بی خداحافظی
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا.........در گلوشکست
هوالمحبوب لطف سفر به اصفهان برام بعد از تاخیرهای دائمی پروازهای هواپیمایی هما، بیشتر در گشت و گذار توی گورستان تاریخی تخته فولاد هست که این سری به لطف دوست خوب همسری که ساکن اصفهانه، برام بیشتر از سری قبل امکان پذیر شد و هنوز دلم اونجا جا مونده.........همه جاهای تاریخی و قشنگ اصفهان یه طرف ولی اینجا یه جور دیگه است برام! اگه زمانی گذرتون به این شهر قشنگ افتاد این گورستان تاریخی سر بزنین!!! عکسهایی که از تخت فولاد انداختم رو سر فرصت توی فتو بلاگم می گذارم ........ برای اقامت هتل سفیر رو بعد از هتل کوثر و هتل عباسی بهتون پیشنهاد می دم که البته به خاطر توریستهای خارجی باید خیلی خوش شانس باشین که بتونین یکی از این هتل ها نصیبتون بشه. خب ، من برم تا بعد! التماس دعا * امروز روز تولد حضرت ابوالفضل هست ، فردی که من به هر دین و مسلکی که بودم عاشقش بودم! یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربلا بحق اخیک الحسین ای برطرف کننده غم از چهره مبارک حسین غمهایمان را برطرف کن به حق برادرت حسین هوالمحبوب دلم برای صدای نمازت روی سجاده ایی تنگ شده که مدتهاست گوشه اتاق خاک می خوره..... التماس دعا هوالمحبوب همه شب نالم چون ني هوالمحبوب روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:" می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد." التماس دعا ******دلم تنگ شده برای بوی خوب خدا.... *این اورکات هم چه کسایی رو به هم نمی رسونه! امروز همبازی برای مهرداد............. گل من میان گلهای کدام دشت خفتی هوالمحبوب برای پدرم و برادرم ، برای مسافرانی که در قلبم همیشه جاودان خواهند ماند: راهمان اينجا از هم جدا می شود و برای همسری به روشنای خورشید در سپیده دمان : چشمهايت انگاری چشمهی نجابت بود روز میلاد امیرالمومنین مبارک.........بر همه! دارم می رم تو غار تنهاییم برای یه مدت..........پس تا بعد! دردنيا جای کافی برای همه هست " پس بجای اينکه جای کسی را بگيری سعی کن جای خودت را پيدا کنی. چارلی چاپلين
که غمي دارم ، که غمي دارم ...
دل و جان بردي امّا
نشدي يارم ، يارم
با ما بودي ، بي ما رفتي ...
چون بوي گل به کجا رفتي
تنها ماندم ، تنها رفتي ...
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست."
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:"ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی."
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت:" و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!" اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
دوران کودکیمو پیدا کردم که الان هند داره درس می خونه ! مهدی فسقلیو می گم !
به کدام راه خواندی
به کدام راه رفتی؟
ديگر برای هم دو بيگانه ايم
هرقدر تلخ باشد و هرقدر دشوار
همه چيز را، آری همه چيز را بايد فراموش کنيم ...
اندوهگين مباش، هر غمی را تسلايی است
انسانها هرقدر هم که دوست داشته باشند، ميتوانند فراموش کنند
فصلها می آيند و ميروند، سالها می گذرند
روزی می آيد که تو هم فراموش کنی ...
- آمد او - به خود گفتم: آنکه توی خوابت بود
چشمهات میگفتند: عاشقی نخواهی کرد
دور میشدم گفتی: صبر کن! ببين! برگرد!
عاشقانه خنديدی، دستمان به هم پيوست
| Design By : Night Skin |


