تبليغاتX
بی خداحافظی


بی خداحافظی

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا.........در گلوشکست





















هوالمحبوب

یه کیک زعفرونی توی فر توی فر آماده است تا اتولد سعید رو با یه هفته تاخیر با دوستامون امشب جشن بگیریم....کارها که تموم میشه سر نماز دلم هوای امام رضا رو می کنه و میرم سراغ اینترنت و پخش مستقیم حرمش که سقاخونه  رو می بینم و پنجره فولادرو......اشکام سرازیر میشه....یا امام رضا دل خسته ام رو با امید به پنجره فولادت گره می زنم......

انگاری امروز یه مراسمیه تو حرم.کسی می دونه چه خبره؟

*دلم اتوبان صدرو میخواد و همون موقع صبح که از اتوبان امام علی میپچیدم توش و آفتاب میزد تو چشمام

*دلم یه جای زیارتی میخواد و یه دل سیر راز و نیاز

چه دلتنگم!

اینجا آسمان ابریست ، آنجا
 را نمیدانم... اینجا شده پائیز ،
 آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ
 است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی
 تنگ است ، آنجا را نمیدانم

(دکتر شریعتی؟)

*ممنون شهربانو خانم از ترجمه این ترانه آذری

نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

روزهام داره توی یه برزخ می گذره که دوست ندارم کسی ازش خبر داره شه ولی می خوام ثبتش کنم که بدونم!

اینجا آسمان ابریست ، آنجا
 را نمیدانم... اینجا شده پائیز ،
 آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ
 است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی
 تنگ است ، آنجا را نمیدانم

(دکتر شریعتی؟)

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط نفیسه|

هوالمحبوب

حالا که رفته ایی

فقط همین رابگو

به چندمین درخت که رسیدم

                              ترا بپرسم؟

                                    وبرای چندمین پرنده دانه بریزم

                                  تا یک راست بیایم و

                                                           برسنگی آواره شوم

                                                           که سر برسینه ات گذاشته؟

ده سال گذشت از اون روز که جزئیاتش لحظه به لحظه یادمه و تصویر مامان وقتی خبر رفتنت رو توی بیمارستان شنید....تصویر نجمه که یواشکی در گوشم زمزمه کرد:عمه من می دونم بابام مرده ولی کسی بهم نمیگه........و تصویر اون ماشین نقره ای توی شهرک......

ما هنوز لباس سیاه بابا رو در نیاورده بودیم که تا ابد داغدارت شدیم......

برادری به بلند قامتی سرو را دلتنگم.....

۱۳ آبان ۱۳۷۸......

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

مهمون از ایران اومده و یک ساک پر از خوراکیهایی که رزی و مامان و حمید فرستادن و یه نامه لای یه لباس دست دوخت مامان ........نوشته که غصه اشو نخورم .نوشته که دائم به ما فکر می کنه .........نوشته و نوشته و من فقط دارم از دیروز اشک می ریزم و برای بار هزارم  این آهنگ ویگن رو گوش می دم:

فتاده در میان ما جدايی های بسياری
نه یک نامه ، نه پيغامی ، نه اميدی به ديداری
فتاده در ميان ما هزاران صحرا
هزاران کوه سنگين دل ، هزاران دريا
خوشا بر آن پرستويی که پر می گيرد
به آسانی شبی راه سفر می گيرد

کی .ال



نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط نفیسه| |

هوالمحبوب

الا بذكر الله تطمئن القلوب

می دونی یعنی چی دختر؟

یعنی :تنها با یاد خدا دلها آرام می‏گیرد

آرام باش دختر........آروم باش.....تو قلبت حسش کن خدارو!!!!!

چشماتو ببند و خودتو بسپار دست خدا......



نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط نفیسه| |


Design By : Night Skin