هوالمحبوب
۱۲۱
واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.......
عید سعید غدیر مبارک!!!!!
نفیسه سادات
و اما.................يه زمانهايي خيلي دلمون ميگيره،از دست ديگراني كه به نحوي مارو ناراحت كردن،و خيلی اوقات هم از خودمون، از دست کارامون، از سادگيمون، از صداقتمون و هزارتا خورده ريز ديگه...
...هرچند يادمون میره زندگی آموختنی است و هيچجا تضمينی به ما ندادهاند که قرار بوده همهچيز بر وفق مرادمون پيش بره
گاهي بازم يادمون میره همون خدايی که فکر میکنيم فراموشمون کرده، قدرت و توانمونو تو بعضی چيزا گذاشته: تو گذشت زمان، تو راحت گريه کردن، تو حرف زدن با يه عزيز صميمي، تو رها کردن افكار مسموم، تو دعا کردن از ته ته دل و توكل كردن به خدا...
گاهی فقط بايست صبر کرد و آرام کناری ايستاد و تنها يه کار نکرد: قضاوت!
التماس دعا
يا علي
***فرشتهها هم مهربونن هم صبور هم عاقل ، هم ميفهمن آدم زمينيها گاهي غصهناك ميشن و دركشون ميكنن....و اين فرشتهها گاهي طوري رفتار ميكنن و لبخند و اميدواري به دلهامون ميارن، اونوقته كه ما آدم زمينيها چشماي گريونمونو ميبنديم و اشکامونو پاک می کنیم و از صميم قلب براشون دعا ميكنيم......(اين داستان ادامه دارد)
در نگنجد عشق در گفت و شنيد عشق دريايي است بحرش ناپديد
هوالمحبوب
121
خدای مهربون، کمکمون کن تا بفهميم کجاها نياز به تلاش بيشتر داريم و کجاها تلاشمان بايد به شکل صبر و نگاه منتظر باشد.
خدايا به من بفهمون معنايی که تو از توکل تو ذهنت بوده، چيه. گاهي سخته درک حد و حدودش برای ما بنده هات. ولي ميدونم توكل به تو بهمون آرامش ميده و يه نيروي جادويي توي اين مسير!
چشمامو می بندم و توی قلب امیدوارم اسمتو با اطمینان صدا می کنم و ازت کمک می خوام....آرامش سراسر قلبمو می گیره..چشمامو که باز می کنم به خاطر این حس قشنگ ازت تشکر می کنم!
اين تصنيفو از استاد سراج كه شنيدين؟
باز بيا، باز بيا ،دلبر طناز، بيا
دور مرو، دير مرو، خسته نشو، باز بيا
راحت جانم همه تو، تاب و توانم همه تو
راز نهانم همه تو ،همدل و همراز بيا
چشم دلم خانه ي تو، دل همه ديوانه ي تو
مست ز پيمانه ي تو، مست سرانداز بيا
نور چراغم همه تو ،حسرت و داغم همه تو
جلوه ي باغم همه تو، سرو سرافراز بيا
شعر تويي، شورتويي، نام تويي، نور تويي
خنده تويي، سور تويي ،با دف و آواز بيا
عود منم، رود منم، درد منم، دود منم
آنكه نياسود منم ، دلبر دمساز بيا
التماس دعا
يا علي

*** وای چه مزه ایی داره آدم هوس آب انار
کنه و تازه یکی رو هم دعوت کنه، بعد پشت فرمون ماشينش كه ميشينه بره دنبال ميهمونش كه تو خيابون داره منجمد ميشه
يكهو يادش بيوفته پول از خونه برنداشته و ۳۰۰ تومن بيشتر همراهش نيست، بعدشم كارت اعتباريشو، هيچ خود پردازي قبول نكنه
!!بعد اونوقت ميهمون،میشه ميزبان؟
(البته میزبان و میهمون با هم این حرفارو اصلاْ ندارنا!!!!!
