هوالمحبوب
121
یه پیاده روی طولانی با همسری و بعد صرف آش در منزل خاله خانم همسری و از اونا اصرار که یه ملاقه بیشتر و از من انکار که نه همین یه ملاقه کافیه و نتیجه این میشه که دوتا بشقاب آش رشته بخوری!!!!!!!
و بعدش که با همسری راه بیفتی سمت خونه نزدیکای خونه ، یک زوج بیفتن جلوی شما و با هم دعوا کنن
و هرچی فحش خوشگله بار هم کنن!!!!
بفرمایین کیک دستپخت
خودم!
راستی فتو بلاگ با عکسای جدید به روز شد! شیطنتاش
به عمه اش نرفته ها!!!!!!!!!!
التماس دعا
یا علی
هوالمحبوب
۱۲۱
سای بابا می گوید:
نیشکر پذیرای بریده شدن ، خردشدن و فشرده شدنی می باشد که در معرض آن قرار می گیرد.بدون این عذاب ها نیشکر خشک می شود و هیچ دهانی راشیرین نمی کند.انسان نیز به همین گونه باید پذیرای زحمت و دردسرباشد زیرا این به تنهایی، شیرینی را به درون روح می آورد.
همانگونه که طلوع آفتاب پس از غروب آن می رسد و برعکس، در سراسر طول عمر، اندول شادی و غم نیز به طور متناوب نوسان می کند. وقتی با غم روبرو می شوید، مطمئن باشید و با خود تکرار کنید:این نیز بگذرد............
(بر گرفته از کتاب خرد معنوی)
التماس دعا
یا علی
***گاهی روزا .........اما نه !!!!!همه روزا به خاطر داشتنت ، به خاطر درسهایی که با صبرت بهم می دی خدارو شاکرم
**دیشب خواب مسافرمو دیدم توی یه باغ عجیب و سرسبز که هیچ حصاری دوروبرش نداشت و به راحتی هرکسی می تونست اونجا بیاد....... نشسته بود و طبق معمول همیشه رفتم پشت سرش و گفت: تو چطور اینجا اومدی؟ و دلتنگی دخترکشو کرد ، اشکم سرازیر شد و........با گریه از خواب پریدم و یادم رفت بهش بگم که از آبان سال گذشته، ما هم دلتنگ
هستیم.....
هنوز هم بعد ۸ سال از رفتنش، مثل روز اول نبودنش گریانم.......چه بر ما گذشت؟؟خدا داند و بس! معنای صبرو حالا عمیقاً می فهمم!!!!مرگ اون، شاید با تمام ضربه های بدش این درسو برام به ارمغان آورد..صبر و صبر وصبر........و باز هم صبر!
هوالمحبوب
۱۲۱
کوچیک که بودم یادمه عاشق زورو بودم و تصمیم داشتم زنش بشم.....و از قسمت روزگار به آرزوم رسیدم و همسری زورو شدم.........

این عکس بچه گیای همون زوروی دوست داشتنی منه!!!!!!![]()
![]()
التماس دعا
یا علی
هوالمحبوب
121
روز جالبیه امروز… همسری نیست…….مامان با حمید رفته باغ دوستای حمید کرج…….من تنهام…از صبح کلی کار کردم یه سر رفتم آجیل تواضع و خرید کردم ……… برگشتم خونه و باز هم کلی کار کردم ……اما این حوصله من سرجاش نیومد که نیومد!!!!!!
دنیای کوچیک من مملو وابستگی هایی خاص به همسری و مامان و حمید و برادرزاده هامه…..در قلبم برای پدر و برادری پاکتر از آسمان که در بین ما نیستند سوگوارم و دلتنگ دخترکی که ماه هاست به فراموشی امان سپرده……
راستی امروز من بالاخره همت کردم و سبزی خوردن توی گلدونهای خونه کاشتم……شوید، ریحون، مرزه و تربچه و بعدشم نعنا!!!!خدارو چه دیدی؟ شاید یه روز یه وانت خریدم و سبزیهای خونگی مو ریختم پشتش و یه کاسبی راه انداختم!![]()
التماس دعا
یا علی

هوالمحبوب
121
وقتی صدای اسب تو در باد می رسد
انگار یادگاری فرهاد می رسد
زیبای تک سوار جنون! لحضه ای درنگ!
