تبليغاتX
بی خداحافظی

هوالمحبوب

۱۲۱

می‌دونين سخــترين کار دنيا چيه؟؟؟؟؟ ا دور از فونت فارسی بودن و نوشتن با يه کی‌بورد عجيب غريب که بوی از فارسی بودن و فارسی نوشتن نبرده......

البته منم که بيدی نيستم که از اين بادها بلرزم......از سميه ممنونم که اين چند وقت به وب لاگم سر زدن و نگذاشتن آب از آب اين وب لاگ تکون بخوره.....بااين حال بابت همه چيز از اين دختر گل ممنونم.....سوغاتی‌هم برات می‌آرم!!!!!!!

و برای اون دوست وب لاگ نويس كه منو فردی خطاب كردن كه از بالا دست يه اطرافيانم نگاه می‌كنم،   متأسفم ........

با اين حال از همه دوستان ممنونم......

 

 

 

 

 

ازدواج اینترنتی: چند طلاق؟!

سكانس اول

تو براي خودت مي نويسي...براي تو پيغام مي گذارند و نظرشان را در مورد نوشته ات مي گويند . تو هم به وبلاگهايشان مي روي و نظرت را مي گويي.با وبلاگ و وبلاگ نويسي دنيايي داري.هر وقت دلت تنگ مي شود به سراغش مي آيي و سنگ صبورتو وبلاگت مي شود و مثل يك دوست حرفهايت را مي شنود...ميان وبلاگها با تعدادي دوست مي شوي چون شبيه تو فكر مي كنند و با آنها بيشتر حرف مي زني. و بعد از مدتي اسمهاي مستعار كنار مي رود و تو با شخصيت اشناي اينترنتي ات خو مي گيري و .... اين سر آغاز آشنايي هايي است كه گاهي حتي تا آخر عمر طول مي كشد!

*****

اوايل دهه هفتاد بحث پيرامون ازدواجهاي دانشجويي شكل گرفته بود و همه به بررسي و نقد آن مي پرداختند.عده اي معتقد بودند كه كساني كه با فرهنگهاي مختلف با هم ازدواج مي كنند نمي توانند همديگر را درست بفهمند.

 
و عده اي هم خيلي از اين چنين ازدواجهايي استقبال كردند .اما اكنون كه چندين سال از آن تاريخ گذشته محاسن و معايب ازدواج دانشجويي بهتر معلوم شده است .
بعد از ورود و گسترش اينترنت جامعه ما با پديده جديدي به نام ازدواجهاي اينترنتي مواجه شد.البته هنوز كمي زود است كه در مورد اين نوع آشنايي ها و ازدواج ها نظر بدهيم  ومانند ازدواجهاي دانشجويي همه چيز را به مرور زمان بسپاريم تا حرفهايمان منصفانه تر باشد اما قصد ما آشنايي با اين نوع ازدواج است.
پيدا كردن افرادي كه ازدواج اينترنتي كرده باشند سخت بود چون همان عده كمي هم كه مي شناختيم حاضر به مصاحبه نشدند و نخواستند از آنها به عنوان زوج اينترنتي ياد بشود اما اين قانون تعدادي هم استثنا داشت كه با آنها مصاحبه كرديم.
صاحب وبلاگ غريبستان كه با همسرش از طريق وبلاگ آشنا شدند و از نحوه آشنايي شان مي گويند:

نحوه آشنايي با همسرتان چگونه بوده است؟

شروع آشنايي ما از طريق وبلاگ بود. يک رابطه  ساده و معمولي که بين وبلاگ نويسها وجود دارد...که البته اين مقدمه ازدواج ما نبود. اصل آشنايي ما خارج از دنياي اينترنت و به واسطه يک دوست بود که ايشان دوست صميمي من بودند و با همسرم هم آشنايي تقريبا نزديک داشتند و ما خيلي اتفاقي و از طريق دوستم با هم آشنا شديم و بعد هم ...
 
