بی خداحافظی
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا.........در گلوشکست
هوالحبوب ۱۲۱ امروزم را نه به خاطر روزهای از دست رفته می سازم نه برای فردای نیامده غصه می خورم برای امروزم ميخندم....لبخند بهتر نيست؟؟؟؟؟
يه كوچولو آب غوره بيخودي اي دختر!!قرار نشد لوس بشي !!! درسته ته تغاري هستي و يه دونه گل دختر ناز مي دونم كه ميدوني: خداي مهربون، ترا دارم چه غم دارم؟؟؟بعدشم ميدونم حل ميشه!!!اول از خدا بعدشم از مامان و فرشته مهربونت سپاسگذار باش ، كه با حرفهاي منطقيشون هرلحظه كنارتن!آفرين دختر گلم!!!!من برم كه يك ميليون تا كار دارم راستي شباي احيا از امشب شروع ميشه، دلتون آسموني شد، ياد منم باشين..محمد رو هم دعا كنين كه هنوز تو كما ، هست......اجازه ملاقات نداريم ! به، اين سه روز بعد احيا، ساعت ۱۰ ميآييم سركار التماس دعا يا علي هوالمحبوب ۱۲۱ نيت مي كنم ونزديكترين ستاره را ميچينم تا نزديكترت ببينم زود زود....... التماس دعا يا علي يادت نره كه هر لحظه كه بخواي و اراده كني، انرژي مثبتم رو ميتوني به سرعت نور دريافت كني!!!! پس يه عالمه هيچي، يه دنيا هيچي! تولد امام حسن هم مبارك(پانزدهم رمضان) هوالمحبوب ۱۲۱ ...خداي من! جاي همگي خالي، پريشب زيارت حضرت عبدالعظيم رفتيم با مامان و فرشته، و من اين عكسو انداختم و حالا كه اينجا گذاشتم مي بينم از سايت از خود متشكر pixgagoاسم خودشو پايين عكسم زده! به هر حال ياد همهاتون بودم، مخصوصاً بهانه جونم كه فردا تولدتونه و تبریک بهتون می گم پیشاپیش، و براتون از ته قلب آرزوهاي خوب خوب ميكنم. از محمد هم بيخبرم..... التماس دعا يا علي آسون نيست، ميدونم! ولي اینم ميدونم و مطمئنم كه تو ميتوني و از پسش بر ميايي! از اول تا آخر كه فكر كني به يه كمك پنهاني و عجيب خدا مي رسي ! پس؟ بگو بسم الله و توکل کن به خدا.... بازم hichi!!!!يه عالمه پر از hichi!!!!!!! هوالمحبوب 121 خوشحالم....خيلي خوشحالم از اينكه تونستم باز هم براي كسي كاري انجام بدم، امروز يكي از بچهها رو كه خيلي مشكل توي خونهاشون داشت ، با ضمانتم تونستم برگردوندم سر كار(به شرط جبران اشتباهش و عدم تكرار سهل انگاريش) خداي خوبم، ممنونم كه گاهی به من یه همچین فرصتهایی می دی...... خداي مهربونم ،كمكتو هيچوقت ازم نگير، همراهيام كن چون هميشه و بگذار كه اين استثناء رو در تمامي لحظههاي زندگيم، براي هميشه داشته باشم، انديشه چگونگي چيدمان اين مسير ، توسط تو، آرامش خاصي به قلبم ميريزه ...توكل به تو، منو از هر گونه حس منفي ايمن مي كنه!!!! با تو ايمنم و با تو سرشارم....... از هرچه زيباييست. پناهم باش يا علي التماس دعا -------------------------------------- ممنوم از احوال پرسيهاتون از محمد ، 14 روزه شد كماي محمد و تغييري حاصل نشده، تمامي فعاليتاي حياتي اش عاليه و فقط مغز كار نميكنه....