)
**فرشته قصههای خوب خدا، ميدوني همه قصههاي زيباي دنيا بي تو بيمعناست؟؟
هوالمحبوب 121 بر خلاف آفتاب امروز،بارون و تگرك تند تند دو روز پیشميباريد و همه ی پاركينگ اداره امونو رو خيس کرده بود، همانطور كه غرق صحبت با فرشته بودم نگام افتاد به زير درخت ،كه يه صفحه از کتاب مهربون داشت غرق می شد......تصميم كبري!!! کلاس دوم دبستان که بودم با کلمه تصميم آشنا شدم که از ت توانستن و صاد صبر و می میخواهم درست شده است نمی دونم اونروز که کبرای کوچک تصميم گرفت چقدر رو حرفش وايساد اما می دونم که چون خواست پس شد ......بارها تجربه كردم ، چون چيزي رو از عمق وجودم خواستم ، قدم برداشتم و در عين حال هم خدارو پشت سرم حس كردم و محكمتر قدم برداشتم! هیچکسی هم جلودارم نبوده، در ضمن بياحتراميهم به بزرگترام نكردم! يادمه دانشگاه كه قبول شدم خانوادهام با رشتهايي كه دوست داشتم مخالفت كردن و ميگفتن پزشكي بخونم ، مخصوصاً كه بابا خودشون داروساز بودن و دوست داشتن كه داروخانهاشونو بدن دست يكي از بچههاشون، كه خب، برادرام دنبال رشتههاي مهندسي رفتن و من لابد بايد ميشدم خانم دكتر!! ولي از همون اولم علاقهايي به اين رشته نداشتم و محكم گفتم همين رشته رو ادامه ميدم!!!!!خانوادهام هم كه علاقهام رو ديدن مخالفتي نكردن، و بعدها اعتراف كردن كه چقدر از ديدن موفقيت من توي اين راه خوشحال شدن....كارم هم همينطور، مخصوصاً پدرجان دوست نداشت يكدونه دخترشون سر كار بره، ولي خواستم و رفتم و بعدها ديدم كه چقدر براش افتخار داره وقتي ميديد توي جايگاه كاريم، مشكل گشاي خيليها بودم..... يا موقع گرفتن فوقليسانس، فكر ميكنم بهترين گزينهرو انتخاب كردم و خيلي موارد ديگه تو مسير زندگيم!! ديگه خانوادهام هيچ چيز رو به من اصرار نكردن، چون انتخابمو قبول داشتن و منم با تمام تلاشم اين مقبوليتم رو خراب نكردم و حالا در آستانه ورود به سومين دهه زندگيم(4 بهمن، تولدم ها!!!!) ميبينم كه خدا همراهم همهجا بوده، تو سختيهام، توي كارهام و توي دوباره پا گرفتنهام و تكيه گاهم بوده! خداي خوبم، چقدر آرومم و چقدر دلم به بودن تو گرمه، بياغراق ميگم و صادقانه و ميدونم تلقين نيست،ميدونم كه هستي، اونم در كنارم!!!!!ميدونم كه دوستم داري خداي مهربونم! خداي خوبم تا حالا فرصت دادي كه بهترين باشم، حداقل تو حد و اندازههاي خودم..... پس حالا هم كمكم كن چون هميشه!!!! ای خدای سبزترين روزها! خداي خوبم دل میدونه چطور بايد راضی باشه، توکل کنه و آروم باشه!!!!آرومم و پرم از حس بودنت!!!!دلم روشنه....روشنتر از هميشه!!!!!! التماس دعا يا علي چون صيد به دام تو هر لحظه شكارم اي طرفه نگارم از دوري صياد دگر تاب نيارم رفتست قرارم چون آهوي گمگشته به هر گوشه دوانم رهايي نتوانم تا دام در آغوش نگيرم نگرانم آه از دل زارم
نام تو را در زيارتنامه های دنيا می خوانم آسمان مرا می پذيرد . نوری رقيق به دلم راه پيدا می کند .دوباره تو را حس می کنم.
حتم دارم که ما رادر ميان شعله های آشفته تنها نخواهی گذاشت....
............................