چه طور توانستيد به طرف مقابلتان اعتماد كنيد؟

خوب من چون ايشان رو خارج از اينترنت ديده بودم و به هرحال شخصيت و رفتار اجتماعي ايشان رو ديده بودم بهتر مي توانستم روي اين موضوع فکر کنم... ايشان انقدر ساده و روراست بودند که اون اعتماد اوليه در من بوجود بيايد که خدا رو شکر اعتماد درست و بجايي بود.
 
چگونه از هم شناخت پيدا كرديد؟

مثل همه کساني که ازدواج مي کنند . معمولا اينطور وقتها جلسات آشنايي برگزار ميشود و ... که اين در همه ازدواج ها هست... فرقي هم نمي کند تو ازدواج سنتي باشد يا انواع ديگر. خوب البته در مورد ازدواج هاي اينترنتي قضايا کمي فرق مي کند و پيچيده تر ميشود اما  در صورتي هست که دو نفر فقط از طريق اينترنت و چت و .. با هم در ارتباط باشند بعد نديده و نشناخته عاشق بشوند و بخواهند ازدواج کنند که فکر مي کنم همچين ازدواجي از پايه و اساس اشتباه باشد چون معلوم نيست در پشت يک شخصيت مجازي واقعا چه کسي وجود دارد؟ و اصلا کسي که عاشقش شديم وجود خارجي دارد يا نه فقط يک شخصيت خيالي و ساختگي هست... در مورد من و همسرم هم درست است که شروعش از اينترنت بود اما اصل قضيه خارج از اينترنت  اتفاق افتاد.... و مراحل آشنايي و شناخت هم طبيعي و مثل بقيه مردم بود..
 
آيا از زندگي مشتركتان راضي هستيد؟

خدا رو شکر تا الان که يکسال و چند ماه از ازدواج ما مي گذرد هردوي ما راضي هستيم و هيچ مشکل خاصي نداريم .
 
آيا اين راه را به ديگران هم پيشنهاد مي دهيد؟

اگر منظورتون يک ازدواج اينترنتي هست ، نه اصلا! منظورم اينترنتي ِ صرف هست که دو نفر عاشق مي شوند بدون اينکه همديگر رو ديده باشند و... تصميم به ازدواج هم مي گيرند اما همه اينها از طريق اينترنت و از راه دور صورت مي گيرد که فکر نمي کنم درست باشد. من توي همين وبلاگها خيلي ها رو مي شناسم که مثل ما ازدواج کردند يعني آشناييشان از طريق اينترنت و بهتر بگويم از طريق وبلاگ شروع شده و به ازدواج ختم شده اما همه اونها اصل آشناييشان خارج از اينترنت اتفاق افتاده و تا جايي که من خبر دارم همشان خوشبخت هستند . انشاالله که واقعا همينطور باشد. البته اينطور ازدواج کردن ريسک بالايي داره چون به هرحال ممکن است کسي توي اينترنت شخصيتي رو براي خودش بسازد که واقعا اونطوري نباشد و در برخورد با دوستان اينترنتيش در خارج از اينترنت هم همان شخصيت رو نشان بدهد. اما به هرحال مي شود  يک شخصيت دروغي رو از يک شخصيت واقعي تشخيص داد... که اين مساله  در خارج از اينترنت هم وجود دارد اما در اينترنت خيلي بيشتراست.

*****

دكتر شيري عضو هيات علمي دانشگاه تهران در اين مورد گفتند:
"
آشنايي هايي هم هست كه بيرون از نت شكل مي گيرد.به عنوان مثال در مهماني  و ....و براي آشنايي بهتر از "ميل "استفاده مي كنند.در واقع براي آشنايي بيشتر از نت استفاده مي كنند و وسيله اي براي كمك به ارتباط است.
اما آشنايي هم هست كه از طريق نت شكل مي گيرد و بعد به آشنايي هاي بيرون از نت ختم مي شود.ارتباط در اينترنت را مي توان به دو دسته تقسيم كرد:ارتباط محلي و ارتباط فرا مرزي. ارتباط محلي كه دو نفر در يك شهر با هم از طريق چت با هم صحبت مي كنند.و آشنايي فرا ملي كه دو نفر در دو كشور مختلف با هم آشنا مي شوند و با هم آشنا مي شوند.در كشور ما بيشتر نوع اول آن مطرح است .يعني ارتباط  محلي.
آشنايي از طريق اينترنت در كل خوب است ولي هرگز جاي آشنايي حضوري و شناخت حضوري را نمي گيرد.

