تبليغاتX
بی خداحافظی


بی خداحافظی

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا.........در گلوشکست





















هوالمحبوب

121

آخرین شب سال هم داره طی میشه و فرصتی بیش تا سال تحویل 1386 نیست….من و همسری هم داریم این شبو تو سکوت می گذرونیم برعکس شلوغی خیابونها……

حال خاصی دارم…………

سفره هفت سینو هم چیدم......

بگذریم………

این نیز بگذرد…………

التماس دعا

یا علی

 به امید خدا من و همسری فردا صبح  می ریم مسافرت  اراک ،شهر همسری و شهر پدری من……

بدرود……

نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 9:10 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

121

دیشب با همسری از سمت خونه اتون ردش دم و به همسری گفتم که من واقعاً دلم برای این دختر تنگ شده...........و اشک تو چشام جمع شد........یعنی دختری تو اصلا دلت واسه عمه تنگ نشده؟ شب یلدا آخرین تماست بود و از اون روز 3 ماه گذشته........جان همه راست بگو دلت واسه من تنگ نشده؟

دلتنگتم.............

دلم هوای خاک باباتو کرده...خاکش هم دل منو خون می کنه.از اینکه  چند ساله داریم بی اون عیدو برگزار می کنیم.از اینکه چه اشکها ریختم و می ریزم و برنگشت......

دلتنگتم ........

التماس دعا

یا علی

نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

121

سال 85 هم داره یواش یواش  کوله بارشو جمع میکنه.........سال خوبی برام بود  ،  شاید مهمترین اتفاق زندگیم ازدواجم بود با مردی که برام جدا از اون عشق و علاقه ام بهش، همیشه برام چه قبل و چه بعد ازدواجم یک فرد قابل احترام   بوده.....و مطمئنم که بهترین انتخاب عمرم بوده و هست......مردی که همیشه در کنارم و همراهم بوده ........دلم می خواد زیاد ازش بنویسم چون کلی حرف ازش دارم، ولی  این محیط مجازی شاید مناسب نباشه.....

 امسال توی این مدت 11 سال کاریم سه جا به جایی کاری در اداره ایی که مشغول به کارم  رو داشتم که  خداروشکر این جا کمی به آرامش کاریم رسیدم ، گرچه کارم  چندبرابر شده........

............

توی این سال جدید از خدای خوبم

............سلامتی

..........سربلندی

.........سعادت

خواستارم

و..............

.......................زندگی داستانهای جالبی داره، داستان که نه! بازیهای جالب!!!!!!

اینروزها اون حس قدیمو دارم .......بوی خوش سنبل های سفره هفت سین..........

..بگذریم............

التماس دعا

یا علی

 

نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

121

بالاخره تونستم دستور پرداخت وام بلاعوض رو برای همکار سرطانی ام( که 11 ساله فقط با هم یه سلام علیک ساده داریم)از هیئت مدیره و مدیر عامل بگیرم....از این بابت خوشحالم که خدا منو واسطه چنین کاری قرارداد ولی از صبح تا حالا این فکر تو سرمه که آیا از پس شیمی درمانی اش با اون جثه ضعیفش برمیاد؟ آیا سلامت میشه و روزی برمیگرده دوباره شرکت ، تا اگه گذر کاری امون به هم بیافته فقط مثل دوتا غریبه به هم سلام کنیم.......صدای اذان میاد و از ته قلبم براش دعا میکنم......

التماس دعا

یاعلی

** ممنون.ممنون...ممنون.دیگه چقدر بگم ممنون؟ بزن قدش 8بل!چونه هم نزن!

**خونه تکونی با کمک همسری گلم بیشترش انجام شد.....ممنونم همسری .........

*دوست وبلاگی عزیز، ممنون میشم که به اسم خودت برام کامنت بگذاری نه به آدرس وب لاگ دیگرون! فراموش نکن آی.پی شما رو از اون شهر میشناسم.

