هوالمحبوب
۱۲۱
بعضی از مشکلات زندگی که کوچیکن اما آدمو فرسوده میکنن....بعضی از دلخوشکنکهای زندگی هم کوچیکن...اما حتی شده برا یه لحظه بهت نشون میدن که... بیخیالش... همینه دیگه!!!!
زندگی اینطوره!
اومدم یه واحد جدید!!
التماس دعا
یا علی
*** میزان اسکیژن هوا برای دو روزه که کم شده و چه تنفس توی این هوا برام سخت شده،چه عادت کردم به این هوا!
هوالمحبوب
۱۲۱
گاهی حرفهایی برای نوشتن هست و شاید هم برای زبون آوردن، مثل زمانی که می خوای تشکری قلبی داشته باشی از خدات یا اون کسی که با وجود مشکلی که داشته کاری رو برات انجام داده و مشکلتو رفع بکنه........
داشتم میگفتم که گاهی حرفهایی هست که شاید نمیشه به زبون آورد..........ولی می دونم، خوب می دونم که گاهی یه قطره اشکی که از چشم کسی به عنوان خوشحالی و قدردانی جاری بشه و دعایی که در حقت بشه، اثر عجیبی داره.......چه حس قشنگی داره خوشحال کردن دیگران و از خود و نیازهای خود گذشتن!
این چیزاست که یه پیوند نامرئی قشنگ بین تو وخالق مهربونت به وجود میاد .......مطمئنم که روزهای بهتر و برتری با حمایت خدای مهربونت در انتظار توست........لیاقت بهترینها رو داری! میدونم!
التماس دعا
یا علی
درگیر و دار جابه جایی واحد کاریم هستم......هنوز!
هوالمحبوب
۱۲۱
وب لاگم فردا وارد سومین سال تولدش میشه!اولش از یه وب لاگ آلمانی شروع شد و حالا رسید به اینجا!
بی خداحافظی سه ساله شد!
و اینم تقدیم به همسری که انگیزه ادامه راه رو به من داده و میده:
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهار ها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی
دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان، ای که ماندگار تویی.
سیمین بهبهانی
التماس دعا
یا علی
هوالمحبوب
۱۲۱
صدام هم رفت، ولي مرگ هم براش شايد كافي نبود....از مرگش هيچ احساسي بهم دست نداد، فقط ميدونم خوشحال نشدم از مرگش .......ياد روزهاي مرگ و خون ميافتم، ياد روزهاي آژير خطر، ياد چسبهاي روي شيشهامون، ياد وحيد پسر آتقي و اون روزي كه جنازه اشو آوردن ، مامانش رو زمين چار دست و پا را ميرفت.....ياد برادرم، اون روزهايي كه رفته بود سربازي و خط مقدم بود و مامانم همهاش دست به دعا بود كه سالم برگرده.......جنگ تموم شد و جوونهايي از دست رفتند و خانوادههايي داغدار شدن.....كشورمون كلي از برنامههاي توسعهايياش عقب افتاد و حالا ديشب زيرنويس تلوزيون مرگ اون ديكتاتورو به مردم شهيد پرور ايران و خانواده هاش تبريك ميگفت........
مگه صدام به تنهايي اونا رو كشته بود؟ هيچ پشتيباني نداشت؟ با كشتنش دل كدوم مادري آروم گرفت؟ پدر اون خانوادهايي كه رفته بود برگشت؟
بياين هدف مقدس اون سربازاي پاك و با هدف وطنمونو با اين چيزا خراب نكنيم.......
التماس دعا
ياعلي
هوالمحبوب
۱۲۱
امروز بعد از پل سيدخندان، ياد اون روزي افتادم(شايد بيش از ۱۰ سال پيش) كه با اون بي ام و ۲۰۰۲ كه كارخونه انداخته بود زير پات، وايستاديم تا اون يكي همكارت بياد و بعد رسوندن من به دانشگاه، با هم بريد براي امتحانات ايزو ۹۰۰۲ كارخونهاتون!!!!!!
اون گواهينامه وقتي رسيد و توي دفتر كارخونه ات نصب شد كه خواهري رو آورده بودن توي كارخونه توي اون اتاقت تا صورتشو توي اون روپوش سفيد آويزوونت قايم كنه و بلند بلند گريه كنه.......اون روز اين سوالو داشت از خودش كه چه طور غم نبودنتو تحمل كنه و هنوز هم كه هنوزه جوابشو پيدا نكرده........
دلتنگ دستاتم، دلتنگ حرفاتم.......چه خستهام......چه بيتابم!
مهردادم.......ترا گم كرده ام..........
.........
تو را گم كرده ام امروز
و حالا لحظه هاي من
گرفتار سكوتي سرد و سنگينند
...............
نمي دانم چه خواهد شد
پر از دلشوره ام
بي تاب و دلگيرم
كجا ماندي
كه من بي تو هزاران بار، در هر
لحظه مي ميرم.....