بی خداحافظی
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا.........در گلوشکست
هوالمحبوب ۱۲۱ گاهی زندگی تيره میشه. برا همه امون همينطوره. اما اگه اون تيرگی رو ازش بدت نياد اونوقت يواش يواش ميآد و همه جای زندگيتو میپوشونه. بعد یه حس غریب و لذتبخش به آدم دست میده . چون از اون به بعد دیگه آدم فکر میکنه به عمق وجود همه چیز پی برده و فهميده که همه جا پر از ريا و کثافت و سياهی و ... است. بعد لبخندی از يه پيروزی تلخ رو لباش میشينه و قل میخوره میره پايين تو قهقرا. میدونی اميدوار بودن کار هر کسی نيست. چون اغلب آدمهای اطرافش فکر میکنن بنده خدا فلانی زيادی سادهست و ديوونه اينو براي دوتا دوست خوب وبلاگ نويس نوشتم كه چند وقتيه به قول خودشون دلشون گرفته و كمي نااميدن!! التماس دعا يا علي ***بابا remote control!!!!بابا مهم!!!!!
**..... خوابي دزدکــــــــــــــــــــــی از پشت پنجره اتاق ميبينمت فرداش فکر می کنی همهاش يه رويا بوده!!! ومن به سحری فکر می کنم که فرشته ایی آسمانی بشارت عاشقانه ایی برای بودن داد! هوالمحبوب ۱۲۱ به فردا می رسیم از امشب تاریک می دانم اگر دیوار تار بی تو بودن را تو برداری! التماس دعا یا علی ***.............................................!!!!!تمام نقطه چینهای دنیا که در سکوت و شرم و سادگی ردو بدل می شه رو با هیچ چیز دیگه ایی قویاْ نمی شه عوض کرد!!دلم می خواد .........!ادامه اش با تو که این زبونو بهتر از هر کس دیگه ایی می فهمی! نکته امنیتی این وب لاگ(بخش جید):در معادلات زندگي، هيچگاه از علامت منفي استفاده نکنيد. به خاطر داشته باشيد که تفکر منفي از آنچنان قدرتي برخوردار است که مي تواند با قرار گرفتن در پشت يک معادله بزرگ زندگي، همه علامتهاي مثبت آن را تغيير داده و مانند خود منفي سازد. --------------- اين پست پاييني كاملاً اختصاصيه و بعد پست اصلي اضافي شد: ساعت ۹:۴۸ شب: محک خوبی بود......از بابت اين محك خوشحالم چون مطمئن شدم كه تصميمم به محكمي روز اول بود و به صراحت و اطمينان مي تونم بگم محكمتر از روز اول در تصميم قوي و محكم هستم! از خدا مي خوام كه چون روز اول كه همه چيزو كنار هم جور آورد الان خودش با تدبير خودش كمك كنه!!!! ((...............................)) ممنونـــــــــــــــــــــم و باز هم امروز عصر تنها چيزي كه به ذهنم رسيد همين بيت قشنگ حافظ بود: از جان طمع بريدن آسان بود وليكن از دوستان جاني مشكل توان بريدن هوالمحبوب ۱۲۱ می نویسم تو را کنار بهار روی گلبرگهای ارکیده روی پرهای ترد پروانه روی پلک شبی که خوابیده می نویسم تو را کنار خودم روی لبهای شاد یک آواز روی رقص نسیم تازه ی صبح روی روح بلند یک پرواز تا که شعرم شبیه شب بوها بوی عطر تو را بگیرد باز می نویسم که قاصدک ببرد به نشان گلی که آوردی می نویسم چقدر دلتنگم می نویسم که زود برگردی ***........... هوالمحبوب ۱۲۱ امروز به خود اجازه میدهم تا بدنبال ندای روحم بروم. مهم نيست که عقل مصلحت انديشم چه میگويد.. امروز من از قلبم پيروی میکنم. باور کنین گاهی اینطوری بودن لازمه..