*****

سكانس دوم

از ميان آنهايي كه  با تو آشنا شدند يك نفر "چيز ديگري " مي شود.نمي داني چرا مدام منتظر پيغامش هستي و هر بار كه برايت پيغام مي گذارد انگار در آسمانها سير مي كني.حس گنگ و عجيبي داري .در توصيفش در مانده هستي ......اما با خودت صادق باش.تو عاشق شده اي.
اما  از خودت مي پرسي :چگونه ؟آخه به چي دل
بستم؟به دو تا شعر و دو كلام نوشته؟!!......نمي فهمي...نمي داني...گنگ و ناشناخته شدي ..حتي خودت هم خودت را نمي شناسي...
"تو كه اهل اين بازي ها نبودي؟ اصلا
معلوم هست چه بلايي سرت آمده..؟...ديگه اگه پاي اينترنت نشستم؟!!حالا ببين ..صداي وجدان يك لحظه ساكت نمي شود و مدام به تو تذكر مي دهد كه مواظب باش.
اما با پاك
كردن صورت مسئله اتفاقي نمي افتد .و نه تنها خوب نيست بلكه به قضيه دامن هم مي زند.كدام قضيه؟بيگانگي تو با خودت....!كم چيزي نيست!!

*****

آقاي دكتر شيري روانشناس ومشاوره بهداشت رواني گفتند:
"كسي كه
خوش بيني بيش از حد دارد چه از طريق اينترنت چه از طريق آشنايي هاي ديگر به راحتي فريب مي خورد و كارل گوستاو يونگ مي گويد:"در هر واقعه اي در صدي اشتباه را بايد در نظر گرفت." كسي كه "معصوميت احمقانه"دارد پاي نت چه در جاهاي ديگر همان فرد است."معصوميت احمقانه " خوش بيني بيش از اندازه است .اين خوش بيني تا آنجا ادامه پيدا كند كه چشم بر روي حقايق ببنديم و متوجه اطرافمان نباشيم. ما بايد به جوانانمان نحوه رفتار و چگونگي محك زدن را بياموزيم .البته نا گفته نماند كه نوجوانان و جوانان ما اين آموزش را نديده اند و نمي دانند در چنين مواقعي چگونه بايد برخورد كنند.

*****

سكانس سوم

اما نه! نمي تواني ....!انگار معتاد شدي....معتاد به رايانه....اما باز هم نه..!تو عاشق شدي...!عاشق يك شاعر كه از كلمات خوب استفاده مي كند....!واي...اين طوري كه نمي تواني ادامه بدهي...به اين نتيجه مي رسي كه بايد حتما همديگر راببينيد تا تصميم گيري برايت راحت باشد.اما چگونه؟..خوب صد هزار دليل وجود دارد كه بهانه كني!!
 _-  "ا...چه جالب !شما هم عضو اين كتابخانه
هستيد؟"
- "..................
- "آهان !يادم آمد..بله..گفته بوديد..!!..من
چرا يادم نبود من هم اينجا عضو هستم!!"