*22 اسفند دو روز دیگه است.....
نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

121

راستی راننده هایی رو دیدین که با توی رانندگی پشت سرتون دستشونو از روی بوق برنمی دارن  و با نور بالا یک بار که نه ،100 بار بهت می گن برو کنار می خوام با سرعت ردشم؟؟؟؟؟؟؟؟آخرشم می بینی توی چراغ سبز چهارراه کنار ماشینتن!!!!

می خوام بگم باید گاهی عجله نکرد و گذاشت همه چیز عادی پیش بره....صبور باشیم!

التماس دعا

یا علی

****بالاخره  من و همسری هم به جمع استفاده کنندگان ADSL(اینترنت بی سیم یا همون اینترنت پرسرعت) پیوستیم.

***خدایا نظرتو ازمون برنگردون و حس خوش داشتنتو تو قلبمون ازمون نگیر!

** دلم اساسی برات تنگ شده  دخمل!

* پارسال و حال و هواش، یادش بخیر!

 

روز ۸ مارس روز جهانی زن به تمام زنان عالم تبریک می گم.......

نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

121

nowroz.bmp

می خوام  فقط و فقط به بهار فکر کنم، به شکوفه های درخت گوجه سبز تو حیاط و جوانه های درخت گردومون!!!!!!!!می خوام به ماهی کوچولوهای حوض فکر کنم که سر سال تحویل چقدر ورجه وورجه توی تنگ بلورشون می کنن!!!!!!

می خوام به بهترین سین سفره هفت سین دلم  فکر کنم........

می خوام.........

می خوام..........می خوام..........

ما خام..................

اصلاًعیدیای شب عیدو عشقه!!!!!!

                                                    التماس دعا

                        یا علی

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 7:37 قبل از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

121

اینروزا یه هراس تو ذهنمه و اونم ترس از دور شدن از چیزهایی که بهشون وابستگی دارم........

ohne sorge sei ohne sorge wenn es dunkel und wenn es kalt wird…….

 

 التماس دعا

یا علی

نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 7:24 قبل از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

121

خونه تکونی رسم خوبیه ، چون  شاید حداقل یه سری نوشته ها و یادگاری ها هست که  با دیدنشون  اشک به چشمت میارن چون تورو یاد عزیزات می اندازن.....آخر هفته  خواب بابا رو دیدم که توی اون خونه تکونی اومده بود خونه امون و اینقدر احساس راحتی  پیشم می کرد.....با چه عشقی نگام می کرد.......انگار نه انگار که اون 3 سال آخر عمرشو روی تخت گذروند ....فکر می کنم اگه زنده بود حتی با اون شرایط  بیماریش که قادر به انجام کوچکترین کار  شخصیش نبود ، هنوز هم عاشقانه می پرستیدمش و ازش پرستاری می کردم.....چه مرد ماهی بود و چه چیزها ازش یاد گرفتم......حتم دارم که موفقیتهای الانم، همه و همه به خاطر دعاهای خیر اونه! خدا رحمتش کنه و خدا پدر  مادرای گل شما رو حفظ کنه!

دیروز ساعت مچی اشو کوک کردم و در گوشم گذاشتم و چشمامو بستم تا حسش کنم......گاهی بعضی خاطره ها خیلی شیرینن و از یادآوریشون لذت می بری.......

...................

.................

ودر آخر......

ممنونم همسری که همیشه وفاداری به اون قول مردونه ات و صبورانه در کنارم هستی و علاوه بر وظیفه  همسر بودنت و تکیه گاه بودنت، جای خالی بابا و مهردادو هم  پر می کنی.......

التماس دعا

یا علی

سرما خوردگیم بهتر شده.....

                       

آقا نویدی ، امیدوارم به خوبی از پس دفاعیه اتون بربیاین!

نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

اوضاع بهتر میشه، صبور باشید!

 نکته: سرما خوردم اساسی!

