تبليغاتX
بی خداحافظی

هوالمحبوب

۱۲۱

تولد امام علی ابن موسی الرضا مبارک باشه....

         

    "When it is dark enough, you can see the stars."

 Charles Beard

 

برای همين حرف بالاست که هميشه می‌گم نبايد هيچ‌وقت نااميد شد. اغلب اتفاقات قشنگ تو زندگی ما درست زمانی رخ داده که همه‌چيز سياه به نظر می‌رسيده و ما احساس می‌کرديم که به آخرش رسيده‌ايم. هميشه آرامش‌ها بعد از يه دوران سخت و سنگين بوده و هميشه وقتی چشامونو تو تاريکی بستيم و ازش نترسيديم، تونستيم حتی تو همون تاريکی هم همه چيز رو درست تشخيص بديم و به موانع نخوريم

گاهی فقط يه ذره صبر بيشتر از اون صبری که کرده‌ايم لازمه، فقط يه ذره کوچولوی دیگه.........

می دونم و ایمان دارم كه خدايی دارم که دوستم دارد و دوستش دارم  و مثل يه دوست قوی هميشه هوامو  را دارد. او با منه و من در کنار او. از رگ گردن به هم نزديک‌تر. پس به خودم میگم، به شما هم مي‌گم  دل نگرانی مفهومي نداره!!!! ...

 تو هم مثل من هر زمان دلشوره که گرفتي، چشمت را ببند، يه نفس عميق بکش و آرام به او بگو..خدايا، به قدرتت نياز دارم. لطفا مثل هميشه كمكم كن...

بعد ببين يه بوی ياس رازقی اون دور و برا نمی‌شنوي؟ بوي گل مريم؟؟؟بوي اسفند و كندرهاي نيمه شعبان ؟؟بوي اميد و بهت و ناباوري از يه سحري كه خاص بود؟؟؟؟خداي مهربونم بوي عشق مياد!!!بوي خوب خدا!!!!!

دلم مي‌خواد اين مطلبو اگه تونستين وقت بگذارين و براي خودتون بخونين!!!!:

خدايا !

تو ! فقط تو با همه مهربانی

حتی با کسی که هیچ کس به او مهر نمی ورزد.

تو کسی را می پذیری که هیچ سرزمینی او را نمی پذیرد.

تو ! فقط تو هستی که نیازمندان را کوچک نمی بینی

و از خانه ی خودت دورشان نمی کنی !

تو کوچک ترین هدیه ها را می پذيری ،

قدر کارهای کوچک را می دانی

و با پاداش های بزرگ قدردانی ات را نشان می دهی .

هر کسی به سویت بیاید، تو هم به او نزدیک می شوی

و هر که به تو پشت کند، تویی که صدایش می کنی !

تو که مهرباني!

التماس دعا

                                                              یاعلی                                                                                                  ***پست مخصوص با نون اضافه:                                                                                            

 

 

دلتنگي‌هام

 

 

را با بادبادک

برایت می فرستم

تا بدانی...

به تو که می رسد

امید می شود ...

به من که برمی گردد

نوید زندگی می دهد

***تازه می فهمم می گن آینده نگر باشین یعنی چی؟ یعنی کلی انرژی مثبت واسه روز مبادا  واسه خودتون و ديگران نگه دارین!

**بابا Banquet!!!!!نه منه؟؟؟یه امضاء پلیز؟خوشحال I'm so

+ نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1384ساعت 8:47 قبل از ظهر توسط نفیسه |

بی عنوان

 

فقط اینو مي نويسم كه يادم نره که باید صبور بود  .........

آنها سقوط كردند . اول اندوه است و بعد خشم  اما نه!!!! زندگي نميتواند اين باشد ...مردن به خاطر بي كفايتي ديگران . عزا دار شدن و از دست دادن عزيز و جگر گوشه به خاطر سهل انگاري ديگران !!!!!!!!!

مهران ميرزايي هم  ناباورانه در پرواز بي بازگشت هواپيماي C-130 رفت.همكار و دوست قديمي ما...مستندساز صداو سيما و سردبير مجله فرهنگ و ادب.........

مهران.هميشه به يادتيم و جات توی جمع دوستان قدیمی ات خالیه.........

(پست اين سري جور ديگه ايي بود ولي به خواست  و تاکیید مهران مبني بر شاد نوشتن ازش اين پستو تغيير دادم)

                                           

                                                         

سهراب راست مي گه:

تا شقايق هست بايد زندگي كرد!!!!