فقط ، كمي جسارت پیلیز! و آخر سر هم : با خدای خود خوش باش و او آرزوهای قلبیات را برآورده خواهد کرد.... انشاالله آرزوی قلبی همه برآورده بشه. التماس دعا یا علی ***وای آدم سرما بخوره چه صداش باحال میشه! جون می ده واسه اجرای کنسرت زنده، حالا كاخ نياوران نشد، پارك نياوران!!!!! خودم پايهام و شنونده!!!!ببخشيد؟ **ميشه يه ذره استراحت؟؟؟ ******آخ جون سوغاتـي!! -------------------------- هنگام آپ كردن وب لاگم، خبر فوت دوست وبلاگ نويسمون ايليا پطروسيان كه تنها ۲۲يا ۲۳ سالش بود و گاهگاهي به من سر ميزد، توسط يكي از آشنايان به من داده شد ولي چرا اينقدر دير؟؟؟؟........اصلا مغزم الان كار نميكنه .....مطلبي به ذهنم نمي رسه!!!! آره ايليا.....حرف آخرتو يادمه!!!!........يا علي!!!!!!...... علي يارت باشه،ايليا!!!! هوالمحبوب 121 شور مقام طلب است و من در اين مقام هستم! يا علي التماس دعا *** I've so much faith in you. And I know that you'll be able to Do the things you want and need to do. and if you ever-ever- need me, i'm here for you!……… هوالمحبوب ۱۲۱ يه روز بارونی رو خيلیها دلگير میدونن خيلیها هم زيبا. بعضیها میشينن تو خونه و پاشونو بيرون نمیذارن تا مبادا خيس بشن يا سرما بخورن. بعضیها هم تهييج میشن برن کارايی رو انجام بدن که انجامشون تو يه روز بارونی يا طوفانی خيلی هم ساده نيست. ديروز ماشين نياوردم سر كار و موقع برگشتن خيلي به سختي توي بارون رسيدم به خونه و از بارون و هوا و موش آب كشيده شدن به جاي عصباني شدن شدن و فحش دادن به اونايي كه ديروز توي اتوبان در كمال نامردي با ماشينهاي خاليشون به ما پيادهها آب پاشيدن و رفتن ، از همه شرايطي كه ديروز پيش اومده بود لذت بردم !!!!(اينم يه نحوه برخورد با مشكلاته كه خواستم ياد بگيرم، من اينطوري خواستم با مشكلاتم مبارزه كنم، شما چطور؟ برام از تجربياتتون بگين و بگين كه نظرتون راجع به روش من چيه؟؟؟) گاهی کل کل کردن با طبيعت هم بدک نيست. میتونه بعضی از حسهای خفته از ترس يا حجب يا ضعف يا هرچيز ديگرمون رو بيدار کنه. يه بيداری لذتبخش که ناشی از حس دوباره قوی شدن و اعتماد به نفس است... بیخيال همه نگرانیها.........هواي عالي امروز تهرانو بچسبين!!! خدايا ممنونم !!!!! عكس اتوبان مدرس هست در بارون ديشب، مجبورم كه سايزشو تا اين حد پايين بيارم!!! یا علی التماس دعا ---------------------------------- ***....................! ببخشيد يه سؤال؟؟؟؟موش آب كشيده سرما خورده هم ميشه فرشته باشه؟؟؟؟
تكههاي بهار را كه در قلبم جاي نهادي كجا بگذارم؟؟؟؟ (شمس لنگرودي) **گنجشكك غصهناك........يادش بخير!!!! هوالمحبوب ۱۲۱ یکی از کامنتهای مطلب قبلیام رو میخوام اينجا جواب بدم. کامنت عميقی که اشاره به موضوعی داشت که خيلی اوقات ذهن من رو به خودش مشغول کرده. اينکه آيا میتوان هميشه اميدوار ماند؟ آيا میتوان همه چيز را از دريچه مثبتانديشی نگاه کرد؟ راستش رو بخواهيد شش سال قبل که من برادر خيلی عزيزم رو از دست دادم يه زمين لرزه خيلی بزرگ اومد تو افکارم. اينکه آخرش چی؟ سوالی که هميشه ازش بدم میاومد. دلم نمیخواست نيهيليست (پوچگرا)بشم. اينکه چرا اتفاقات بد برا آدمای خوب میافتد؟ اينکه وقتی يه آدم تا میتونه مراقب سلامت روحی و جسمی خودش میشه و بعد يه ماکسيما با سرعت ۱۷۰ تا میآد و اون رو تو تصادف ۴ تا تيکه میکنه- ديگه چه توجيهی برای تلاش برای سالم زيستن داريم (توجه کنين که جنبه ماهوی موضوع را کنار گذاشتهام). پس بريم صفا کنيم و خوش باشيم و بشيم يه اپيکورين تمام عيار. بعد ذهن هميشه هشدار دهندهام يواشکی میاومد و میگفت پس خدا چی؟ ازش نمیترسی بری هرکاری دلت میخواد بکنی؟ اينهايی که نوشتم شايد خيلی به هم مرتبط نباشن ولی يک صدم افکاری هستن که شايد تو ذهن شماها هم هر روز مرور بشن. چند ماه بعد از اين واقعه من شروع کردم به جمع و جور کردن خودم. هرچند کار سادهای نبود. ولی اينو راست میگم. اين موضوع درسهای چندی برای من داشت. يکی اينکه وقتی مصيبتی برا انسان رخ میده خدا به همان ميزان صبر و تحمل نيز برای اون آدم میفرسته. اگه بيشتر از اون جزع و فزع کنيم ايراد از خودمونه اونم بخاطر اين دل لامصب احساساتيمون (که از حق نگذريم بدون اون و شکوهها و غرغرهاش هم نمیشه درست زندگی کرد!) دوم اينکه بعضی از مشکلات رو بايد کرد تو يه جعبه و درش رو هم بست و انداختشون دور و ديگه بهشون فکر نکرد و برعکس بعضها رو بايد گذاشت روبرو و بهشون توجه کرد و باهاشون حرف زد. برا من غم از دست دادن يه عزيز اينطوری تسکين پيدا میکنه. يعنی هر وقت دلم خواست گريه کنم- باهاش حرف بزنم- هرچی آهنگ سوزناک بلدم تو ماشين وقتی دارم رانندگی میکنم برا خودم بخونم- مادرمو دلداری بدم و وقتی نمیخواد دلداری پيدا کنه ساکت بشم و به زمين نيگا کنم و به حرفاش گوش بدم. سوم اينکه هر مشکلی هم که برا آدم پيش بياد نحوه برخورد ما با اون خيلی خيلی خيلی مهمه. دلم میخواد اين جمله رو کليشهای نخونين. میدونم برخی از مسائل قدرت تخريب اعصاب و جسم آدم رو دارن. واقعا میدونم چون خودم خيلی از اونا رو لمس کردهام. ولی همهامان بايد بر اساس راه و روش مخصوص به خود خودمون تلاش کنيم تا يه مقدار هم ديد منطقی به مساله داشته باشيم. اين که صبح وقتی از خواب پا ميشين اول به بدبختیها فکر کنيم يا صبحمون رو با يه سلام آروم به خدا شروع کنيم دست خودمونه. نمیخوام رومانتيک بشم ولی بايد يادمون باشه که وسط کلی سختی و بدبختی هم میشه يادمون بيفته که ان مع العسر يسرا. میشه يادمون بيفته که خيلیها الان دارن حسرت زندگیهای ما رو میخورن. خيلیها عزيزترهاشون و از دست داده اند. خيلیها ... نمیگم اينجوری آروم میشيم. نه! هر مشکلی برا هر نفر خصوصيات و سنگينی خاص خودشو داره. ولی میخوام بگم بياييد (نگفتم بايد) سعی کنيم اميدمون رو از دست نديم. ماها اگه بتونيم يه تکيهگاه محکم درون خودمون ايجاد کنيم اونوقت با هر بادی نمیلرزيم. احساسی هستيم و لی احساساتمون رو به اندازه لازم بهش بها میديم. برعکس منطقی هم هستيم ولی نمیذاريم منطق قلبمون رو سخت بکنه. تو يه کلام با خودمون و طبيعت و خدامون به صلح میرسيم. اميدوارم هممون بتونيم به اين آرامش درونی برسيم. التماس دعا یا علی ***فرشته مصمم و مهربون... برات از صمیم قلب آرزوهای ریز و درشت خوب دارم شهره عزیزم که ۶ سال همکارم بود و الان پیش خانواده اش در استرالیا است،منو و وبلاگمو ديشب از طريق اوركات پيدا كرده و توي پست سري پيشم توي اين وب لاگ دوتا نظر داده كه از ديدنشون خيلي خوشحال شدم و منو ياد خاطرات شديداً شرارت بار و سراسر شادمون انداخت!!!