هوالمحبوب
121
چراغ خونه هاي همسايه ها تك و توك روشنه و دارن نماز صبح مي خونن......واي كه دم با اين نماز صبح چه حالي مي تونه با خدا داشته باشه.......
من يه جورايي تصميم به ننوشتن تو وب لاگم دارم.....ننوشتنم يك جور سكوته و مسلماً التماس به خداي مهربوونم......من نياز به كمك و حمايت خدا دارم ( با وجود اينکه هميشه به دادم رسيده)و دعاهاي اطرافيان و دوستان......هفته ديگه تولد حضرت زهرا هست و اگه اين مسئله حل شد برمي گردم و وب لاگ نويسي مو ادامه مي دم.......من ايمان دارم كه خدا كمكم مي كنه. من ايمان دارم به کمک اونايی که هميشه کمکم بودن به حضرت علی ..حضرت زهرا و حضرت ابوالفضل.........من ايمان دارم كه دعاهاي اطرافيانم انرژي لازمو بهم مي ده....پس دعام كنين......از همه گي دوستاي خوبم كه تنهام نگذاشتن بي خداحافظي موقتاً جدا مي شم به اين اميد كه بر گردم..مثل نوشي كه بالاخره بعد 10 روز برگشت تو وب لاگشو ونوشت كه بچه هاشو با حكم قانوني به دست آورده!!!!!منم اين ايمانو دارم كه بر مي گردم با خبراي خوب......برام دعا كنين كه نياز دارم بهش........
يا علي
هوالمحبوب
121
ديروز حال و روزگار بدي داشتم ، استرسي بيپايان در وجود من نشسته بود ومن مستأصل از آن!!!!
عصر كه به خونه رسيدم، يكي از همشيرههاي ايمانيام كه خانمي 50 ساله هست به ديدن مادرم اومد، اونم بعد قريب 3 سال و اونم ديروزي كه من روزگار بدي داشتم.....وقتي كه باهاشون مصافحه كردم و تمام انرژي مثبتي كه نياز داشتم در وجودم نشست و احساس كردم كه حالم بهتره....
حالا هم كه تصميم گرفتم به هيچ چيز فكر نكنم و يادم باشه كه من خدارو دارم.....خدايي كه دوستش دارم و كمكم هست و.......!!!!!!
از نجمه هم ممنونم، حرفاشو قبول دارم ولی قبول كنه كه عمه نفيسه ، هميشه نمیتونه يه كوه استوار باشه!!!!!با اين حال تلاشمو میكنم!!!!
يا علي
التماس دعا
هوالمحبوب
121
توي كل ديشب به جرأت ميتونم بگم 3 ساعت بيشتر نخوابيدم، خيلي فكرم مشغوله....فقط احتياج به دعا دارم، احتياج به انرژي دعا دارم و معجزه دعا.....
ديشب توسل به حضرت ابوالفضل كردم و با هاش حرف زدم ، بغضم تو گلو گير كرده.....آخه گريه براي سر دردم سمه!!!!! به محض گريه كردن، سردرد ميآد سراغم......
دور نشم از حرفم....... ديشب ياد اون دوست انگليسيام كردم كه مدتهاست ازش بيخبرم، يادمه 3 سال پيش كه تازه پسر دومش به دنيا اومده بود بهم يك روز نامه داد كه پسرم مريضه و دعاش كن به اون مذهبي كه هستي........منم براش نامه دادم كه توي مذهب ما ..يكي هست كه هر وقت كاري داريم، مشكلي داريم صداش مي كنيم و به طور معجزهآسا كمكمون مي كنه......تو فقط صداش كن: عباس!!!! چون ميدونستم كه اسم حضرت ابوالفضل ، صدا كردنش براش سخته.......
فكر نميكردم اين كارو بكنه، ولي برام چند وقت بعد نامه داد كه پسرش با معجزه خوب شده ......
من اعتقاد خاصي به ايشون دارم و كمكشون......ديشب هم بهشون توسل كردم ، باهاشون حرف زدم و خواستم كه كمكم كنه!!!!!
يا علی
پینوشت: اصلا حال خوبی ندارم و محترمانه اين همه کارو بستم و گذاشتم کنار..صدبار رفتم تا دم شرکت و برگشتهام..کلافهام.....حال خوبی ندارم.....دلم میخواد بزنم به سيم آخر...ولی هيچکس از يک دختر خانم تحصيلکرده با شخصيت انتظار چنين رفتاریرو نداره......ولی يه جورايی دارم ديوونه میشم....میخوام کم نيارم.......
