هوالمحبوب
121
شور عشق و شور عشق و شور عشق
کی زبان الکنم قادر به وصف کار عشق
التماس دعا
یا علی
هوالمحبوب
121
ببین خدا، بذار یه چیزیو برات روشن کنم.
من قایقمو ساختم...انداختمش هم تو آب...بادبوناشو هم باز کردم..حالا دیگه فرستادن باد موافق با تو.
این وسط اگه من خوابم برد، یا حواسم رفت به چیزای دیگه، یا اصلا یادم رفت برای چی قایقمو انداختهام تو آب...صورت مساله عوض نمیشه...شما کار خودتو بکن و منو ببر اونجا که باید برم.
خداجون...میدونم فکر میکنی عجب پررو ایه! ولی خودتم خوب میدونی که از پررویی بندههات خیلی هم دلخور نیستی. یه جاهایی این بندهات دیگه نمیتونه یا نمیدونه چیکار باید بکنه. یا دیگه جون و قوه قایقرونی رو نداره...یا دل ودماغشو...یا اصلا اونقدر حواسش به چیزای دیگه پرته که یادش رفته خودش قایقشوانداخته بوده تو آب.
خدایا...اگه تو هوای ماها رو نداشته باشی و موقعی که ما سکان رو ول کردهایم،اونو نچسبی...پس ما دیگه دلمون به کی گرم باشه، هان؟ اگه قرار باشه وقتی مادر طی روز ۲ یا ۳ بار ناقابل هم به یاد تو نمیافتیم و باهات حرف نمیزنیم...تازه اگر نمازخون باشیم هم تا میگیم الله اکبر...هرچی مساله و مشکل و خاطره و ...هست هجوم میآرن تو ذهنمون و به محض اینکه میگیم السلام علیکم و رحمه الله و برکاته...همشون ییهویی دست از سرمون بر میدارن!
...خدایا اگه قرار باشه به یاد تو نبودن از طرف ما، باعث این بشه که تو هم مارو فراموش کنی... خب دیگه فرق من و تو چیه؟ هان؟
خدایا...ما رو به حال خودمون وانذار...کمکمون کن. بهمون قدرت و بینش و آرامش و فهم درست بده... ولمون هم نکن...حتی اگه خیلی عصبانیت کردیم.
یا ارحمالراحمین...
بنده شما نفیسه
التماس دعا
یا علی
هوالمحبوب
121
با تو آفتاب
در واپسین لحظات روز یگانه
به ابدیت
لبخند می زند.
(( احمد شاملو هوای تازه))
و اما.........
تا حالا شده از شادیهای کوچولوی زندگیتون لذت برده باشین؟ مثل بوییدن یه گل ، یا دیدن یه عکس قدیمی.....فکر کنین....................
التماس دعا
یا علی
· عاشورا و تاسوعا هم تموم شد و من فقط هول زدن مردمو دیدم برای گرفتن نذریها!!!!!!
· دلم شدیداً هوس تمبر هندی کرده و بعدش هم یه کاسه سمنوی توپ و بعدش هم از همون کبابا........اصلاً من موندم ربط این سه تا چیه؟ تازه کنتاکی های آپاچی رو هم روم نشد بنویسم! کباب ترکی های گل یخ هم شما نشنیده(نخونده) بگیرین!(فکر بد و شیطانی اساساً در مورد این مطلب ممنوع می باشد!)![]()
· سانی خانمخوش آمدی دوباره!
***خودمونیما...........![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
***
هوالمحبوب
121
1. چهارشنبه همکارم رفت کربلا ..بهش التماس دعا نگفتم، حتی نگفتم تو حرم حضرت ابوالفضل که اینهمه دوستش دارم دعام کنه...........
فقط گفتم بالای تل زینبیه که رسیدی یادم کن!!!!!!!!!
چه کشید اونروز حضرت زینب............
2. اینروزها که از هفت حوض نارمک رد میشم ، یادش خیلی می کنم....یاد اون عاشورا که دیدمش اتفاقی و سقا شده بود و آب دست عزادارها میداد...چرا اونروز آب از دستش نگرفتم بخورم؟ چقدر زیارت عاشورا دوست داشت؛ چرا اونروز کارگر کارخونه اش از همه اجازه گرفت و دعای فرج امام زمانو بالای سر جنازه اش خوند؟
این روزهای عزاداری یادشم........
برادرم............مهردادم..........
گلی گم کرده ام می جویم اورا................
التماس دعا
یا علی
راویان اخبار و ناقلان داستان و طوطیان شکر شیرین قصه پرداز حکایت می کنند که در سالهایی نه چندان دور در ۴ بهمن در خانواده ایی خوش بخت نوزادی به دنیا آمد که خوشبختی این خانواده را تکمیل تر نمود ![]()
![]()
این کودک به شکر خدا هم اکنون کودکی بزرگسال است و هنوز هم اقوام و قبایل از دست شیطنتهای این کودک دست نیاز به آستان پروردگار آورده اند
.
این کودک هنوز هم در جیب همکاران خود آشغال و برگ می ریزد و هنوز هم عاشق خردن تمبر هندی می باشد
آن هم به صورت مرگ آوری......
بهتر است راجع به این کودک خارق العاده سخن بیشتر از این بر زبان نرانیم.........![]()
چهارشنبه تولد این کودک شیرین زبان میباشد
و به علت مسافرت ۲روزه همسر عزیزتر از جان
این کودک جهت تهیه یک لقمه نان برای خانواده شمعدانی ، زمان دریافت کادوها در روز پنجشنبه و بعد از صرف شام دستپخت این کودک در منزل خانواده شمعدانی برپا می باشد .![]()
![]()
![]()
![]()
پیشاپیش تولدش به خانه و خانواده اش مبارک!