مخصوصاً اون روزي كه توي جيب كت همكارمون نمك ريختيم! آقاي كرباسيان هم بالاخره شد رئيس خدمات موتوري شهرداري تهران!!!دست آقاي قاليباف درد نكنه!!تا ببينيم چيميشه!!!جلسه معارفهاشون پريروز بود!!!!آقاي محمدي زاده هم كه جاي بهتري نصيبشون شد و شدند استاندار خراسان رضوي!!! هوالمحبوب 121 ياد باد آنكه زما وقت سفر ياد نكرد به وداعي دل غمديده ما شاد نكرد 13 آبان 78.....روزي كه بي خداحافظي پر كشيدي.......هميشه تو قلبم زنده ايي . هميشه به يادتيم....كاشكي بودي و مي ديدي تنها يادگارت نجمه همونطور كه فكر مي كرديم همه جا باعث افتخاره ما و مادرشه ..... هنوز هم جمعه ها گوش به صداي زنگ دريم!!! هنوز هم گريان نبودنت هستيم...........هنوز هم.......... راست می گه هایده: حتی با غبون نفهمید که چه آفتی به من زد.......... يا علي التماس دعا هوالمحبوب 121 ديشب افطار مهمون همكار قديميام بودم كه الان سعادت آباد رفته، بعداز افطار و كلي كل كل كردن با دوتا از همكاراي ديگهامون رفتيم مركز خريد گلستان( كشتمتون اگه بگين :پول داريه ديگه!!!! يا قشر مرفه بيدرد!!) و از چرم مشهد كه مشتري هميشگي كيفاش هستم، يه كيف قرمز خريدم( جاسوئيچي)!! نگاش كنين!!!
ديشب براي وروجك الدوله طبق قولم يه جعبه مداد رنگي خريدم و شب دادم باباش برد خونه .شب باباش زنگ زد و داشت ميخنديد، گفت بيا وروجك باهات كار داره!!!!!ديدم گوش دستشه و حرف نميزنه، هر وقت جو ميگيرتش و خجالت ميكشه حرف بزنه ، كاملا متوجه ميشم(حس عمه خانوميه، ديگه) خلاصه كلي صبر كردم آقا خجالتشون ريخت!!!!عمه: مداد رنگيهارو دوست داشتي؟؟؟؟ وروجك: بيه(بعله) عمه:حالا عمهرو يه ذره دوست داري؟ وروجك: عمبه(عمه) مگه ميشه شما رو يه ذره دوش (دوست) داشت؟؟؟ من يه عالمه دوشتون دارم(دوستون)!!!بعدشم صداي يه ماچ آبدار و الفرار!!!!! وروجك خان به خاطر اين حرفت يه مداد رنگي 48 رنگه پيش عمه داري، بذار اين سري برم مأموريت!!!!! *محمدو آوردن توي بخش از ccu و اين ميتونه نشونه خوبي باشه از سلامتش!!! ولي هنوز تو كماست!!!!! شايد ميخواد چيزي رو خيلي قشنگ به مامان و باباش بفهمونه!!!موندن محمد مثل يه تخته گوشت توي اين دنيا به صلاح نيست! *آب انار سر فرمانيه(نه آب انار محمد) و كنتاكيهاي آپاچي....سلام.....دلم براتون تنگيده! ****خداجون ميشه .........؟(چون یه دعای سفارشیه ، ستارههاشو بيشتر ميگذارم كه درجه اهميتشو نشون بده!!!!) هردركه زنم,صاحب آن خانه تويي,تو التماس دعا يا علي هوالمحبوب 121 توي اين دنيا آنقدر موضوع خنده آور هست كه احتياجي به دست انداختن و كوچك شمردن افراد نداريم براي خنديدن، ولي بايد خوب حواسمان به اطرافمان باشد، براي خنديدن دليل لازم نيست، چيزهاي مضحك توي اين دنيا زياد هست، سياست، اقتصاد، جامعه، توي هر جايي كه نگاه كني دليلي براي خنده وجود داره، اما لطيف ترين و نجيب ترين و قشنگ ترين خنده؟ خنديدن و شادي كردن اون كسي كه امروز به يكي خوبي كرده، دست يكي رو گرفته و كمكش كرده و هنوز به هيچكس نگفته به هيچكس...! يادمه يه بزرگي مي گفت بخنديم اما با ديگران بخنديم نه بديگران...!!!!!!!پس یادتون نره مسخره کردن دیگران به خاطر خندیدن خودمون موقوف!!!!!!!