هوالمحبوب
121
دلتنگيهاي دوست همدردي از شماليترين، شمال ايران كه در سوگ برادر جوانش به ماتم نشسته ، غم هميشگي منو به يادم آورد......چشم انتظاري، بيقراري و بيتابي...........
راستي چرا بيخداحافظي رفت؟؟؟؟؟؟
يا علی
برخاستي
تن از غبار تكاندي و گفتي
باد هلهله مي كرد و من نفهميدم
براي چه آمده بودي
براي چه رفتي ؟
برخاستم
تن از غبار تكاندم و گفتم
يادش به خير
باد
هوالمحبوب
۱۲۱
سلام....
باز هم گرفتاری و گرفتاری وبیحوصلهگی......با اين حال به اميد خدا تصميم دارم يک مسافرت برم ..اميدوارم زمانی که برگشتم
ديگه بتونم يه بحث خوب راهبندازم....... از همه دوستان عزيز وبلاگ نويس که هميشه منو همراهی میکنن ممنونم ......
بنابراين مدتی از نوشتن در وب لاگ و جواب دادن و خوندن مطالب دوستايی که در اينجا هستن معذورم......اميدوارم که همگی در پناه پروردگار مهربانم چون هميشه باشين......
آسمانی باشين.
يا علی
--------------------
حالا ديگر دير است
من نام كوچه هاي بسياري را از ياد برده ام
نشاني خانه هاي بسياري را از ياد برده ام
و اسامي آسان نزديكترين كسان دريا را…
راستي آيا به همين دليل ساده نيست
كه ديگر هيچ نامه ايی به مقصد نمي رسد؟!
(علی صالحی)
هوالمحبوب
۱۲۱
به جاي كشتي گرفتن با زندگي آن را با آغوش باز بپذير. وقتي زندگي را پذيرفتي همة درهاي بسته باز خواهند شد.
------
به خاطر مشغوليات زياد کاريم در منزل و سرکار، فعلاَ اينو داشته باشين.....( قابل توجه سميه خانم
، كه به من نگه تنبل، سرم خيلی شلوغه، والا مطلب خيلی تو ذهنم دارم........)
دوستتون دارم
يا علي