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

121

حالا دیدارهای  گاه گاه  من و تو شده  چت ........حالا دیگه اینقدر از من دور شدی که برای یه  دیدنت باید بیام توی این دنیای مجازی.......دیگه به بهونه های بچه گونه ات هم عادت کردم و دیگه حتی از شنیدن  سرماخوردنهای هر ساله ات توی فصل تابستون  خنده ام نمی گیره..........

حتی از اینکه زنگ بزنم خونه اتون و مامان بزرگت  با بی احترامی تمام باهام برخور کنه ، بهم برنمی خوره.

با  اینکه مراسم عقدم  جات خیلی خیلی خالی بود و بهانه یه کار واجبو آوردی.....با اینکه خیلی گریه کردم اولش ، ولی بهم بر نخورد........

از اینکه اینهمه یه تلفن ساده زورت میاد بهم بزنی  و همیشه بهونه مشغول بودنو میاری ولی در عوض 3 یا 4 ساعت تو اینترنت می گردی،دیگه ناراحت نمی شم......به اینکه گاهی دلم بهانه اتو می گیره عادت کردم........ فقط از اینکه مامانو دعوا می کنم وقتی اسمتو میاره ناراحت هستم......

به ا اینکه مهمونی هامون بی تو برگذار می شه و همه جای تو رو خالی می کنیم، سعی می کنم فکر نکنم

از اینکه برای دیدنت   اینهمه انتظار  پاییز و بهار و مدرسه و تعطیلاتتو بکشم ، ناراحت نیستم........از اینکه گاهی نوشته هاتو

می خونم، از اینکه گاهی  از تو کوچه اتون رد میشم و سرعت ماشینو کم می کنم تا دیر تر از اونجا رد شدم متأسف نیستم........

از اینکه شاید نتونی درک کنی نوشته هامو، مأیوس نیستم.........می دونم بزرگتر که بشی ، اگه یه روزی روزگاری همدیگرو ببینیم، پیش وجدان خودم راضی ام که من خواستم و  شماها نخواستین.....

می خوام اینا رو هر زمان که خوندی ( حالا هر وقت که شد) بدونی که  چه روزهایی  بر ما گذ روندند.......

راستی   اگه دلت خواست حالا نگو ولی چند سال دیگه بگو آیا دلت برای ما هم تنگ می شد یا نه؟

می دونم حالا دیگه بزرگ شدی و میتونی خیلی چیزارو تشخیص بدی ......

 

تاریخ: یکی از روزهایی که خیلی خیلی دلم هواتو کرده......

التماس دعا

یا علی

·       امروز روز بزرگداشت خواجه نصیر الدین طوسی و روز مهندسی هست...... روزت مبارک همسری گلم......به امید موفقیت ها و درخشش های بیشتر تو  که اطمینان  دارم لیاقت و توانایی شو داری.........

·          پلیس 110 چند وقتیه این ورا پیداش نیست؟

·       اینروزها صدای آب حوضی و فرش می شوریم، رو می شنوم.وقتی گلای بنفشه رو توی گل فروشیها می بینم، دلم می خواد با تمام وجودم این  بهارو حس کنم..........

نوشته شده در شنبه 5 اسفند1385ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

 

هوالمحبوب

121

 

بدان که اگر جهانیان بخواهند چیزی به تو بدهند و خداوند نخواهد نمی توانند و اگر جهانیان بخواهند چیزی را که خداوند برای تو خواسته از تو منع کنند ، نمی توانند . بنابراین وقتی چیزی می خواهی از خدا بخواه و وقتی کمک می جوئی از خدا بجوی . " 69 نهج الفصاحه

التماس دعا

یا علی

·          خدایا هرچی که خیره برامون پیش بیار.

·          برای مریضا دعا کنیم.......

·          خون خودمونو برای آدمهایی که ارزش ندارن کثیف نکنیم!!!!!!!!!!

·          دوباره یه مقاله دیگه و یه کنفرانس دیگه!! ( یادم نره)

 

 جالبه: کوچکترین نوزاد جهان که فقط 21 هفته و 6 روزشه و توی میامی آمریکاا متولد شده.

 

نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط نفیسه| |


Design By : Night Skin