ما هم بی ایراد نیستیم!!!!!!! التماس دعا یا علی هوالمحبوب 121 اندک اندک جمع مستان مي رسند *ممنون كه حال محمدو پرسيده بودين، هنوز در همونحال كما هست و ميدونم بيمارستانشو عوض كردن و هنوز هم ممنوع الملاقات هست و ما قوياً اجازه ديدنشو نداريم.هنوزم به دعا احتياج داره *اون خانوم ديروزي هم كه تصادف كردن ازشون خبري ندارم، امروز نتونستم از اون مسير برم و از همسرويسيهاشون سراغشونو بگيرم. *راستي اداره محترم......ميشه اون مينيبوس سبز سرويستونو عوض كنين؟؟؟؟؟پشتيصندليهاش سفته و گردن آدم درد ميگيره!!!! *داره نزديك ميشه زمان همون مسافرت موعود *شديداً هوس راه رفتن با پاي برهنه كنار آب دريا رو كردم و نشستن كنار ساحل **خب من رفتم، آدمي كه بعد يه جلسه خستهكننده بياد بيرون التماس دعا يا علي هوالمحبوب ۱۲۱ راننده پژو ۲۰۶نوک مدادی كه امروز توي كامرانيه با سرعت جلوی چشمای من زدي به اون خانم كارمند كه داشت از خيابون رد ميشد و بعد با كمال پرويي به من كه روبروت بودم نگاه كردي و هيچگونه احساس آدميت تو چشات نبود و بعدش پاتو روي گاز گذاشتي و فرار كردي..............ازت متنفرم!!!!!!!اينقدر احمق و بيوجود و نامرد بودي كه نفهميدي چندنفر شماره اون ماشين لعنتيتو برداشتن!!!!! بازم ميگم....ازت متنفرم، به اندازه همه دنيا!!!!!!! يا علي التماس دعا هوالمحبوب 121 چند وقتي كه خيلي دلم براي اون خونه پدر بزرگم توي اراك تنگ شده. اون باغ بزرگ با ديوارهاي گچ بري شده و يادگاريهاي نوه هاي ريز ودرشتشون كه يه جاي خاص توي پاگرد بالا پشت بوم خونه بزرگشون بود.....اتاق پدر بزرگم كه هميشه آرزو داشتيم به يه بهانه ايي خودمونو داخل اون اتاق هميشه قفل و مقدس كنيم......جايي كه حاج بابا خيلي نسبت بهش وصواص داشت..... زمان رب پختن مادرجون اراكي(لقبي كه ما نوه تهرونيها به مادر پدرم داده بوديم) توي تابستونا و ناخنك زدنهاي ما نوه ها كه از تهران مي ريختيم اونجا........اونم نوه هاي پرقو بزرگ شده اونا...من يه دونه دختر لوس و ناز نازي بزرگترين پسرشون و بچه هاي لوس تر از من كوچكترين عمه ام........گلدونهاي فراوون حاج بابا گوشه حياط و اون باغچه سبز و پرگلش......... گلهایی که جرات رد شدن از کنارشونو نداشتیم و اون روزها فکر می کردیم از ما نوه لوسهای تهرانی عزیز ترن(نوه اراکیهای حاج بابا اینو نخونین لطفا وقتي كه حاج بابا مرد ..........ديگه پامو توي اون باغ بزرگ نگذاشتم......انگاري كه اونا رفتن همه سبزي و شادي اون خونه رو با خودشون بردن.......ديگه كسي به اون باغ نرسيد........اون اتاق مقدس ديگه قداستشو از دست داد و ما همه امون رفتيم يه گوشه اي از دنيا و مشغول زندگيمون شديم.....انگاري از ميون اون نوه ها منم گاهي ياد حاج بابا اراكي مي افتم .......... چقدر دلم براي راه رفتن توي كوچه هاي تابستونهاي كودكيم تنگ شده......براي التماسهام به مامان كه اجازه بده همراه بابا از تهران برم اراك........براي خونه عمه توي خونه سازمانيهاي راه آهن....براي سيب ترشهاي نرسيده حياطشون ...براي بازار فرش فروشهاي اراك و فرشهايي كه خيلي هاشون از روي نفش هاي كشيده شده توسط حاج بابا و حاج عمو كشيده شده بود و براي بابا مرتضي كه منو مي برد سراي فرش فروشها و همه با احترام جلوي پاش بلند مي شدند به خاطر حرمتي كه حاج بابا داشت و حس غروري كه من اون لحظه پيدا مي كردم.... .....چقدر درس ازتون ياد گرفتم......