قدری صبور باش که میعاد می رسد
شاید برای ما که نشستیم پای عشق
تحویل سال اول مرداد می رسد
حتی اگر کسی ز سفر حرف می زند
احساس می کنم که غمی حاد می رسد.
***
من رو سیاه پیچ جاده ام بگو
-پس کی صدای اسب تو در باد می رسد؟!
اعظم امین-رامهرمز
همسری
تا جمعه تهران نیست (میره دیدن حاج خانم و حاج آقا).......پس منم نیستم چون حوصله نیست!
التماس دعا
یا علی
هوالمحبوب
121
توی شلوغیای کارای شنبه ، بی اختیار چشمم به این نوشته از حضرت علی در نهج البلاغه افتاد:
توكل مىكنم به خدا ، توكل كردن كسى كه به سوى او بازگشته است و راهى را مىجويد كه به بهشت منتهى مىشود و به رضا و خشنوديش مىرسد.
پس؟؟؟؟؟؟؟؟جمله بالا رو با خودمون تکرار کنیم!
التماس دعا
یا علی
هوالمحبوب
121
برای همسرم:
نمی دونم pepino di capri چی داره می خونه ولی مطمئنم که قشنگه معناش! فکر می کنم این آهنگ که حداقل 40 یا 50 سالیشه هنوزم بعد این همه سالا تازه گی خودشو داره!بوی آشنای عطر تو میاد، عطری که می دونم هیچ جایی دومی نداره.....
عین بچه ها بغض دارم و انگاری دفعه اولمه که برای 24ساعت از خونه دوری، حوصله هیچ چیزی رو ندارم.........انگاری اکسیژن برای تنفس یه جورایی کمه!
می دونی سعید؟
کلی دلم برات تنگ شده......
در پناه خدای مهربون باشی.......
با سبد سبد دلتنگی چه کنم؟
التماس دعا
یا علی
قسمت نظر خواهی رو می بندم !
هوالمحبوب
121
اینروزها در حالیکه 10% فقط به حقوق ما کارمندا اضافه شده و با تورم وحشتناکی دست و پنجه نرم می کنیم و شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست رو زمزمه می کنیم، با چهره جدیدی توی شهر تهران( شهرای دیگه رو نمی دونم!) روبرو هستیم. طرح مقابله با بدحجابی!
روز دوشنبه توی جردن توی ترافیک وحشتناک عصر و دیروز روبروی پارک ملت و جلوی بازار صفویه با بدحجابی مقابله داره می شه ، یکذره پایینتر دوتا توریست موبور رو می بینم که با دوربینهاشون دارن از صحنه بحث یه راننده یه ماشین سیاسی با این نیروهای انتظامی عکس می گیرن.......و یه روز قبلتر توی خیابون یخچال، توی یکی از کوچه پس کوچه ها ، توی ماشین جلوییم یه پژو می بینم که دوتا کله به طرز چندش آوری تو هم هستن ........
قصدم س ی ا س ی نوشتن نبود و از دیدن بعضی صحنه ها قلب آدم به درد میادL .......... یعنی مشکلات با این چیزا حل میشن؟
یه چیز دیگه :( کاملا بی ربط)
دیشب با همسری رفتیم بیرون، سوپرمارکتی سر کوچه امون که از بچه گی پای ثابت آلاسکاهاش بودیم اعلامیه ترحیم آقای افشار همسایه قدیممون و دوست بابا رو زده بود، که تو آمریکا مرده بود........یاد سپیده دخترش افتادم با اون موهای بلندش و دوچرخه اش که چند سالی ازم بزرگتر بود و من عشقم این بود که بشینم ترک دوچرخه اش و با مژده و مژگان و نسرین که همه یه 10 سالی ازم بزرگتر بودن بریم دور میدون و با اسمای مستعار همدیگرو جلوی پسرای محل صدا کنن! حالا از اون 4 تا دوست و من نخودی ، سپیده خانم افشار شده یه خواننده توی آمریکا که روزی چندبار شوهاشو از ماهواره می بینیم و توی مصاحبه هاش فارسی رو نمی تونه درست صحبت کنه......... ولی الحق که هنوزم چشم دنبال موهای بلند و نازشه!!!!!!!!
التماس دعا
یا علی
**هوای امروز تهرانو عشقه! مخصوصا اینکه همسری
منوبرسونه دم شرکت!