مرگ مغزي و پدر و مادري كه هنوز اميد به داماد كردن محمد رو دارن و اونطرف دختركي كه روياي كم رنگ همسر محمد بودن در ذهنشه!!!! دكتر گفته بود اگه زنده بمونه، هيچ وقت اون محمد سابق نميشه!!!از اون روزه كه فقط دعا ميكنم هرچي خير محمد و خانوادهاش هست پيش بيار خداي مهربونم! فقط كاري كن اين پدرو مادر محمدو با اين شرايط بين زمين و آسمون نبينن! هوالمحبوب 121 ديشب افطار خونه برادرم بوديم و طبق معمول وروجك خان كه حالا كلاس اوله، از بغل عمهخانم پايين نيومد ....وروجك:عمبه (عمه به زبون وروجك) بيا يه چيزي مي خوام در گوشت بگم! عمه نفيسه: چي وروجك؟ آخر شب، وقتي وروجك تو رختخوابه و داره از خواب غش مي كنه: عمبه نفيسه دوست دارم!!! جان عمه؟؟؟؟ --------------------------------- امروز صبح همهاش اين تصنيف از استاد شجريان رو بي اختيار توي ذهنم با خودم تكرار مي كردم: عاشقان مستند و ما ديوانهايم عارفان شمعند و ما پروانهايم ما ز عقل خويشتن بيگانه ايم لاجرم دردي کش مي خانه ايم در ازل دادند چون جام الست تا ابد ما مست آن پيمانه ايم التماس دعا يا علي هوالمحبوب ۱۲۱ اي كه با سلسله زلف دراز آمده ايي فرصتت باد كه ديوانه نواز آمده ايي (حافظ) التماس دعا یا علی نجمه عزیزم(برادر زاده جان) خوشحالم که بعد یک هفته بازم يه مطلب قشنگ نوشتی و دل عمه رو شاد کردی ........ از محمد خبري ندارم. فقط دعا كنين. ديشب مدت زيادي كنار تختش بودم تغييري پيدا نشده. چشماشو از كرده ولي هيچي فرماني از مغز دريافت نمي كنه هوالمحبوب ۱۲۱ سلام، تنها ميدونم دكتر محمد گفته لايه سوم يا چهارم مغزش آسيب جدي ديده و زنده موندن محمد مساوي هست با فلج اون نميدونم، اميدوارم فقط خدا براي محمد هرچي كه خيره رقم بزنه و به پدر و مادرش كمك كنه تا معقولانه تصميم بگيرن خب، شرايطشون سخته و ميتونم دركشون كنم ...يه روزي هم ما، توي راهروي بيمارستاني قدم زديم و همونجا هم شكستيم ، وقتي كه خانم پرستار به ما گفت: ادما يه روز دنيا ميان و يه روزم از دنيا ميرن!!!! راست ميگفت، ياد گرفتم كه صبور بايد بود و قوي......زندگي هميشه به يك رو نيست، همون روزها تصميم گرفتم براي آينده ام انرژي بگذارم، و توي قلبم ياد برادرم باشم و نشينم يه جا گريه كنم (چيزي كه هميشه ازش نفرت داشتم) ...... اما با توجه به اون تجربه ها ، ياد گرفتم به شاديها فكر كنم، وبا استفاده از شاديهام به كمك مردمي برم كه غم دارن.....شايد خودم هم اون روزها به يه همچين فردي نياز داشتم كه كمكم كنه، من همون نفيسه شادهستم كه دردها و سختيهارو لمس كرده و با وجود اون تجربهها مثل هميشه كمك ديگرون هست و روحيه به ديگرون ميده و با اميد زندگي ميكنه !!! التماس دعا يا علي امروز گفتن كه دكتر از شرايط محمد اصلاً راضي نيست و هيج بهبودي ديده نميشه ۷سال پیش که مهرداد به فاصله ۷۰ روز بعد باباجون رفت این اقای مدیر خیلی از لحاظ روحی کمکم کرد، حتي زماني هم كه از پيشمون رفت، چند وقت يك بار با اون دب دبه كب كبه اش زنگ ميزد و حالمو ميپرسيد..... خدايا، به لطف و بزرگواري خودت نگذار گرد غم خونه آقاي مدير به خودش بگيره، معجزه كن.....