چگونگي زندگي كردنو چقدر قشنگ بهم ياد دادين...........خدا همگي اتونو رحمت كنه............. من حالا هنوز هم افتخار مي كنم كه نوه چنين خانواده ساده و اصيل و خوشنامي بودم....... واي چقدر دلم هواي اراكو كرده.........شهر صنعتي........بازار ........سقاخونه هاي قشنگش.....مسجد سيدهاش....كوچه هزاوه ايها........سه راه ارامنه و بستني سعادت.............و خيابون محسني...... كوچيكيهام توي زمان مدرسه ام كه اراك رفتن قدغن بود توي رويام دوست داشتم يه فرشته از آسمون بياد و دستمو بگيره و تا قبل از اين كه تابستون برسه منو يه بار ديگه شده حتي يه ثانيه ببره اراك....چقدر دلم مي خواد الانم مي خواد برم پشت بوم خونه و چشمامو ببندم و وقتي چشامو وا مي كنم ببينم كه توي حياط حاج بابا ايستادم مثل همون عكسي كه دارم.........لباس عروس پوشيدم و كنار گل شمعدونيهاي حاج بابا ايستادم و از بوي گل شب بوها مست شده ام........... خدا همگي اشونو قرين رحمت كنه..چقدر بي اختيار يادشون كردم......... التماس دعا یا علی هوالمحبوب 121 سلام افطاري امشبو تنها بودم ..........با اشتياق تموم غذا درست كردم ولي اصلا نخوردمش..........به دلايلي دلم نيومد..اينم يه نوع ديونه بازي made in nafiseh هست!! ديشب شب خوبي بود و به احياء گذشت و در مراسم هر ساله حسينيه امون شركت كردم..جايي كه به دور از هر گونه اختلافات اجتماعي و فرهنگي آدمها كنار هم مي شينن و دعا مي كنن......اگه همت كنم فرداشبم مي رم! چند شب پيش با فرشته بعد افطار رفتيم بيرون و سر از بتهون در آورديم و يكي از كاستهاي حسام الدين سراج رو گرفت به نام وداع.......از اسمش اول خوشم نيومد ولي وقتي توي ماشينم گوشش دادم كلي به حسن سليقه اش احسنت گفتم......گفتگوهاي حضرت امام حسين با خواهر بزرگوارشون حضرت زينب در روز عاشورا بود كه كلي به دلم نشست........ روزاي قشنگ تازه ايي پيش رو هست..... تلاش.....تلاش . كار تا دير وقت براي پايه ريزي يه برنامه منطقي و صحيح و پله پله گام برداشتن به سويي آينده ايي كه سپرده شده به خدا از همون ابتدا........مي خوام چون 7 سال پيش كه بعد مرگ بابا و مهرداد ياد گرفتم با لبخند و سرسختي مشكلات سر راه زندگيم و اهدافم را با اطمينان به لطف خدا به تنهایی حلشون كنم...اين بار هم همينطور باشم(هستم!!!!! سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی التماس دعا يا علي هوالمحبوب ۱۲۱
امشب دلم بيقرار است......امشب علي غريبانه بار سفر ميبندد ........ امشب يتيمان كوفه چشم به راهند......امشب دل زينب خون ميشود..... امشب صبر بار ديگر بر دل در ميزند ......امشب عشق نبود او را حيران مي شود....... و اين حديث ساليان سال است كه تكرار ميشود و تکرار می شود........ التماس دعا یا علی
و ... ولی اونا نمیفهمن همون آدم مثبت انديش و به ظاهر ساده تا چه اندازه هر روز تلاش میکنه تا نور اميدشو روشن نگه داره ، نه تنها برای خودش بلکه برا آدمهای دور و برش. شايد اونا هم بهش احتياج داشته باشن. و این کار هر کسی نیست. اميدوارم بميرد،اما نه تو!!! بلکه اون حس خاصی که تو وجودت سبب شده اينقدر بیانگيزه باشی. بعد اميدوارم دوباره متولد بشی. شادابتر از قبل. کاری از دست من بر میآمد بهم بگو...