*****

آقا مهدي و همسرشان فاطمه خانم هم از طريق اينترنت و گروه وبلاگي با هم آشنا شدند.آنها عضو گروهي بودند كه از وبلاگ نويسها تشكيل شده بود و در اين گروه شش ازدواج سر گرفته است.كودك هشت ماهه اي به نام "مهدي يار "دارند.
آقا
مهدي در مورد آشنايي شان گفتند:"آشنايي ما از طريق وبلاگ بود.ماهر دو عضو گروه وبلاگي بوديم كه اين گروه با هم ارتباطي بيرون از اينترنت  هم داشتند .اولين بار همديگر را در سفري كه گروه وبلاگي با هم رفتند ديديم.اولين حرفهاي ما هم در مورد مسائل اجتماعي و در مورد مذهب بود و من متوجه شدم كه فاطمه خانم به مسائل مذهبي اهميت مي دهد.البته اين نكته از ظاهرشان هم معلوم بود.چون چادري بودند.از آنجايي كه يكي از معيارهاي مهم من براي ازدواج مسئله مذهب بود اين مسئله مرا به فكر فرو برد."
فاطمه خانم گفتند:" من قبل از آشنايي با آقا مهدي خيلي وارد اينترنت مي
شدم و با آدمهاي مختلفي در چت آشنا بودم.از طريق چت با شخصيت آدمهاي مختلفي آشنا شدم .تجربه زيادي در اين زمينه داشتم.مي دانستم چگونه كسي را كه پشت كامپيوتر هست را بايد بشناسم. وقتي با آقا مهدي آشنا شدم متوجه صداقت و صفا در حرفهايشان شدم و فهميدم كه مي توان به او اعتماد كرد."
آقا مهدي هم معتقد است كه اعتماد كردن سخت
است.آن هم در اينترنت."تا چند سال قبل  اصلا فكرش هم نمي كردم با همسرم از طريق اينترنت آشنا شوم ."
آنها از زندگي شان راضي هستند و در كنار هم احساس خوشبختي
مي كنند.اما اين روش را به دختران و پسران ديگر سفارش نمي كنند چون ممكن است كه فريب كساني كه شخصيتشان را پشت نت پنهان كردند بخورند و لطمه ببينند.

*****

آقاي دكتر شيري گفتند:" بيشتر جواناني كه چت مي كنند و وقتشان را از طريق اينترنت مي گذرانند زير 22سال هستند.آيا اين قشر جامعه توانايي محك زدن طرف مقابلشان را دارد؟جوانان ما توانايي مديريت يك رابطه عاطفي را ندارند .محل آشنايي شان چندان فرق نمي كند .مشكل در ادامه رابطه است.ما بايد به جوانان بياموزيم كه چگونه رابطه را اداره كنند.عشق را بپذيريم و تحقيرش نكنيم و به آنها بياموزيم كه اين عشق را به جريان سازنده تبديل كنند."
آقاي دكتر در ادامه گفتند:" يكي از
معايب ازدواجهاي اينترنتي اين است كه با شخصيتهاي مجازي روبرو هستند.
وب كمك
ميكند تا فرد شخصيتي براي خودش بسازد و در طول زمان براي فرد مقابل جا بيندازدو روبرويي با خود فرد مشكل مي شودو شكاف ذهني بوجود مي آيد.
از مزاياي اين گونه
آشنايي حجم آگاهي بالا ست.چون فرد هم با آثار با آثار قلمي و ادبيات نوشتاري ادب گفتار و سواد و....آشنا مي شود.البته ما نبايد مفتون مو ضوع شويم.وظيفه ما شناخت طرف مقابل در معاشرت است.

*****

سكانس چهارم

..ولي نه آرا مش با تو قهر كرده است!از وقتي  او را ديدي زندگي ات معناي خاصي پيدا مي كند.همه چيز رنگ ديگري به خود مي گيرد.كم كم به اين نتيجه مي رسي كه بايد او را در كنار خودت داشته باشي....
تا چشم باز مي كني متوجه مي شوي
سر سفره عقد نشستي و دست در دست هماني كه روزگاري تنها از طريق نت او را مي ديدي هستي.البته اين زمان هم اينقدر زود و آسان نبود!تا پدر و مادرت را راضي كردي و به اين قضيه را برايشان ثابت كردي او براي تو "خوب "است راه سختي را رفتي....راستي ...يادت باشد سري به وبلاگت بزني...!

+ نوشته شده در سه شنبه 17 خرداد1384ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط نفیسه

هو المحبوب

121

سلام......بهار رسيده.....چند وقته؟؟؟؟؟داره مي‌شه 2 ماه تمام..امروز تقويم روي ميزمو  نگاه مي‌كردم و دلم گرفت.....انگار نه انگار كه چند وقت پيش دلم مي خواست عيد بشه و اون هواي خوبو با تمام وجودم تنفس كنم.......

شايد هم منتظر يه حادثه بودم، يه اتفاق خوب........

 

زندگي داره تند و تند مي‌گذره و ما هم دنبالش!!!!!كاشكي آخرش كه رسيديم، ازش راضي باشيم......