به خاطر دل پدر و مادرش ، به خاطر اون دختركي كه توي سالن داشت راه ميرفت و ذكر مي گفت و چشماش مي گفت ديوونه محمده! براشون ناراحتم ولي شايد بي رحمي باشه اين حرفم....ولي بعد مرگ مهردادكم، مرگ برام يه مسئله حل شده هست..ميگن خيلي خوبه آدم به يه چنين نتيجه ايي برسه و من جوابشونو ميدم: به چه قيمت؟ به قيمت از دست دادن برادرك جوونم؟؟؟؟ صبورم،و در سكوت براي اون پسرك ۲۲ ساله از خدا كمك ميخوام.... التماس دعا يا علي ----------- ممنونم!!!!!بابت همه چيزي كه عميقاً تو قلبمه! هوالمحبوب 121 امروز عصر با تمومي همكاراي صميمي قديمي من كه الان همه امون از هم دوريم. رفتيم ديدن محمد ..آقاي مدير اسبقمون(باباي محمد) به اندازه چند سال پير شده بود..فقط به ما گفت براي محمدم دعا كنيد دوتا دوتا رفتيم ديدن سي.سي.يو....بدن باد كرده و صورت كبود و كلي لوله كه توي دهن و بيني اش بود .ميزان هوشياري 3%! دكترا گفتن كه ديگه كاري از دست ما نيست. مسموميت دارويي بدنشو از كار انداخته بود ....رفتم پايين تختش و فقط نگاش كردم.مامانش با بغض گفت : محمدمو دعا كنين و من ياد اون روزهايي افتادم كه سر كار با ما ميومد و 14يا 15 سال بيشتر نداشت و مرتب از من اشكالات انگليسي شو مي پرسيد ...حالا باورم نمي شد اون پسرك روي تخت افتاده و بين مرگ و زندگي دست و پا مي زد.....از خودم اون لحظه پرسيدم: مهرداد من چه طوري جون داد؟ چرا من اينقدر از سي.سي.يو بدم مياد؟ چرا طاقت ديدن شوك برقي رو ندارم؟مهرداد وقتي رفت ما بالاسرش نبوديم ..امروز مرضيه دستاي محمدو تو دستش داشت و ياد زماني افتادم كه جسم پاك و بي روح مهردادو آوردن خونه امون براي خداحافظي و من پاهاشو بغل كرده بودم.....بايد قوي باشم ....مي دونم بايد صبور باشم.....مي دونم تا شقايق هست بايد زندگي كرد .ولي مرگ يه جوون سخته....نمي تونم نسبت به مسائل پيرامونم كه براي آدمها اتفاق ميوفته بي اهميت باشم آقاي مدير دختري رو يواشكي نشونم داد و گفت محمد اينو خيلي دوست داشته ولي فقط من و خانومم مي دونيم و اون نمي تونه بياد بالا سر محمد جلوي آشناها....رفتم و نگاش كردم: چقدر عاشقانه و قشنگ توي سالن راه مي رفت و ذكر مي گفت....دلم يه جوري شد .به خدا گفتم: خداي خوبم معجزه كن.........بگذار محمد يه بار ديگه فرصت داشته باشه به خاطر خانواده اش و اون دخترك پريشون!!!! امروز تمام عصر چهره محمد از ذهنم بيرون نرفت و حرف آقاي مديرو كه مي گفت: خدا به من كمك كنه ولي معلوم بود كه اميدي براش نمونده.......دلم خوب گواهي نمي ده....ولي خداي خوبم اي اميد همه نا اميدها كمكشون كن.........اميدشونو نااميد نكن كه جز تو هيچ پناهي نيست..شما هم دعا كنين. التماس دعا يا علي ممنون بابت انرژي مثبتي كه نياز داشتم..به موقع بود! هوالمحبوب ۱۲۱ دیشب شب خوبی بود ولی درست وسط اون میهمونی که خیلی مهم بود و موبايلم زنگ زد، زهره همكار و دوست صميميام بود، خبر بدي بهم داد....