**درسهای قشنگی از زندگی مامان یاد گرفتم که یکی اشون قناعت بود!!!یاد داد که چگونه قانع باشم و با امکانات موجود بسازم!!!ممنونم مامانی خوبم .که برام یه استاد موفق زندگی هستی!!!

ميگماااااااانگاري از ديروز ساعت ۳:۴۵ عصر اسكيــــــــژن(!) هواي تهران به طرز عجيبي كم شده!![]()
خوب جمعهايي بود، خوب!!!!!!
خبر مريضي مخابره شد، كاري هم اصلاً از دست من بر نمياومد!!!
مامان هم تا شب غر سر من زد كه من يه كاسه سوپ گذاشتم ، و تا آخر شب غصه خورد!!!!!! ببخشيد ماماني؟؟؟؟
!!!!!!خدا يه جو شانس بده!!!!
پس من چي؟؟؟؟![]()
خواهشاً؟؟؟
آمپولم تازه خورده باشه؟؟؟![]()
هنوزم؟؟؟؟![]()
، ستايش ميكنم هدفت ، تلاشت و مسيري كه عاقلانه در پيش گرفتي!!!!اطمینان دارم به موفقیتت.....ممنونم كه هفته گذشته، توي هفتهايي كه روحيه زياد خوشي نداشتم، بدون هيچ حرفي در كنارم بودي و با وجود كار زيادت، وقت برام گذاشتي و روحيه بهم دادي ....
ببخشيد، منظور شما چيه؟؟؟؟(يادته شهره؟؟؟؟)![]()


![]()
![]()

نه خداییش امروز چندم برجه؟![]()
![]()
![]()
![]()
هرجا كه روم, پرتو كاشانه,تويي, تو
در ميكده و ديـركه جانانــه تــوي,تــو
مقصودمن از كعبه و بتخانه تويي, تو
مقصود تويي, كعبه و بتخانه بهانه

![]()
اندک اندک مي پرستان مي رسند
دل نوازان ، ناز نازان در رهند
گل عذاران از گلستان مي رسند
اندک اندک زين جهان هست و نيست
نيستان رفتند و هستان مي رسند![]()
(فردا ميام ۶ صبح رد ميشم ببينم حرفمو گوش كردين يا نه
!!!مفهوم شد؟؟؟؟
!!!!بابا جذبه!!!!
)
ولي من كه اين سري نيستم!!!!! مهم نيست دفعه بعد از يه ماه جلوتر تو فرودگاه رختخواب مياندازم!!!!
.....ميشه يه پايه، يه همسفر مرحمت بفرمايي خداجون كه توي اين سفر همراهيام كنه ؟؟؟؟خداي هميشه مهربونم، دوست دارم
.......
و بخواد وب لاگ آپ كنه، بهتر از امروز من نمينويسه!!!!!!
![]()
!!!!
)
![]()
)......ممنونم كه هروقت که به همفکریت نیاز دارم كمكم هستی و با توجه به حقايق واقعي و رعايت شخصيت و طرز تفكرم منو راهنمايي مي كني و آخر سر هم منو به سمت اون مسير درستی هدايت مي كني كه خود نفيسه تصميم نهايي اشو بگيره!!!قدردان اين محبتتم و در سكوت و اميد از صميم قلبم براي تو دعا مي كنم![]()
![]()
.......
| Design By : Night Skin |