يادمه يه جا خوندم كه زندگي در حال جريان داره و خواسته‌ها در آينده!!!!

يا علی

+ نوشته شده در یکشنبه 25 اردیبهشت1384ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط نفیسه

                                      هوالمحبوب..

سلام.......اين‌روزها اينقدر گرفتارم كه نگو..البته از زيادي كار در عذاب نيستم ،چون كار زياد

 

 باعث مي‌شه كه آدم فكر نكنه پوچ و بيهوده هست....من هم چون دختر شاد و شيطونی

 

 هستم، طبعاَ از يك جا نشستن و دست روي دست گذاشتن متنفرم......بنابراين خوشحالم و

 

شكرگذارم كه خدا منو سالم آفريده و توان و قدرت كار كردن به من داده......اميدوارم كه از

 

 توانايي‌هام در جهت كمك به ديگران و گرفتن دست ناتوانان استفاده كنم........نمی‌دونم

 

 تا حالا موفق بودم يا نه؟؟؟؟ولی حداکثر توانم به کار می‌گيرم......

 

شما چي؟؟؟؟ تا حالا به اين مسئله فكر كردين؟؟؟؟؟؟؟

يا علي......

نفيسه

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 اردیبهشت1384ساعت 8:34 قبل از ظهر توسط نفیسه

 

كسي به سوك نشست

و در مصيبت آن روزهاي خوب گريست
كسي نمي داند
 
كه پشت پنجره آواز كيست مي آيد
كه كيست مي خواند
كسي به سوك نشست
 
كه سوكوار جواني ست سوكوار اميد
و سوكوار گذشتن و برنگشتن هاست
كسي نمي داند
 
كه پشت پنجره رودي ست در سياهي شب
 
چرا نسيم
 
چرا آن نسيمروحنواز 
 ميان برگ درختان نمي وزد امشب؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هوالمحبوب

۱۲۱

سلام.....اينقدر اين چند روزه هم سر کار و هم خونه درگيرم که به هيچ کاری نمی‌رسم....

دوستايی که و ب لاگمو دنبال می‌کنن، می‌دونن من اشعار حميد مصدقو خيلی دوست دارم.......امروز اين

شعرش به ذهنم رسيد و نوشتم..اميد كه مسافر بی‌خداحافظی من،  يادش نره كه هنوز هم يادشم......به

يادش می‌خندم، گريه می‌كنم و می‌نويسم.......

 

روحش شاد..........

يا علـــــــــــــــــــــــــــي

 

+ نوشته شده در سه شنبه 20 اردیبهشت1384ساعت 5:1 بعد از ظهر توسط نفیسه

 

سلام....

اول از تمامي دوستان خوبم كه در بحث گذشته شركت كردن و نظر دادن ممنونم.....

و اما مطلب اين سري من مربوط يه كتاب رساله دلاور اشراق نوشته پائولو كوئلو هست كه به نظرم جالب اومد و بد نديدم كه براي اطلاع دوستان اينجا بگذارمش....

 

دلاور مي‌داند كه هيچ انساني همانند جزيره نيست.

او مي‌داند كه نمي‌توان به تنهايي مبارزه كرد.هر برنامه‌ايي داشته باشد باز به ديگران وابسته است.

او بايد از برنامه‌هاي رزمي خود سخن بگويد، ياري بطلبد و به هنگام آسايش ، پيرامون نبرد خود گفت و شنود كند.

البته او مي‌كوشد تا ديگران دوستي وي را نشانه تزلزل نپندارند.

او در كنش‌ها شفاف و در برنامه‌هاي خود راز دار است.

يك دلاور اشراق  با همراهان مي‌رقصد، اما هرگز مسئوليت گام‌هاي خود را به كسي واگذار نمي‌كند.

+ نوشته شده در یکشنبه 18 اردیبهشت1384ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط نفیسه

سلام، موضوعی هست كه خواستم اينجا مطرح كنم و نظريه دوستای خوبمو بدونم....قبلاً هم به اين مطلب پرداخته بودم و دوستای وب لاگ نويس نظر داده بودن ....

