هوالمحبوب
امروز صبح پشت یه تاکسی دیدم نوشته بود: فقط خودت خدا! دلم لرزید و بی اختیار زمزمه کردم: فقط خودت خدا!
التماس دعا
یا علی
هوالمحبوب
هرروز که می گذره محکمتر به این نتیجه می رسم که رابطه ام با تعدادی آدمها باید محدود و کمرنگ باشه و ۱۰۰ البته حساب شده!!!!گویا باید برای هر چیز کوچکی با این آدمها باید حد و مرزی قائل باشم و همون بهتر که این مارک بهم بخوره که طرف رفت و آمدی نیست!
اینو باید یادم باشه که فرصت دیگه نمی خوام نه به خودم و نه به این آدمها بدم! حوصله کشمکش روانی و تو چی گفتی و اون چی گفت رو ندارم!
هوالمحبوب
می رسم خونه.......مامان که درو باز می کنه برای اولین بار با همون مظلومیت خاص خودش میگه بیا پایین پهلوم ، حوصله ام سر رفته از تنهایی!! به دلم انگاری یکی محکم چنگ میکشه!!!!!
هوالمحبوب
۱- بعد از ۵ سال دوری از اولین محل کارم با تیم جدید کاریم برگشتیم ساختمان کناری محل کار قبلیم!و چه کیفی میده با یه تاکسی می رم و برمی گردم و دنبال جای پارک برای ماشین نمی گردم!و از سمتی هم کیف داره با همکارهای قدیمی دوباره سلام علیک دارم که چشم دیدنمو ندارن ولی بهم لبخند می زنن و میگن که چقدر دلشون برام تنگ شده!
۲- مسئولیتهام خیلی خیلی سنگین شده و کاری بهم واگذار شده که اصلا آشنایی باهاش ندارم، سر و کله هم حوصله ندارم بزنم با مدیرمون!!!
۳-هر روز که میگذره تمرکزم روی مسئله کار نکردن بیشتر میشه !!!
۴-شنیدم مادر دوست همسری
به مامان همسری گفته: ایشالله قسمت پسر شمام آمریکا بشه! و به همسری به خنده میگم: مگه سفر مکه است که این آرزو رو می کنه؟از رفت وآمد با آدمایی که بدجوری خودشونو گم کردن تو اینجور پزهای الکی متنفرم! پرونده رفت و آمد با این دوست خیلی زود با دیدن چندتا چشمه برام بسته شد و حالا که به سلامتی رفتن امریکا!![]()
۵- سوده دوستم ( در پست عروس سیاه پوش) مجدد به بیمارستان منتقل شده برای گذاشتن پلاتین توی کمرش!! و هنوز از مرگ همسرش بی خبره!( اینم برای افرادی که پرس و جوی حالشو کرده بودن)
۶- از ته دل دعا می کنم ........دعا!


