خوب که کم از برادر برام نبوده ونیست با اینکه هیچگاه همدیگرو ندیدیم!!!
خوشبختی یعنی داشتن خدایی که مهربونه و بخشاینده گناه و صبور به گناه بند ه نافرمانش و همیشه با آغوشی باز منتظر کسایی هست که پشیمون برمی گردن سمتش.........
خوشبختی یعنی بوی خوش خدا ..........خوشبختی یعنی اینکه حس کنی خدا با توست چه در سختی و چه در خوشی........
خوشبختی یعنی خدایی که هست و همیشه هست.........
خوشبختی یعنی اینکه با وجود مشکلات، خدارو حس کنی و دلت بخواد محکم خودتو تو بغلش بندازی و خودتو برای خدای مهربونت لوس کنی و بهش توکل کنی و بگی، خدا چاکرتم دربست!
چون همیشه محتاج دعای خوبانم بیش از بیش.........
بدرود
التماس دعا
یا علی
هوالمحبوب
گاهی حتم می کنم دنیا کوچکتر از چیزیه که فکر می کنیم، وبلاگ نویسی که دوستش دارم و کلی از خوندن وبلاگش انرژی می گیرم باشه همکار قدیمی من، که سالهای پیش همکار من بوده.....
یه مطلب شاید بی ربط: عزیزدوست داشتنی من، از لیست افراد دوست داشتنی من هیچگاه خط نمی خوری..... گاهی سکوت و صبر بهترین چیزیه که می تونم انجام بدم...........
یه چیز دیگه: مامان اینروزها شده، مثل یه بچه کوچولو......دلم براش می سوزه........ضعیف و نهیف.....مرگ مهرداد همه چیزو ازش گرفت.........
داریوش داره می خونه:
برادر جان دلم تنگه
....بگذریم.............
عید فطر همگی اتون مبارک.........
التماس دعا
یا علی
هوالمحبوب
ای آیه مکرر آرامش
می خواهمت هنوز
آری هنوز هم
دریای آرزوی
در این دل شکسته من موج می زند
راهی به دل بجو
(حمید مصدق)

.......پسرک، اینروزها همش دلم می خواد از تو بنویسم.......این حسو ۸ ساله دارم زمانی که به ماه آبان و اون روز نزدیک می شیم.......زمانی که مامان سبزی قرمه سبزی برات سرخ می کنه که خیرات برات بده.راستی می دونی بعد رفتنت تو آشپزخونه ما فقط روزای تولدت و مرگت بوی خوب قورمه سبزیهای مامان می پیچه؟
راستی می دونی هنوز من و مامان وقتی جایی مهمونی دعوتیم و قرمه سبزی جلومون می گذارن با برنجمون بازی بازی می کنیم؟
راستی می دونی پسر، چقدر دلم برای دیدنت سایه اون قدبلندت پشت شیشه در تنگ شده؟
شب از نیمه گذشته و چه دلم هواتو کرده پسر!!!!!!!
چه دلتنگتم............
التماس دعا
هوالمحبوب
Nothing unusual, nothing strange
Close to nothing at all
The same old scenario, the same old rain
And there's no explosions here
Then something unusual, something strange
Comes from nothing at all
I saw a spaceship fly by your window
Did you see it disappear?
و من نمی خواهم قبول کنم حقیقت نبودنت را.....
دیروز که سهمیه افطاری حمیدو گذاشتم کنار و به مامان گفتم اینم سهم مهرداد، اینو انگاری فهمیدم .....
و
حافظ چقدر قشنگ حرف دلمو زده:
حال هجران تو چه داني كه چه مشكل حالي است
التماس دعا
یا علی
هوالمحبوب
اینجا همین جاست....یک واحد جدید که تازه بعد ۹ ماه کار غیر مرتبط حالا مشغول به کارم توش .....
اینجا همین جاست.....به دور از رئیس لر اسبق که داره پولهای شرکت خوب خرج می کنه و هرروز یکی رو در اختیار امور اداری می گذاره یا اخراج می کنه یا شخصیت آدمها رو له می کنه!
اینجا همین جاست........زیر آسمون خدا و هوا پر از بوی خوش خداست........
التماس دعا
** شمارش معکوس برای همسری شروع شده .......اواسط آذر .......![]()