محمد پسر ۲۲ ساله مدير اسبقمون كه خيلي برامون عزيز بود ، شش روزي هست كه تو كما رفته و بدنش ديگه مصونيت دارويي پيدا كرده .....امان از اين ام.اس !!!!! ميزان هوشيارياش مي گن فقط ۳٪ شده!! و دكتر گفته كه ...... هنوزم بعد ۶سال از فوت مهرداد، وقتي خبر مرگ يا مريضيهاي اينطوري جوونها به گوشم ميرسه،ميخوام ديوونه شم..... آره،هنوز هم شادترين دختر فاميلم، هنوز هم دوستام از حرفام شاد ميشن......ولي كي از دلم خبر داره؟؟؟..... ولي مرگ مهرداد،ضربه سختي برام بود و حالا كه مي تونم تجسم كنم كه بعد مرگ محمد چه ضربهايي به پيكر خانوادهاش ميخوره، واي .......سخته، خدايا دردي كه من كشيدمو لااقل به مرضيه خواهر محمد نده!!!مرگ عزيزان سخته، ولي مرگ جوون، آدمو خرد مي كنه....... برادرك گلم، وقتي بعد ۷ سال هنوز هم بهم تسليت مي گن ، مي خوام با تمام وجود جيغ بزنم سر آدمهايي كه فقط بلدن حرف بزنن! چه غمگينم....... به انتظار ِ تصویر تو يا علي التماس دعا يادداشت آبي رنگ: فرشته خوبم،تو تنها استثناء اين دنيا برام هستي! هوالمحبوب 121 خوشحالم.......خيلي خوشحالم....اونقدر كه قابل وصف نيست......شرمنده!!! قابل توصيف نيست......نپرسين......آخ جون!تو خوبی پروردگار مهربونم!
التماس دعا یا علی هوالمحبوب ۱۲۱ سلام..اولین پستم توی این وب لاگ جدیده..هنوز به دوستای پرشین بلاگم نگفتم که دارم اسباب کشی می کنم اینجا....چقدر دلم یه جوریه! ولی اونجا هم دیگه داشتم اذیت می شدم،سرور كه قاط ميزد، حجم بالاي مطالب و عكسام...همهو همه دست به دست هم دادن كه بيام اينجا .......ولي هنوز دلم اونوره...... تا بعد التماس دعا يا علي
هوالمحبوب ۱۲۱ سلام....شكر خدا دو روز تعطيل خوبو گذروندم...مخصوصا جمعه صبح كه من و نجمه بعد مدتها با هم رفتيم پارك گردي!و انتخاب نجمه هم پارك جمشيديه بود و عمه و برادرزاده با دوتا دوربين عكاسي راه افتاديم تو پارك دنبال سوژه.....و چقدر هم سوژه به پستمون خورد.... حيف آبروي صاحب سوژهها ميره ولي بدك نبود عكسشونو ميگذاشتم تو وبلاگ.به قول نجمه فضا كاملا عقشولانه بود.و نتيجه هم شد دو تا دوربين كه حافظهاشون داشت ميتركيد از عكس! عصر هم يه افطاري و سفره حضرت ابوالفضل رفتيم كه به سالن مد بيشتر شبيه بود تا سفره.... ولي سفره با حالي بود و دلم حال و هواي خاصي داشت..حالي كه تفسيرش برام مشكله ، با اين حال فقط از ته قلبم دعا كردم....... 13 آبان داره كم كم ميرسه،13 آبان 78.....پرواز ابدي برادركم، مهرداد....روزي كه رفت،من اولين نفربودم كه خبردار شدم و در سكوت بياونكه به بقيه بگم كارارو مرتب كردم و بعد مامان و خانم برادرمو برداشتم رفتيم بيمارستان..تمام راه ميدونستم كه مهرداد من ديگه نيست، داشتم ميمردم ولي سكوت كردم..مثل هميشه حرفامو ريختم تو دلم....خواستم مامان و خانومش ديرتر بفهمن، چون اصلاً اونا به تنها چيزي كه فكر نميكردن مرگ مهرداد بود، سرماخوردگي كجا و سكته قلبي ناگهاني كجا؟؟؟ برادركم رفت، توي سكوت و آرامش.....من موندم و يه عالمه تنهايي و حرفايي كه دركش براي خيليها سخت بود ...... خيلی چيزها ازش ياد گرفتم، ياد گرفتم آدمهارو دوست داشته باشم و هر زمان كه هر كسی بهم نباز داشت كنارشون باشم و كمكشون باشم و انرژی بهشون بدم ، ولی توی دل خودم غوغا بود........ نميدونم، توی قلبم يه حس آسمونی بهم میگه ، كه جواب صبر و سختيهارو خيلی زود میگيرم.... چشمامو ميبندم و از خيسي گونه هام مي فهمم كه گريه كردم و اين شعر فروغو زير لب بياختيار زمزمه ميكنم:
كسی میآيد
كسیمی آيد كسی كه مثل هيچكس نيست ......... کسی میآيد کسی می آيد كسی كه در دلش با ماست،درنفسش با ماست، در صدايش با ماست من خواب ديدهام.....
التماس دعا
هوالمحبوب 121 ماه رمضان دیشب بی خبر رسید، البته منو كه خبر كردن !!!!خيلي مدرنتر از وسايل ارتباط جمعي اونم با يه sms!!! واي بوي قشنگ رمضان، اذانهاي مرحوم مؤدن زاده اردبيلي، ربناي قبل از افطار و نون بربري تازه و سبزي و خرما و پنير...........و يه دونه دل نازك ناقابل، با هزار تا دعا كه نصفيشون سفارشي اين و اونه....... شبهاي احياء و مراسم باحال و خاصي كه توي گورستان ظهيرالدوله ( دربند) برگزار ميشه .....امسال نيمه شعبان برام رنگ يه معجزه داشت، و ميدونم كه ماه رمضان هم يه حس و بوي خاص آسموني داره،مثل همون بوي آشناي پولور شيري رنگم كه با هيچ عطری توی دنيا نميخوام عوضش كنم!! ميدونم كه توكلمون ذرهايي هم كم نشده و تازه بيشتر هم شده....ميدونم كه ميوه صبر شيرينه......... توي اين روزهاي روحاني ماه رمضان بيايين صميميانه براي هم دعا كنيم........ يك لحظه ز كوي دوست دوري در مذهب عاشقان حرامست (حضرت مولانا) التماس دعا -------------- بي همگان به سر شود ، بي تو به سر نمي شود ديده چشم مست توچرخه چرخ دست تو گوش طرب به دست تو، بي تو به سر نميشود جاه و جلال من تويي ملكت ومال من تويي آب زلال من تويي، بي تو به سر نميشود ((حضرت مولانا)) يا علی -------
هوالمحبوب 121 تمام شبو فكر كردم ، به اون چه كه پيش اومد ....به گوشزدي كه من از همون اول در مورد اون استدلالهای رياضی كردم و به اطميناني كه اونقدر محکم به من داده شد که خيالمو راحت کرد : نه هيچي نيست خيالت راحت باشه...... صبح فقط پشت فرمون ماشين اشك ريختم ، حالا اشكام بعد 15 روز حبس ، ديگه خيال تموم شدن ندارن ،بوي مريمها داره ديونهام ميكنه ، دلتنگم....ولي حسام الدين سراج داره مطمئن و محكم ميخونه: زده ام فالي نگارا، سحر مي آيد.......... پس سحر مي آيد، چون توكلمو از دست ندادم و نمیدم......پس سحر می آيد، چون......... التماس دعا يا علی -------- صبح در حالی اينو نوشتم که فکرم وحشتناک خراب بود، حالا خوبم...قلبم روشنه و میدونم كه اونی كه بهش توكل كرديم، برای خودش استدلالهايی داره ، كه فعلاً صبر میتونه بهترين راه حل باشه! اندکی صبر......اندکی صبر.......سحر نزديک هست، مثل همون سحر قشنگ .....