از هفته پيش تا امروز ، من به دو دعوای زن و شوهر در خيابون برخوردم و اگه وب لاگمو دنبال كرده باشين حتی يك بار هم ديدم كه مردی همسرشو كتك می‌زد و اون خانم فقط اشك می‌ريخت و كسی جرئت كمك كردن به اون خانومو نداشت....

می‌دونم بايد معقول فكر كرد و بايد ديد چه بحثی بين اونا گذشته كه منجر به كتك كاری و دعوا در خارج از منزل شده...ولی چرا بعضی از آقايون ايرانی هنوز به اين رشد فكری نرسيدن كه يك زن فقط يك ضعيفه نيست و توانايی‌هايی داره كه اگه بهش اهميت داده بشه، باعث خيلی تغييرات مثبت در زندگی فردی و اجتماعی‌ فرد می‌شه؟؟؟؟چرا بعضی از آقايون نمی‌گذارن همسرشون به رشد فكری برسه ، ادامه تحصيل بده، خودش در بسياری از موارد شخصيش تصميم بگيره؟؟؟

از اين چراهــــــــا زياده و جواب منطقی كـــــــــم!

چند وقت پيش از يكی از دوستای خوبم يه نامه داشتم كه نوشته بود ، چند سالی در دانشگاهش يكی از همكلاسيهای پسرش تقاضايی دوستی باهاش داشته و اصلاً اين خانم قبول نمی‌كرده، خلاصه به هزار التماس دوست من قبول كرده بود و پس از مدتی واقعاً به اون پسر وابسته شده بود  و حتی درسشو به خواست اون پسر ول می‌كنه، چون نمی‌خواسته همسر آينده‌اش ادامه تحصيل بده.......

بعد يك مدت بدون هيچ دليلی و يا اختلافي، به اين دختر خانم كه ديگه همه‌اونا رو رسماً به عنوان نامزد می‌شناختن زنگ می‌زنه و می‌گه ترجيح می‌ده تنها باشه و حالا حالاها قصد ازدواج نداره.....

دوست من الان به افسردگی شديدی دچار  شده .....

البته من كار دوستمو ،همونطور كه به خودش گفتم تأييد نمی‌كنم،چون اون به خاطر اون پسر از همه چيز گذشت و شد يه روبات متحرك ،كه به خواست واراده اون پسر زندگی می‌كرد، لباس می‌پوشيد ، و فكر می‌كرد.......

نمی‌خوام بگم بايد دعوا می‌كرد و از ابتدا  شمشير دستش می‌گرفت....ولی چرا بايد بعضی آقايون اين اجازه‌رو به خودشون بدن كه از احساسات بعضی خانمها استفاده كنن تا كمبودهای شخصيتی خودشونو جبران كنن؟

گاهی فكر می‌كنم تقصير سيستم غلط تربيتی ما شرقی‌هاست، از اول كه كوچيك بوديم عروسك دادن بغلمون و يه عالمه ديگ و بشقاب پلاستيكی جلومون و خاله بازی ،بهترين بازی ما دخترهای ايرانيه.....

فيمينيستی فكر نمی‌كنم و نمی‌خوام يك طرفه به قاضی برم و از حقوق زنان دفاع كنم .......ولی اميدوارم فرهنگ جامعه‌امون روزی به سمت اين مسئله پيش بره كه به زن‌بيشتر اهميت بدن.....

 

در اين‌جا مطلبی از خانم الهام عمويی می‌نويسم كه جالب به نظر می‌رسه:

با نگاهي كوتاه بر جامعه ايران خودمان متوجه مي شويم كه زنان در جامعه هيچ ارزشي براي زندگي و حق زندگي طبيعي را ندارند زنان ما خود نه به خود بها مي دهند ونه جامعه براي آنان ارزش مي گذارد در فرهنگ سنتي با ديد اسلامي و مذهبي زنان در عرصه اجتماعي به دور مانده و مردان در عرصه اجتماع قدرت نمايي دارند طبق فرضيه من مي توان آن را در طبقات پائين جامعه ودختراني كه تحصيلاتي پائيني دارند مشاهده كرد و حتي در شهرستانهايي كه ديد بسيار سنتي دارند البته ما نمي توانيم بگوئيم كه ملاك قدرتمندي و اقتدار مردان و ودر نتيجه خشونت بر عليه زنان به تحصيلات و طبقه جامعه و .. تعميم داد اما مي توان بگوئيم كه در اين راستا موثر هستند و ما مي توانيم بيان كنيم كه زنان در واقع مجبور هستند شرايط جامعه را تحمل كنند و نه زندگي كنند.
آنچه مد نظر ماست و همانطور كه فمينيستها مطرح مي كنند بحث بر سر رابطه برابر و متقابل نه رابطه فرا دست و فرو دست است . در جامعه خودمان مسائل زنان بسيار هستند از جمله فحشا و فرار دختران از خانه ؛ آزادي نداشتن زنان و در قيد بند بودن سنتهاي غلط ؛خود كشي دختران ؛ كشتن دختران توسط پدران و برادران؛ عدم امنيت دختران ؛ تبعيض جنسي و… هزاران هزاران مسائلي ديگر اين چنيني ما را وادار مي كند كه به شيوه ديگري بنگريم و همان رابطه فراتر و فروتررا در ذهن خود تجسم كنيم . مثلا نمونه اخير نشان دهنده اين مطلب بود كه خشونت زنان را منفعل مي كندو در مقابل رفتار خشن مردان هيچ عكس العملي نشان نمي دهند مي گذارند كتك بخورند و زخمي شوند اما لام تا كام صحبت نمي كنند و مي گويند كه من مقصر بودم ؛ من باعث عصبانيتش شدم ؛.. و اين مساله به ما مي گويد كه حر كتي را مي طلبد براي از بين بردن خشونت خانگي و هر مساله اي كه زنان با آن درگير هستند بنابر جلسات و كنفرانسهايي تشكيل مي شود براي رفع تبعيض عليه زنان وهم چنين مراكزي به نام مراكز مشاركت زنان و يا مركز مطالعات و تحقيقات زنان و… يا از همه مهمتر رشته ايي با عنوان رشته مطالعات زنان . اين مسائل نشاندهنده اين است كه زنان ما قدرت بيان ندارند و احتياج به سازمانهايي دارند كه از حق آنها دفاع كنند و نگرش سنتي و غلط نسبت به زن را از بين ببرند كه در قسمت پيشنهادات آورده شده . البته در چند سال گذشته كم كم به زنها در جامعه بها داده شده اما خشونت خانگي نمي دانيم كه چه در صدي افزايش يا كاهش داده است چون آمار دقيقي از خشونت خانگي نداريم .چون مراجعاني كه به دادگاه مراجعه مي كنند فقط بخش معدودي از آنها به دادگاه مراجعه مي كنند و در مطبوعات نوشته مي شود . ولي اميدواريم كه روزي خشونت خانگي از تمام كشورها از بين برود و برابري و رابطه متقابل بين افراد ايجا شود زنان بر توانائيهاي خويش و از همه مهمتر به شخصيت خويش بها بدهند .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 اردیبهشت1384ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط نفیسه

سلام دوستای خوبم..ممنونم که اين يک هفته که درگير بودم برام محبت کرده بودين و حالمو مرتب پرسيده بودين......من کاملاْ خوب خوب، حی و حاضر هستم.......

می‌دونم كه با ناراحتی و گريه زاريهای من برادرم برنمی‌گرده و جبر زندگی منو مجبور به زندگی می كنه و اميدوارم.........می‌دونم كه برادرم هم هميشه آرزوش موفقيت من بوده.......می‌دونم كه توان ناراحتی منو نداره .....

اونايی  هم كه منو می‌شناسن می‌دونن كه شادم و زندگی‌رو دوست دارم، ولی خب ببينم، مگـــــــــــه دل آدم نبايد تنگ بشه؟؟؟؟مگه نبايد گاهی با خودمون يا سنگ صبورمون خلوت كنيم ؟؟؟؟خب، اين وب لاگ هم برای گفتن اين دلتنگيهای گاه گاه منه......