 

مي دونم!!!!

                                                      

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

۱۲۱

انگشتهای بلندش را از روی صورتم رد کرد و گفت: دعا کن، دعا. همینطور که نگاهش می کردم گفتم: دعا می کنم. خندید، گوشه چشمهایش چین برداشت، هاله آبی دوربدنش پیدا بود، شبیه خودم بود، با موهایی کوتاهتر،خیلی کوتاه. گفت: با ناامیدی؟ محكم و با اطمينان  و قوي سرمو تكون دادم و تو چشماش نگاه كردم يعني اصلاً!!!!!

گفت: آفرين دختر!!!!دعا اگر با ناامیدی باشد خودش را نقض کرده.  گفت : بلند بگو یا الله، کشیده و بلند، مبادا اسم خدا را سرسری وبیهوده بگويي!با اين حال  گفتم، کشیده و بلند، از عمق جانم، گفتم یا الله. گفت : امید وار باش، اگر امید به اجابتش نداشته باشی که دیگر کارت هیچ درهیچ است. باز خندید، انگشتهای بلند و کشیده اش انگار حوضچه ای از نور، از روی صورتم رد شد، گفتم : دعا میکنم، با امید ، امید امید امید... خندید، گفت: نفس بکش ، نفس عمیق. نفس کشیدم، گفتم، اسمش را بلند و کشیده ، خندید، همینطور که چین دامنش را به دنبال خود می کشید گفت: صبورباش دختر، صبور.
همانطور که داشتم فکر می کردم که چقدر شبیه خودم هست، امیدوارتر  از پيش  دستهایم رو به آسمان رفت، دعا کردم،
چون هميشه با امید و بدون ذره‌ايي ترديد و مطمئن به پروردگارم  ....

التماس دعا

یا علی

+ نوشته شده در شنبه 5 آذر1384ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

۱۲۱

از پشت کدام

  پرده صورتی

  آمده ای که با هیچ رنگی

  نمی پری

  نازنین رویای مهربانم

                                                              التماس دعا

                                                                 یا علی 

**دیدین گاهی واژه ها کم میان ؟؟؟؟پس .....................!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در جمعه 4 آذر1384ساعت 2:18 قبل از ظهر توسط نفیسه |

هوالمحبوب

۱۲۱

اللهم انی اطعتک فی احب الاشياء اليک و هو التوحيد و لم اعصک فی ابغض الاشياء اليک  فهو الکفر...فاغفرلی ما بينهما يا من اليه مفری...

(خدايا من تو را در زيباترين موضوعات برايت که توحيد است اطاعت کردم و در زشت‌ترين آنها نزد تو که کفر است، نافرمانی نکردم. پس هرچه در ميان اين دو انجام داده‌ام را بر من ببخش. ای آنکه تنها مامن و مفر من هستی)

گاهی وقتا هرچی فکر می‌کنم که خدا چقدر مهربونه، درکم به جايی نمی‌رسه. وقتی تو قرآنش می‌گه ان الله يغفر الذنوب جميعا يا وقتی که می‌گه من همه دنيا را برای تو (انسان) خلق کردم و تو را برای خودم يا وقتی که از زبان مولای خوبمون حضرت علی تو دعای کميل می‌گه من گاهی اوقات برخی از اعمال زشت شما را از ديد ملائک مسئول ثبت گناه و ثواب، دور نگه می‌دارم يا ... آدم حسابی کم می‌آره. يه جور سستي، جوری که نتونی صاف بايستی و تالاپ می‌افتی رو زمين و سرتو می‌ذاری رو خاک و می‌گه خداجون دوست دارم. خداجون شکرت... و بعد می‌شنوی که او می‌گويد اگر می‌دانستی که من تو را تا چه اندازه دوست دارم، بدون درنگ قالب تهی می‌کردی...

خدای مهربونم، نفيسه همیشه كم مياره، الحمـــــــــــــــــــــــــــــــــد الله!

 

التماس دعا

یا علی

توكل توكل، توكل و  ........!!!!

***يه دعاي خالصانه قلبي !!!!!

خنده دار نيست بيهوا آدم دست كنه تو كاپشنش و ببينه دو تا برگ يه بچه شيطون گذاشته تو جيبش؟؟؟؟؟عصباني كه نميشین؟چشم غره هم که بهش نمی رین؟

+ نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1384ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط نفیسه |