هوالمحبوب 121 واي.....چقدر دلم يه ظرف سيب زميني سرخ كرده ميخواد، با نوشابه سون آپ!!! با دوتا سكه 10 تومني و يه 25 تومني!!!!! يه عالم سادگي و صميميت ، يه عالم حرف گفته و ناگفته كه هيچ وقت تمومي ندارن و...... شوقي شادمانه و عاقلانه و در عين حال كودكانه، چون پريدن از بالاي صندليهاي پارك..... ديگه بسه....بهتره سكوت كنم ...يه سكوت خاص وبلاگي..... ولي پر از انرژي مثبت و شادماني و خوشحالي و از همه مهمتر اطمينان و توكل به پروردگار هميشه مهربانم .....تا شنبه هيچي نمينويسم ولي وب لاگم و اين سكوتم پراز حرفه.......پر از انرژي و شادماني.......... منتظرم.......... يا علی ----------
هوالمحبوب 121 اين روزها رو دارم ميشم اون نفيسه چند ماه پيش ، فعاليتهاي گذشتهامو شروع كردم ، چند تا تحقيق متنوع دارم كه با حوصله ميخوام وقت بگذارم روشون و مهمتر از همه برگشتن به همون شخصيت گذشتهام ......همه اينارو مديون همون فرشته هستم كه توي اين مدت برزخي با بردباري و صبر و مهربونيش كنارم بوده ولي گذاشته كه خودم تصميم بگيرم كه چه جور نفيسهايي باشم...و نفيسه شاد و شيطون و با روحيه با حفظ ارزشهاي شخصيو خانوادهگي و مذهبيام ، انتخاب من بوده........ و من تازه ميفهمم كه در اين مدت فرشته چقدر صادقانه نگران من و بوده .....چقدر سبكم...حالا هر وقت دلم ميگيره ميدونم كه ميتونم روي كمك فرشته حساب كنم و.........خدارو بيش از بيش تو قلبم حس ميكنم و يه حس شرم....يه حس نياز و در عين حال اطمينان كامل به دانايي خدا و توكل به خواست او .....نميدونم ، ميخوام دلمو بسپارم به دست خدا........... تو اي كار ساز بنده نواز........ التماس دعا يا علی --------------- مادر مهربونم، ممنونم كه يادم دادی آدما رو دوست داشته باشم و كمكشون باشم... نكته: هوالمحبوب 121 سلام دوستاي خوبم، اينروزها من يك مهمون تازه وارد دارم، تازه وارد جمع وب لاگ نويسها شده ، كه برام خيلي عزيزه و مهمه...و اون دختر كسي هست كه من اين در اين وبلاگ بهياد و خاطرهاش مينويسم......بهش سر بزنين ( مسافر جاده عاشقی ) در آغاز مسيرش دلگرمش كنين.. نجمه، برادرزاده من در وب لاگش چشم به راهتونه!!!!!از همراهيتون سپاسگذارم. التماس دعا يا علی من كه از پژمردن يك شاخه گل

!!!!كيفيتش پايين بود، اصلاً نميشد باهاش غذا درست كرد، همون شب و همون لحظه
ريختمش دور!!!!! اصلاً دوستش نداشتم!!!! بعد كه به مشروح اخبار گوش دادم، كلي خودمو دعوا كردم كه:
(بفرما يه كم تحويل)....ولي بايد مثل هميشه معقول باشي!!!!! مثل هميشه و همونطوري كه به همه ثابت كردي(مخصوصاً به خودت)، محكم باش !!!!باور كن بايد هرچي پروسه خودشو طي كنه!!باشه؟؟؟
يادت نره كه اون لحظه تويخلوتت باخودت ودلت، يادت رفت كه نفر دومي هم اونجا توي اتاقت هست، هموني كه از اول بهش با عقيده و اعتقاد خاصي توكل كردي!!!!پس يادت نره كه خدا هست و هست و هست!!!چرا اون موقع يادن رفت كه دلت چقدر روشنه؟ مي دونم يه لحظه از فكر هجوم اون تاريكيها ترسيدي، يه كوچولو حق داري!!! ميدونم دلت شور ميزد، مخصوصاً اون يكي دو ساعت نامرئي اونشب، و قبل از شنيدن مشروح كامل اخبار(كاملاً توي اين زمينه يه كوچولو حق بهت ميدم!!!
)
!!!!!
(بدجنسا)
!!!
هستم، هستم ، هستم!
چگونه نااميد باشم، در حالي که تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم که تو تکيهگاه مني!
اي آنکه با کمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي کردهاي که عظمتت بر تمامي ما سايه افکنده....
يا رب! يا رب! يا رب!(دكتر شريعتي)
villagephotos تا منو مي بينه قاط ميزنه كه نكنه عكس بازم بگذارم اونجا! مجبور شدم از اين يكي سايت موقتاً استفاده كنم!![]()
![]()
سكوت و بعد صداي يه مـــــــــــــاچ آبدار
و بعدش هم در رفتن آقا پشت مبلها
......حالا خوبه آقا از ماچ بدشون مياد و تا يكي ماچشون مي كنه نامردي نميكنه و جلوي طرف صورتشو با آستينش پاك ميكنه ، اما طبق قاعده ايشون من تنها استثناء ممكنه در اين مورد هستم(چه افتخاري
).....بعد افطار هم كه يه قدم زدن كوتاه و راه رفتن روي برگهاي خشك پاييزي و تنفس در هواي شبانه و دلچسب پائيزي و شنيدن حرفهايي كه حس ميكنم هيچ وقت برام كهنه نميشن ....
و چهره عمه نفيسه:![]()
....سكوت و بعد چند لحظه....عمبه نفيسه؟؟؟؟؟
وروجك:پس بريم شام پيتزا بخوريم!!!!؟؟؟؟ و چهره عمه نفيسه ![]()

!!!!
از محمد خبر قابل توجهي ندارم كه خوب باشه.....11روز شده كه محمد تو كما هست....بين موندن و نمودن.....امروزم ميرم بازم بيمارستان ....
پلاك ۱۴ رو هم به سلام!
...دستمو تا جلوي چشمهاش هم مي برم پلك نمي زد. ........اميدوار بايد باشيم و توكل كنيم به خواست خدا.....
(موندنش ضعيفه)..از عصر كه به آقاي مدير و خانومش اين حرفو دكتر گفته دارن فقط گريه ميكنن....بايد برم بيمارستان، كاري از دستم بر نميآد ولي مي دونم شايد كمي ارامش پيدا كنن!!
..مرگ مغزي و مسئله اهدا اعضاي بدن ......تصميم گيري سختيه و اميدوارم درست تصميم بگيرن ......
)،بيتابيهاي اقاي مدير اسبقمون و خانومش ، چشمهاي بي رمقشون بالا سر محمد و بدتر از همه اون تصوير محمد روي تخت سي.سي.يو......