امروز مخصوص دوست خوبم، خواهر گلم كه از هم دوريم ،سوده عزيزم  اين مطلبو می‌گزارم  و می خوام بهش بگم دنيا به آخر نرسيده...زندگی در جريانه و ما هم بايد از اون تبعيت كنيم.......همه‌گی ما غمی به دل داريم، ولی بايد بدونيم دنيا به آخر نرسيده......

 

 

                       

چند اصل شادی بخش.....

  

*  شادي خود را به هيچ چيز و هيچ کس وابسته نکن تا هميشه از آن برخوردار باشي.

*  انتظار نداشته باش، هميشه آن چه در اطرافت اتفاق مي‌افتد مطابق ميل و خواسته‌ات باشد.

*  هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير.

*  از سختي‌ها و مشکلات زندگي استقبال کن و با غلبه بر آن‌ها به خود پاداش بده .

*  اجازه نده اتفاقات ناخوشايند روحيه‌ات را خراب کنند .

*  با بحث‌هاي بي‌نتيجه انرژي خود را هدر نده .

*  با خود مهربان باش تا بذرافشان محبت و مهرباني باشي .

*  زندگي خود را هدفمند کن و براي رسيدن به اهدافت تلاش کن .

*  چيزهايي را که دوست داري به ديگران ببخش.

*  قلبت را از نفرت خالي کن تا خوشبختي در آن لانه کند .

*  با ديگران طوري رفتار کن که دوست داري با خودت رفتار شود .

*  به هيچ کس اميد نداشته باش جز به ذات يگانه خدا .

*  براي اينکه شاد باشي ، ابتدا ياد بگير شادي‌آفرين باشي .

*  به ديگران کمک کن آنچه را مي‌خواهند به دست آورند تا رضايت آنها ، شادي واقعي را نثارت کند .

* هرگز خودت را با ديگران مقايسه نکن، چرا که تو چيزهايي داري که ديگران در حسرت آن هستند.

*  و بالاخره اينکه: انعطاف پذير باش، نيايش و کرنش معنوي انجام بده و زياد ببخش تا شادي را از عمق وجودت احساس کني .

 

+ نوشته شده در یکشنبه 11 اردیبهشت1384ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط نفیسه

سلام.....
باز هم دلم مثل اون روزها گرفته، دل تنگ همون مسافری ام كه دوستاي هميشگي من خوب ميشناسنش...... مسافر بلند قامتم كه دلم براش خيلي تنگ شده.، باور نمي كنم كه از اون همه خاطرات قشنگمون اينهمه  به سرعت باد دور شده باشيم....
باور نمي كنم كه اون كسي كه با وجودش هيچ غمي نداشتم، بی خبر گذاشته و رفته و من هنوز بعد اين همه سال ديوونه وار پي يه نشوني ازش ميگردم،تا شايد كه پيداش بشه و كابوس نبودنش برام تموم بشه.....
ميشمرم، يك، دو،.......نه پنج سال گذشته...پنج سال از رفتن ناباورانه اش گذشته و من هنوزم دلتنگم......
حالا تنها پل ارتباطي من با اون شده خوابهام.......هنوز هم مياد و غمگين  در سکوت كنارم ميشينه و من با اينكه به خودم قول ميدم كه اينبار اگه ديدمش اشك نريزم ولي يادم ميره و فقط اشك ميريزم و اون صبورانه نگام می کنه و بعد بی‌خداحافظی می‌ره  و من هميشه دنبالش ميدوم تا نره..ولي ميره......
عاشقانه هام شده ، همش نوشتن از اون و فكر كردن به اون......توي آدمها دنبالش گشتن .......پشت فرمون ماشينم باهاش حرف زدن و اشك ريختن و بي تابي كردن.........
حالا ديگه ازش يه عكس مونده روي ميزم و كلي خاطره ......حالا ديگه يه سنگ سبز هست كه اسمشو روش نوشتن و اون سنگ مزار كسي هست كه با رفتنش، تمام زندگيمو بی اونكه بخواد برد........
 داداش  گلم ،دلم خيلي تنگه!

امضاء: خواهر چشم به راهت


+ نوشته شده در شنبه 3 اردیبهشت1384ساعت 12:23 بعد از ظهر توسط نفیسه