وای خدای من کمکم کن...کاشکی مهرداد بود، نياز به همراهيش دارم، نياز دارم كه باهاش حرف بزنم......
كاشكی میشد بزنم بيرون و پياده تا خونه برم.....(۱۲:۱۱ ظهر)
هوالمحبوب
121
به اندازه بزرگي اين دنيا و عظمت آفريننده اش نيازمند دعا هستم ........هيچكس كاري از دستش براي من بر نمي آد جز دعا تا من از اين شرايط سخت و بحراني در بيام.......سر نمازم ديشب از خدا خواستم كه مثل هميشه كمكم باشه........چقدر تنهام و چقدر نياز فقط و فقط به دعا دارم......شايد انرژي دعاهاي دوستاي خوبم بتونه به من كمك كنه....پس دعاتونو از من دريغ نكنين......از ته دل منو دعا كنين
التماس دعا
يا علی

هوالمحبوب
۱۲۱
نتونستم مطلبی راجبش بگذارم جز نوشتههايی از وب لاگ آقای ناصر خالديان در مورد نوشين عزيز
يا علی
همه ميدانيم كه با پتيشن و لوگو نميشود كاري از پيش برد و اين چيزها تنها براي بازگو كردن خشم و انزجار يا عكسالعمل به موضوعات سياسي و يا صرف احساسات در اينترنت مد شده است. اما در مورد قضيهي نوشي و جوجههايش www.nooshi.irچون مسالهي متفاوتي است اين بنر شتابزده را صرفاً براي اطلاعرساني و يادآوري به ديگران ساختم كه شايد اگر كسي پيدا شد و دستي در كار داشت بتواند مشكل ايشان را به عنوان يك انسان مادر و نه وبلاگنويس و به عنوان فردي كه با قوانين موجود مشكل پيدا كرده و كودكانش را از او جدا كردهاند، حل كند. اگر به درد خورد در كنار بقيهي لوگوهايي كه ديگر دوستان محبت كرده و ساختند استفاده كنيد.
اما تفاوت مساله اين است كه اين حركت «احساسي» به لحاظ اين كه در ذات خود نشانگر ياري به يك انسان است، به نظرم مثبت و قابل تقدير است. همين مسالهي «مادر بودن» خود به تنهايي بيش از بسياري مسائل ديگر ميتواند منبع حركت و اظهار عواطف صميمانهي افراد باشد. قلباً و شخصاً از چنين حركتهايي حمايت ميكنم چون حداقل كمي اين فضاي سياستزده را تلطيف ميكند و حداقل روحيهي اين جمع انسانهاي پراكنده را به يكديگر نزديك ميكند. هر چند نهادهاي مدني موجود بايد به وظيفهشان در اين رابطه عمل كنند.
كاش اين فرهنگ ياري جمع به فرد يا حداقل اظهار همدردي را ميتوانستيم در جامعهي واقعي نيز به كار ببريم و به نظرم بسيار مثبتتر و فرهنگمدارتر از حركتها و شعارهاي سياسي است. و اي كاش به زمينههاي ديگر در همين رابطه و يا مشكلاتي نظير آن دقت ميكرديم و به ياري افرادي كه نياز به همدردي، همفكري و كمك ما دارند ميرفتيم. اين را بايد در دنياي واقعي پياده كرد وگرنه حرف زدن و پتيشن ساختن و لوگو گذاشتن كاري ندارد. راه مطلوب و درست اين است كه هر يك از ما اگر به نوشي و جوجههايش دسترسي داشت فارغ از شعار به كمك او بشتابد.
هوالمحبوب
۱۲۱
قاصدك!!!!!!
ابرهاي همه عالم، شب و روز در دلم ميگريد!!!!!
سلام. فردا شهادت بانوي دو عالم حضرت زهرا است و من حرفي براي نوشتن ندارم جز پارهايي از ((كتاب فاطمه فاطمه است ))نوشته استاد دكتر علي شريعتي
التماس دعا
. . . نميدانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن ميگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملتها در شرق و غرب، ارزشهاي مريم را بيان كردهاند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقهشان را به كار گرفتهاند.
هزار و هفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهرهنگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمنديهاي اعجازگر كردهاند.
اما مجموعه گفتهها و انديشهها و كوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازه اين كلمه نتوانستهاند عظمتهاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوهاي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجهي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است . . .
هوالمحبوب
121
لوئيز رِدِن ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد . به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند و شش بچهشان بي غذا ماندهاند
جان لانگ هاوس ،صاحب مغازه ، با بياعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند .
زن نيازمند در حالي كه اصرار ميكرد گفت : «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را ميآورم .»
جان گفت نسيه نميدهد .مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه ميخواهد خريد اين خانم با من .»
خواربار فروش گفت :لازم نيست خودم ميدهم ليست خريدت كو ؟
لوئيز گفت : اينجاست .
- « ليستات را بگذار روي ترازو به اندازه ی وزنش هر چه خواستي ببر . » !!
لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت . همه با تعجب ديدند كفه ی ترازو پايين رفت .
خواربارفروش باورش نميشد .
مشتري از سر رضايت خنديد .
مغازهدار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ی ديگر ترازو كرد كفه ی ترازو برابر نشد ، آن قدر چيز گذاشت تا كفهها برابر شدند .
در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است .
كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود
« اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري ، خودت آن را برآورده كن »
************************
فقط اوست كه ميداند وزن دعاي پاك و خالص چقدر است .
دعا بهترين هديه رايگاني است كه ميتوان به هر كي داد و پاداش بسيار برد .
« بر گرفته از كتاب لبخند خدا »
هوالمحبوب
۱۲۱
تقديم به تمامی مادرانی ، كه داغ فرزند جوانشان لبخند را از آنان گرفته هست....تقديم به تمامی خواهران چشمانتظار، به خواهرانی كه چون من چشم بهراه جاده هستند و مسافری كه بیخداحافظی به سفری نامعلوم رفته.....
و در آخر به تنها يادگاری برادرم، نجمه........
بياييد و برای آرامش دل همه داغداران دعا كنيد.
التماس دعا
يا علی
---------------------
اندكی صبر كن
توانی در من نمانده....
چنين شتابان ترا به كجا میبرند؟؟؟؟
صبر كن
مادر میخواهد به دور قامت بلندت
اسپند دود كند......
آخر اين بار آمدنت
طور ديگری است......
راستی نگاه كن
آن سوتر
ماشينت را با تور مشكی آذين بسته ايم.....
نه نرو.....
اندكی صبر كن برادر،
میخواهم كمیدورتر روم تا قامت بلندت را
برای آخرين بار به خاطر بسپارم......
بگذار تا تنها بك لحظه پارچه سفيد را كنار زنم و صورت
بیرنگت را بوسهای زنم......
و چشمهايت را كه برای هميشه بستهاند،
نگاه كنم
و دستان سردت را در دستان بگيرم
تا بفهمی كه شادی برای هميشه
از وجود من رخت بسته.....
اندكی صبر كن برادر،
توانی در من نمانده......
اندكی مهلت بده
ای تو تنها خوب من.....
نفيسه-تهران(۷/۴/۸۴)
هموالمحبوب
121
امروزم نتيجه انتخابات معلوم شد و من بياختيار ياد 8 سال پيش افتادم كه چقدر سر رأي دادن به خاتمي باهاش كل كل كردم و روزي هم كه خاتمي برنده شد به موبايلش زنگ زدم و گفتم خيط شدين؟؟؟؟ حالا امروزم يادش كردم، يعني كي بوده كه من زماني بييادش نباشم؟؟؟؟ديروز حتي همت نكردم دوربينمو بندازم رو دوشم و برم عكاسي..كاري كه از اون ياد گرفته بودم......
رفتنش، همه چيزو ازم گرفت، و من هنوزم كه هنوزه، بعد 5 سال، غم نبودش نه تنها كمرنگ نشده، بلكه تمام زندگيمو گرفته و من هنوزم دنبالش ميگردم.....ميدونم پيداش نميكنم ......و من شدم يه خونه به دوش، يه homless كه با يك كوله پشتي از اين نقطه به اون نقطه ميگردم و ميگردم، حتي مكانهايي كه اون پاشو نگذاشته بود......دنبال يه نشونيام ازش.....انگار كه باور نميكنم اون قامت بلند در خاك سرد آرميده.........دلتنگم، دلتنگ
يا علی
121
باز دوباره اين روزها هواي دستاشو كرده و هواي حرف زدن
باهاش .كاشكي ميشد ، نميرفت و ميموند، كاشكي ميديد كه ديگه بعد رفتنش، لبخند از خانه ما بار بربست و رفت. . .
كاش ميدونست كه غمناكترين تصوير ذهنم، قامت بلندش بود زماني كه براي خدا حافظي ابدي، از آمبولانس بهشت زهرا بيرون آوردنش و اون لكه خون بر روي كفن سپيدش.
واي چه بر سر ما اومد؟؟؟؟
چقدر دلتنگم. . .
يا علی