، آقاي مدير امروز خيلي روحيهاش خرابه و اميدشو داره از دست مي ده( از همون ديروز داد مي زد كه اميدش زير خط فقر رسيده)، ديروز همكار برگشت گفت: انشاالله عروسي محمد!!!!
و من تو سكوت آقاي مديرو نگاه كردم، نگام كرد و تو نگاهش خوندم يعني ميشه؟
و من تندي چشامو ازش دزديم كه نفهمه چيتو قلبم ميگذره(هميشه بابا جون خدا بيامرزم ميگفت، تو چشات با آدم حرف ميزنه !
)![]()
![]()
( فقط نه خودش سختي بكشه و نه اون پدر و مادرش اونو روي تخت با اون شرايط ببينن
و ذره ذره آب شن!)
![]()
....
این دفتر خالی
تاچند
تاچند
ورق خواهد خورد؟

يه جايي
......
يا علي
دلم نميخواست حالا حالاها آپ کنم، چون عاشق اون شعر سحرانگيز مولانا هستم ولی دلم هم نيومد راجب ماه رمضون هيچی ننويسم......شايد هم خل بازيم زد به سرم و بازم اون شعرو توی پست جديدم گذاشتم.
اشك تمساح؟؟؟؟ نخيرم!!!! اصلاً خود تمساح!!!!!
!
!!!!!!قهر قهر تا
؟؟؟؟؟؟؟تا
؟؟؟؟اصلاً تا هيچوقت
هوالمحبوب
121
داغ تو دارد اين دلم ، جاي دگر نمي شودالتماس دعا
روزه بعضیها
قبول.
خوشحالم و به همون اندازه سبکبال
و مطمئن چون هميشه
التماس دعا
آخ جون مسافرت!!!!!!
برد من يا نجمه؟(مسلماٌ نجمه به نفع عمه میکشه کنار)
داداش مهردادي، يادتم.....ولی میدونم تو هم داری برام دعا میكني....۷ ساله داره میشه پروازت.....
:واي چه روز كاري بامزهايي! يه تصادف كوچيك با يه پيكان مسافر كش!!!كه با خانمي و روي خوش بنده و گذشت من به پايان خوش رسيد(شانس آورد! )
بعد دو روز جنگ و تلاش تونستم دوتا همكارمو كه كارشون داشت به طلاق ميكشيد رو با كلي زحمت تونستم آشتي بدم......البته طبق معمول واسطه آخر همه خبردار ميشه! ولي خوشحالم چون كار سختي بود....تشكرهاي اون دوتا ، جداگونه حسابي حالمو جا آورد....كمك كردن به آدمها حسابي حالمو جا مياره! مخصوصا اين دوتا كه بعد چند سال و دكتر رفتن ، منتظر يه كوچولوي دوست داشتني هستن!
:بعدشم يه كم شيطنت و اذيت و بدجنسي ........ دلت بسوزه!!!! و اين حرفا!
من به يه مسافرت دعوت شدم ، واي اگه بشه چيميشه!!!(روز موعود) كي ميرسه؟عجول نيستم، ولي اين جريان سفر به اقدامي عاجل نيازمند هست.....پايه اين سفرم اساسي!
اينم برای فيروزه خانم كه نگه من چرا سحرا وب لاگمو آپ میكنم!ساعتو فيروزه جون اينبار نگاه كن!
نجمه عزيزم....جات خيلی تو وب لاگ خاليه.....سه ماه بدجور به تو برادر زاده گلم عادت کرده بودم ، وحشتناك دلتنگ تو دختر ك گل هستم ...ولی میدونم كه زود زود میبينمت!
پلاك ۱۴رو سلام برسون.....
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
ازغم يك مرد در زنجير
حتي قاتلي بر دار!
اشك در چشمان وبغضم در گلوست
وندرين ايام زهرم در پياله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم؟
| Design By : Night Skin |


